
تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی
تفاوت علم حصولی انسان با علم عنائى پروردگار
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی میپردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح میشود. استاد با نقد قضاوتهای بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید میورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل میشود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیتهای خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهمالسّلام به علم حضوری معلوم است.
تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی میپردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح میشود. استاد با نقد قضاوتهای بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید میورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل میشود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیتهای خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهمالسّلام به علم حضوری معلوم است.
تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی
21تلمیذ: یعنى راه نجات ندارد؟
استاد: نه دیگر تمام شد. تو همین هستى و این کار را خواهى کرد و به اینجا خواهى رسید و این افکار در تو پیدا خواهد شد و این کارها را انجام خواهى داد.
تلمیذ: یعنى جبراً نتوانسته بگوید؟
استاد: نه خودش نخواسته است.
تلمیذ: نتوانسته بگوید: من چهکار کنم. جبراً نتوانسته بگوید.
استاد: جبراً نه، با اختیار خودش نگفت. کسى مجبورش نکرد.
تلمیذ: قدرش این بود.
استاد: من هم همین را مىگویم. چون قدرش این است پس خودش هم این سؤال را نمىکند نهاینکه کسى گردنش را گرفته که نکند. سؤال را نمىکند مگر اینکه نحوۀ بیان فرق بکند یا کیفیت ...
تلمیذ: اعمالى هم که انسان انجام بدهد همین است. انسان را به آن قدر مىرساند. یعنى تغییر قدر میدهد؟
استاد: هر عملى و هر فکرى و هر خطورى! تمام این اعمال مربوط به این است. چرا مىگویند که باید در نماز اینطورى بکنید؟! اینها شوخى نیست یعنى یک واقعیات است! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مىفرمودند که ما خیال مىکنیم اینکه مىگویند که مثلاً فلانی سهتا امتحان دارد خب مثلاً چه و چه و... ما فقط همین بهدنبال این هستیم که به فلان امتحان برسیم و بعد از عهده بربیاییم. ایشان مىفرمودند که این حرف غلط است. هر لحظۀ ما و هر ارتباط ما یک امتحان است! منتها یک مسائلى هست که آن مسائل در زندگى مهمتر است. یک حوادث و مسائل و پدیدههایى هست که آنها مسائل مهمتر است. آن حوادث و مسائل به نقاط ضعف ما مىخورد. اگر ما در این امتحاناتى که برایمان در هر لحظه پیش مىآید موفق باشیم، آن را مىگذرانیم. اگر در این مسیر نسبت به این مطالب بىتوجه باشیم به آنجا که برسیم بار زمین مىگذاریم! لذا مىگویند که در امتحان ماند. اینکه در امتحان ماند نهاینکه آنجا یکدفعه [بار را زمین گذاشت]. بابا این راهى که طى کردى راه خرابى بوده است! این راهى که طى کردى آمادگى اینکه تو را از آنجا بگذراند [به تو نداد] و این آمادگى را نداشتى! مثل آدمى مىماند که باید به جایى برسد و یک نهر یا یک رودخانهاى است. آیۀ قرآن هم داریم: ﴿إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ﴾.1 شما مىخواهید به یک رودخانهاى برسید. رودخانه موج دارد و کمی مسافت طولانى است و نیاز به انرژى دارید و باید انرژى را در خودتان نگه دارید لذا مىگویند که وقتى مىخواهى به آنجا برسى آهسته حرکت کن، غذایتان سبک باشد، غذاى سنگین نخورید، آهسته حرکت کنید و استراحت کنید، آنوقت وقتى به سر رودخانه مىرسید قبراق هستید و انرژىتان ذخیره است و سرحال و پُر هستید و بعد وقتى که وارد رودخانه مىشوید ـ رودخانههایى هست که اینها حرکت دارد ـ توان براى گذشتن از آب در شما هست.
- . سوره بقره (2) آیه 249.
ترجمه: «...مگر آن کسی که با مشت خود کفی بردارد...» (محقق)
- . سوره بقره (2) آیه 249.
