اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

22
  • حالا اگر آمدید موقع ظهر شش‌تا چلوکباب خوردید و شکم تا اینجا آمد خودِ همین کشاندن تا دم رودخانه را خدا باید به داد برسد! حالا مى‌خواهى [رد شوی؟!] نه، سه‌تا چلوکباب و شش‌تا فلان همه را خوردی و دوتا هندوانه و خربزه هم روی آن [خوردی] و افتادی خب بالأخره هم باید بروى. بعد هم بلند شدى آمدى و به رودخانه که رسیدى به‌جاى اینکه بایستى مى‌افتى! توان و آمادگى ندارى. تا مى‌رسى می‌افتی! نرفته به تَه آب رفتى! اینکه الآن این‌طور است نه به‌خاطر این است که این رودخانه شما را این‌طور کرد بلکه شما آمادگى‌اش را ازدست داده‌اید. لذا همیشه بزرگان مى‌فرمودند که در هر لحظه‌تان امتحان است! اینجا امتحان است، برخورد با این شخص امتحان است، فلان صحبت کردن امتحان است، همۀ اینها امتحان است، امتحان است. خدا به دادمان برسد. واقعاً این مسئله است!

  • بعد یک‌مرتبه یک قضیه‌اى بالأخره باید انجام بشود و یک برخوردى باید بشود. این دیگر چاره‌اى نیست. حالا آمادگى براى آن برخورد را دارى؟! باید در دل و در نفست هضم بشود؛ خب بالأخره چیزى نیست، مسئله‌اى نیست، نفس بلند مى‌شود و چیز [عبور] مى‌کند.

  • این مسئله براى همه بود، براى خود من هم بوده است. ما که تافتۀ جدا بافته نیستیم. ما مثل همه هستیم. بالأخره اینکه مى‌گویند که امتحان است پس چیست؟ نفس مدام شروع مى‌کند به تمهید کردن و تعمیم کردن و اطمینان ایجاد کردن تااینکه از آن شدت برخورد و آن قضیه و آن حادثه کم می‌کند و کم مى‌کند و کم مى‌کند مثل آن گُلى که اول [غنچه] است بعد [بزرگ] مى‌شود، حالا برعکس! اول به این بزرگى است ولى مدام کم مى‌کند و کم مى‌کند تااینکه یک غنچه مى‌شود! یعنى‌ مدام از آن فشار و از آن ثقل پایین مى‌آید. من نمى‌گویم که آسان است بلکه مشکل است، در بعضى از قضایا و حوادثى که خلاف توقع انسان پیش مى‌آید مسئله شوخى نیست ولى بالأخره پیش مى‌آید.

/ 613