
حقیقت قضا و قدر در نظام هستی
تبیین جایگاه اراده الهی و اختیار اولیای خدا
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت قضا و قدر و کیفیت تحقق اراده الهی در عالم هستی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره مثل افلاطونی و تفاوت آن با قضا و قدر آغاز شده و بر این نکته تأکید میشود که در ذات پروردگار، تخلل میان صورت علمیه و عینیت خارجی محال است و اراده الهی عین تحقق خارجی اشیاء است. در ادامه، ضمن نقد نگاههای سطحی به مقام اولیای الهی، جایگاه واقعی آنان به عنوان واسطههای فیض و مجرای اراده و مشیت الهی بررسی میشود. استاد با تأکید بر لزوم رعایت ادب و انصاف در مواجهه با کلمات بزرگان، به نقد رفتارهای افراطی و سطحینگری در ترویج معارف اهلبیت میپردازند و بر ضرورت بازگشت به سیره اخلاقی و عقلانی ائمه اطهار برای هدایت جامعه تأکید میکنند.
حقیقت قضا و قدر در نظام هستی
7مقام قضاء را که همۀ ما مىدانیم. من هم مىدانم هنر نکردهام! شما هم مىدانید. قضاء الهى بر این است که حضرت ظهور کنند اینکه چیزى نیست یهود و نصارىٰ هم این مسئله را مىدانند.
صحبت در قَدَر است که این تقدیر آن قضاء به چه کیفیتى است و چه مصداقى مىتواند داشته باشد؟ در جایى که ما ادعاى مقام قَدَر را مىکنیم باید بر سلسلۀ علیت و ملاحظۀ موانع و مسائل اشراف داشته باشیم. وقتى که اشراف نداشته باشیم چطور مىتوانیم یک مطلبى را ملاحظه کنیم؟! اینجاست که در مسئلۀ قَدَر براى افراد اختلاف پیش مىآید. یکى اشراف دارد و یکى ندارد چون ملاحظۀ موانع و عللى که ممکن است مقام قضاء را به قَدَر برسانند آنقدر زیاد و بلانهایت است که افراد بر آن کُنه و فعلیت سلسلۀ علیت نمىتوانند اطلاع پیدا بکنند مگر اینکه نسبت به مشیت و ارادۀ الهى در تصرفات بتوانند در آن مَجرا قرار بگیرند. آنجاست که واسطۀ بین قضاء و قدر خواهند شد. ما در اینجا ملاحظه مىکنیم؛ اینجا ملاحظه میکنیم که وقتى یک ولىّ الهى مىآید یک فعلى را انجام مىدهد ما اینجا مىگوییم که آیا این فعل با اجازۀ امام زمان بود یا نبود؟! همین حرفهایی که خلاصه درمىآورند و مىزنند. اجازه یعنى چه؟! یعنی میشود هم امام زمان باشد [هم ولیّ خدا]... همۀ اینها به امام زمان برمىگردد. خب در این شکى نیست. ولی وقتی که او این عمل را انجام میدهد کسب اجازه یعنى چه؟! مگر او مثل ما هست که بخواهد براساس یک تصور و براساس یک ذهنیت و براساس یک صورت علمیۀ ذهنى، ارادهاش به او تعلق بگیرد؟! بعد فکر این را مىکند که خب حالا که ارادۀ ما مىخواهد تعلق بگیرد آیا مصلحت بر این مترتب هست یا نه، حالا بروم اجازه بگیرم ببینم اگر گفتند: بله، بکنم و اگر گفتند: نکن، نکنم! قضیه اینطور است یا نه؟!
