اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

تفاوت علم حصولی انسان با علم عنائى پروردگار

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

1
  • درس هفتصد و سی و هشتم

  • انطباق مطلب مرحوم میرداماد با مُثل افلاطونى‌

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • صحبت در مطلب مرحوم سید و انطباقش به مُثل افلاطونى به اینجا رسید که ایشان در بیان قضاء کلى و قدر جزئى، آن حقیقت علمیۀ اشیاء را به‌عنوان یک حقیقت کلى که می‌تواند قابل انطباق بر مصادیق متعدده قرار بگیرد، قضاء کلى مى‌شمرند و طبعاً تقدیر و جزئیت و مصداق آن را که به‌ صورت عینى خارجى واقع مى‌شود به‌عنوان قدر و به‌عنوان مشیتِ حتمیّه که وقوع خارجى و عینى دارد به‌حساب مى‌آورند. در نتیجه آن‌ قَدَر خارجى و آن‌ قَدَر عینى مصداق آن حقیقت کلیه و حقیقت علمیه مى‌شود که مى‌تواند قابل صدق بر کثیرین باشد ولى هنوز به مرتبۀ جزئیت و مصداقیت نرسیده است.

  • ایشان راجع به مُثل هم همین مطلب را مى‌فرمایند که افلاطون هم در واقع همین را مى‌گوید که مسئلۀ مُثل عبارت از یک واقعیتى است که آن واقعیت اصل و ریشه براى مصادیق خارجى است و به‌واسطۀ همان حقیقت و واقعیت عینیۀ غیر مشخصه هست که مصادیق هم باید از نقطه‌نظر نوعیت و همین‌طور از نقطه‌نظر خصوصیات خارجى و خصوصیات عینیه با آن حقیقت منطبق باشند و نمى‌شود بین مصداق‌ و آن حقیقت مبهمه و کلیه تنافى وجود داشته باشد بلکه منافات با سنخیت معلول با علت خودش دارد.

  • این مطلبى است که تا حدودى مى‌توانیم با کلیات این مسئله موافقت داشته باشیم و همان‌طورى‌که در صحبت‌های سال گذشته عرض شد، مسئلۀ مُثل عبارت از یک حقیقت ربطیۀ مجردیه است، نه عینیۀ خارجیۀ شهودیه و مُلکیه و طبیعیه. یک حقیقت ربطیه‌اى که موجب تعیّن و تقیّد و تحدّدِ اعیان خارجى مى‌شود، بِأشکالِها و بِصورِها و بِعوارضِها المُختلفة و آثارِها المُتفاوتة که قبلاً راجع به این مسئله مطالبى عرض شد.

  • آنچه که در اینجا نسبت به کلام مرحوم سید به‌نظر مى‌رسد فقط این نکته است و شاید هم خود مرحوم سید همین معنا را قصد کرده‌اند منتها عبارتشان تا حدودى نسبت به بیان این مطلب نارسا باشد ولى علیٰ‌کلّ‌حال این مسئلۀ خیلى مهمى است و واقعیت مسئله این است که ما هیچ‌وقت عقلاً نمی‌توانیم امرِ مبهمِ متعینِ خارجى داشته باشیم یعنى اگر شیئى در خارج تحقق پیدا مى‌کند قطعاً باید از مرتبۀ ابهام خارج شده باشد. مرتبۀ ابهام مرتبۀ ذهن است و فقط یک تصویر ذهن و یک اعتبار است. همین‌که شما مى‌گویید: خارج، این خارج یعنى وجودٌ خارجىٌ و الوجودُ مُساوقٌ لِلتشخُّص، شکى در این نیست حتى وجود بحت و بسیط و بالصرافۀ حضرت حق هم وجود مبهم نیست بلکه وجود سِعى است! سعى چه ربطى به ابهام و اجمال دارد؟! وجود سعى و وجود بالصرافه و وجود لا یتنهى باز هم متشخّصٌ! تشخّص یعنى غیر مبهم بودن و معیّن بودن، حالا یا قابل اشارۀ حسیه هست یا نیست و فقط به اشارۀ معنویه و عقلیه مى‌توان به او اشاره کرد. مانند وجود بارى تعالى که قابل اشاره نیست چون در هرجا که مورد اشاره‌ قرار مى‌گیرد این مسئله در خودِ مُشیر تحقق پیدا مى‌کند فَکیف به آن مورد اشاره و به سایر انواع؛ یعنى نفس اشاره خودش حکایت از حضور و وجود عینى وجود بالصرافه مى‌کند پس شما به چه چیزى مى‌خواهید اشاره کنید؟!