اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

20
  • تلمیذ: فرمایشى که قبلاً نسبت به ابن‌ملجم فرمودید که آن‌وقت که امیرالمؤمنین علیه السّلام به اینکه تو قاتل منى إخبار کردند ایشان گفت که پس من را بکشید. بعد حضرت‌عالی فرمودید که اینجا ابن‌ملجم باید به امام رو کند و [بگوید] که چه‌کار کنم؟ نه‌اینکه بگوید که مرا بکشید. باید بگوید: چه خاکى بر سرم کنم.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: بنابراین امام مى‌تواند دوباره قضاء را عوض کند؟! بنابراین بحث ثابتات چه مى‌شود؟!

  • استاد: دیگر «مى‌تواند» نداریم چون قدر است.

  • تلمیذ: خب پس الآن فرمایش شما دیگر چه معنایى دارد؟

  • استاد: ببینید اینکه من مى‌گویم باید بُکشید، من چه زمانی این حرف را مى‌زنم؟ وقتى که دیگر ابن‌ملجمى نیست! حالا اگر ابن‌ملجم مى‌گفت که من چه کنم؟ مى‌دانید حضرت در آنجا چه به او مى‌فرمودند؟ یااینکه اگر قدرش این بود که در تحت اطاعت امام دربیاید و مطیع بشود و شیعه بشود آن‌وقت حضرت از اول نمى‌گفتند که تو قاتل من هستی، مى‌گفتند که احتمال اینکه تو قاتل من باشى هست. نمى‌گفتند که تو هستى. کلام امام فرق مى‌کند! وقتى که مى‌گوید: احتمال، در سرش مى‌زند که یا على چه کنم؟ حضرت مى‌فرمایند که واقعاً تسلیم هستی؟ بیا و این کار را انجام بده و آن احتمال ـ چون حضرت به‌عنوان احتمال بیان کردند ـ مى‌رود اما اگر حضرت بگویند که تو قطعاً قاتل من هستى، پس من چه کنم دیگر در اینجا معنا ندارد! اگر واقعاً حضرت گفتند که قطعاً تو قاتل هستى و به‌نحو انشاء هم گفتند، نه به‌نحو استعاراتى که حمل بر عنایات و این حرف‌ها! واقعاً به‌عنوان اخبار گفتند، دیگر معنا ندارد که اصلاً بگوید [که من چه کنم] و او هم بگوید که من چه کنم؟ بسیار خب، حضرت هم مى‌گویند که تو این کارها را بکن بلکه قضاء الهى برگردد و به‌نحو دیگری بشود، تو این کارها را بکن و این‌هم نخواهد کرد! چون حضرت گفتند که تو قاتل من هستى و این نخواهد کرد! بالأخره حضرت قدر را گفتند نه قضاء. گفتند که قَدَر تو این است.

/ 613