
تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی
تفاوت علم حصولی انسان با علم عنائى پروردگار
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی میپردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح میشود. استاد با نقد قضاوتهای بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید میورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل میشود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیتهای خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهمالسّلام به علم حضوری معلوم است.
تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی
5خیلى باید دقت کنید! اینها چیزهاى خیلى مهمى است هان! که حتى وجود اینها [در تغییر مؤثر است] تا دیروز مىبینیم آقا یک طرز تفکر داشت درحالیکه هیچچیز عوض نشده است و آسمان همان آسمان است و ابر هم همان ابر است و گردش خورشید و ماه هم به همان منوال است ولی امسال مىبینیم طرز تفکر یک طور دیگر است. چه بوده و چه شده است؟! چه تغییرى پیدا شده است؟! چه مسائلى اتفاق افتاده است؟! اگر امروز فلان مطلب را مىبیند، همین مطلب را پارسال هم مىدید! خب چرا پارسال این نظر را نداشت؟! چرا پارسال اینگونه قضاوت نمىکرد؟!
نهاینکه بخواهد چشم بپوشد، حالِ او در آن موقع او را به تفکر دیگرى وامىداشت و حال او الآن او را به تفکر مخالفى وامىدارد. بسیارى از مسائلى که به آن مبتلا مىشویم چه در زمان ائمه علیهمالسّلام و یا بعد از ائمه و کیفیت تفکر ما، به حال ما برمىگردد. این هفته مورد لطف افراد قرار مىگیریم یکطور فتوا مىدهیم و یکطور طرز تفکر براى ما پیدا مىشود اما هفتۀ بعد مورد بىلطفى قرار مىگیریم هیچ چیزی عوض نشده است فقط همین یک لطف تبدیل به بىلطفى شده است. یک «بى» به اولش اضافه شده است! لطفى، بىلطفى! شفقت، بىشفقت! هان! یک «بى» آمده اول این کلمه اضافه شده و هیچ چیزی هم عوض نشده است فقط کملطفى شده است! آمده، آدم به او سلام نکرده است یا یادش نبوده یا حوصله نداشته است مثلاً نرفته حتماً بگوید که آقا، پشت در کیست و فلان و این حرفها... هیچی تمام شد! عَلى الاسلامِ السَّلام! الفاتِحة! این حال عوض مىشود. چیزى و مسئلهاى تغییر پیدا نمىکند. نه طرف کفر گفته و نه خلاف شرع انجام داده است. هیچ! حال عوض مىشود و تصورات برمىگردد. بعد دوباره که مورد لطف قرار گرفت و سلام علیکم شروع شد و به خانهاش رفتیم و یکخرده [مورد لطف قرار گرفت] که عجب آقاى خوبى است و ..! این دوباره به همان [حال قبل برمیگردد].
