اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

24
  • چندى پیش مشهد بودم، والده بود و یک مسئله‌اى اتفاق افتاد. گفتم که بابا ما با همه آشتى هستیم حالا آنها با ما آشتى نیستند بروند مشکل‌شان را حل کنند. من چه‌کار کنم؟! چرا من بیایم خودم را ناراحت کنم که فلانى به ما اخم کرد و آن یکى ابرویش را آن‌طور کرد و آن یکى فلان کرد؟! نه! تا حالا چند سال گذشته است؟! بقیه‌اش هم رویش بیاید! ما خلاف نکنیم و از آن مسیرى که گفتند تجاوز نکنیم! چرا بیاییم بیخود اعصاب خودمان را خراب بکنیم؟! چرا حالا شخصى که یک مدتى با ما بود و حالا به یک افکار دیگرى افتاده چرا ما بیاییم خیلى [خودمان را درگیر] کنیم؟! خودشان مى‌دانند. إن‌شاءالله خود او هم بالأخره یک تغییر تفکراتى در او پیدا بشود.

  • یکی از فرق‌های مؤمن با منافق

  • روایت داریم که پیامبر یا امام صادق علیه‌السّلام ـ یکى از این دو، نمى‌دانم ـ فرمودند که وقتى یکى وارد جمع کافر و منافق بشود خوشحال مى‌شوند و وقتى از میانشان برود ناراحت مى‌شوند! ولى مؤمنین نه، وقتى یکى وارد جمعشان بشود خوشحال مى‌شوند و اگر بروند نه، طورى نیست!1 آب‌شان را مى‌خورند بابا! دعا مى‌کنیم. دعا کردن هم خوب هست. دعا کنیم که خدا ...

  • و این را هم باید بدانیم که مبادا غرور ما را بگیرد! من به خودم مى‌گویم. واقعاً من گاهى اوقات این مسائل را مى‌بینم و گاهى اوقات احتمال مى‌دهم یک مطالبى در شرف تکوین است اول خودم مى‌لرزم! خدایا ما را در این فتنه و این جریان نگه‌دار! در این قضیه‌اى که مى‌خواهد اتفاق بیفتد و اتفاق خواهد افتاد یعنى مى‌بینم دیگر یک جریانى است که به اینجا خواهد رسید و دست من هم نیست و بالأخره این خواهد شد. اول خودم مى‌ترسم که خدایا در این قضیه ما را کلّه نکنى! حالا که مشیتت [بر این است‌].

  • امام سجاد علیه‌السّلام مى‌فرماید: «خدایا به هر میزانى که مرا در میان مردم سربلند کردى در نفس خودم پست بگردان»2 عجب دعاى عجیبى است! معجزۀ ائمه اینها و این حرف‌هایشان است والاّ خورشید برگرداندن که معجزه نیست. می‌فرماید: به همان‌مقدار در نفس خودم پست بگردان؛ یعنى من به مرتبۀ عبودیت واقف بشوم و خودم این‌وسط نلرزم! واقعاً آدم مى‌ماند و فقط باید شکر کنیم! خدا را شکر کنیم که الحمدلله که تو لطفت شامل حال ما شده والاّ در بین افراد پیش خدا به‌اندازۀ سرسوزنى فرق نیست. هیچ تفاوت نمى‌کند! لذا این مطلب هست. کافر چرا خوشحال مى‌شود؟! به‌خاطر اینکه احساس کمبود در خود مى‌کند! این احزاب سیاسى را دیده‌اید؟! بلند مى‌شود مى‌رود صحبت مى‌کند تا یک نفر از آن حزب را در حزب خودش بیاورد. می‌گوید: فلان حاجى بازارى در حزب ما آمده است. ظهر که مى‌رود ناهار بخورد، یک‌طور دیگرى در خانه را باز مى‌کند. امروز حاجى فلان از حزب مخالف در حزب ما آمد! با زنش که حرف مى‌زند ابرویش را بالا مى‌اندازد! برو بابا! چه خبره یابو؟! امروز آمده، فردا مى‌رود! این چیزها آب إماله است تقریباً! اینکه آن داخل مى‌رود که نمى‌ماند، اینجا که خزانه نیست! بالأخره یک روزى [می‌رود]. امروز اینجا آمد فردا با یک قضیه دوباره در یک حزب دیگر مى‌رود و پس‌فردا در یک حزب دیگر مى‌رود! خوشحال مى‌شود! هان! آمدند! آن یکى را مى‌بیند؛ بلند شو برویم و لابى کنیم و صحبت کنیم و آن را در حزب خودمان بکشیم. خوشحال هستند و فلان ...! تقّى به توقّى که مى‌خورد همۀ آنهایى که آمدند هیچ، به‌اضافۀ دو برابر رفتند! همۀ کلّه‌ها پایین مى‌آید! چه شده بابا؟! مگر کشتى‌ات غرق شده است؟! آمدند و رفتند! به خودش نگاه نمى‌کند! کافر به خود نگاه نمی‌کند! ما کافریم ها! همه کافریم! منافق به خود و به درد خودش نگاه نمى‌کند، فقط به اعتباریات و اوهام و توهمات نگاه مى‌کند. یک جایى مى‌رویم سخنرانى کنیم به‌به جمعیت آمده، یک‌خرده هم‌چنین تبسمى هم مى‌کنیم الحمدلله الحمدلله! حالا به یک جایى برویم [که جمعیت کم است می‌گوییم که] چرا این‌طور است؟! چرا آن‌طور است؟! اینها همه برای این است که به خودمان نگاه نمى‌کنیم. به تکلیف‌ و وظیفه‌مان نگاه نمى‌کنیم.

    1. . تفسیر العیاشی، ج ١، ص ٣٧٢؛ رجال الکشّی، ص ٤٤٥؛ آموزه های ولایت، ج 1، ص 275.
    2. . الصحیفة السجادیة، ج ۱، ص ۹۲، فقره‌ای از دعای مکارم الاخلاق.‌
/