اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

تفاوت علم حصولی انسان با علم عنائى پروردگار

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

4
  • البته علم حضورى هم داریم که عبارت از همان احساس و نفس الوجود این حقایق نفسیه است که انسان نسبت به آن، احساس علمى ندارد بلکه احساس وجودى دارد. الآن که شما صبحانه‌تان را خورده‌اید و به اینجا تشریف‌ آورده‌اید احساسى که نسبت به سیرى دارید، احساس علمى و اعتبارى و احضارى نیست بلکه یک احساس خارجى است و یک احساس وجودى است که این را در خودتان احساس مى‌کنید و وقتى هم که گرسنه شدید طبعاً خلافش براى ما پیدا مى‌شود و همین‌طور در سایر صفات و ملکاتى که داریم و در خود مشاهده مى‌کنیم.

  • توصیه بزرگان نسبت به مراقبه و آزمایش انسان نسبت به حالات سابقه

  • به همین جهت است که بزرگان فرموده‌اند که انسان باید هفته‌ای یک بار خود را در بوتۀ مراقبه و آزمایش نسبت به حالات سابقه دربیاورد و ببیند آن احساسى که نسبت به حقایق مى‌کند با آنچه را که در هفتۀ گذشته داشت چقدر تفاوت کرده است؟ براى او چه مطلب جدیدى حاصل شده است؟ چه تجربه‌اى در این یک هفته براى او پیدا شده است؟ این فقط یک صورت علمى ذهنى نیست بلکه یک احساس است! اینکه شما؛ ـ چرا بگویم: شما؟! خودم! ـ اینکه من بلند مى‌شوم و نسبت به نماز کسالت دارم فقط یک صورت ذهنى نیست بلکه یک امر وجودى خارجى است و یک امرى است که با من هست یااینکه نسبت به حضور در مشاهد مشرّفه حالت انبساط دارم، این چه حالتى است؟ آیا فقط صرفاً یک اعتبار ذهنى و یک تأمل وهمى است یااینکه یک حقیقت خارجى و حقیقت عینى است که من در خود مشاهده مى‌کنم؟! رفتن من در آنجا و برداشت من از آنجا و حالتى که برای من پیدا مى‌شود، هیچ‌کدام از اینها صورت ذهنى نیست بلکه عبارت از حضور یک امر است که آن حضور احساس مى‌شود! تصورى که نسبت به افراد دارم و تصورى که نسبت به اشیائى که در اطرافم هست دارم، هیچ‌کدام از اینها عبارت از علم حصولى نیست! آن حالى که دارم، آن برداشتى که دارم، آنچه که مرا مى‌کشاند و آنچه که مرا باز مى‌دارد...