اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت قضا و قدر در نظام هستی

تبیین جایگاه اراده الهی و اختیار اولیای خدا

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت قضا و قدر و کیفیت تحقق اراده الهی در عالم هستی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره مثل افلاطونی و تفاوت آن با قضا و قدر آغاز شده و بر این نکته تأکید می‌شود که در ذات پروردگار، تخلل میان صورت علمیه و عینیت خارجی محال است و اراده الهی عین تحقق خارجی اشیاء است. در ادامه، ضمن نقد نگاه‌های سطحی به مقام اولیای الهی، جایگاه واقعی آنان به عنوان واسطه‌های فیض و مجرای اراده و مشیت الهی بررسی می‌شود. استاد با تأکید بر لزوم رعایت ادب و انصاف در مواجهه با کلمات بزرگان، به نقد رفتارهای افراطی و سطحی‌نگری در ترویج معارف اهل‌بیت می‌پردازند و بر ضرورت بازگشت به سیره اخلاقی و عقلانی ائمه اطهار برای هدایت جامعه تأکید می‌کنند.

حقیقت قضا و قدر در نظام هستی

5
  • آن‌وقت شما نگاه کنید ببینید آن ذات لا یتناهى بِما لا یتناهى در اسماء و صفات و آثار خود، چطور در آن حیثیت لایتناهى خودش وقتى که نگاه به یک ولىّ الهى مى‌کند و به یک عارف نگاه مى‌کند آن حیثیت لایتناهىِ خودش را در این خلیفه مشاهده مى‌کند! اصلاً ما مى‌توانیم تصور بکنیم که چیست؟! دیگر براى خلقت چه مى‌خواهیم؟ دیگر چه علتى براى خلقت مى‌خواهید درنظر بگیرید؟

  • من نکردم خلق تا سودى کنم***بلکه تا بر بندگان جودى کنم1
  • ما مسئلۀ خلق و سود را در همین سلسلۀ علل و عوامل ظاهرى مى‌بینیم. «جودى کنم» یعنى همین؛ یعنى از آثار ذات خودم، اظهار و ابراز کنم و آن خصوصیت لایتناهىِ خودم را در مقام ظهور مشاهده کنم.

  • خدا مرحوم میرخانى را رحمت کند. ما براى [خطاطى] پیش ایشان مى‌رفتیم و براى تعلیم مى‌نشستیم. وقتى که به ما تعلیم مى‌داد ما که چیزى نمى‌فهمیدیم مثلاً مى‌گفتیم که عجب خط قشنگى است بااینکه او هنرش را [نشان نمی‌داد] و به ما مى‌گفت که اگر من بخواهم هنر خودم را اینجا به‌کار ببندم تو تا پنج سال دیگر نمى‌توانى مثل این بنویسى! من دارم با تو راه مى‌آیم! به‌اندازۀ فهم تو و مقدار سعۀ تو دارم راه مى‌آیم! تو مدام جلو می‌آیی و من مدام [دقیق‌ترش] مى‌کنم. اگر بخواهم [الآن] آن هنر خودم را به‌کار ببرم تو تا پنج سال دیگر نمى‌توانى بنویسى! راست هم مى‌گفت! ولى همین یک خطى را که مى‌نوشت و به‌حساب خودش با ما [راه مى‌آمد] من مى‌دیدم او مدام دارد نگاه مى‌کند مثلاً دو ‌دقیقه نگاه مى‌کرد بعد مى‌گفت که خب دیگر شما برو، نفر بعد بیاید! او در این خط چه چیزى مى‌دید؟! الآن مى‌فهمم که او همانی را هم که مى‌نویسد و به‌حساب خودش آن هنرش را هم به‌کار نبرده است ـ آن جایی که هنرش را به‌کار برده در همان دارالکتابۀ او بود که ما آنجا مى‌رفتیم و مى‌دیدیم چون آنجا هم می‌رفتیم ـ ولى در همین ‌که در حد من هست همین برایش مُعجب است! برمى‌داشت دو دقیقه بعد [نوشتن] نگاه مى‌کرد! فَکیفَ به ‌اینکه حالا بخواهد یکى براى خودش بنویسد آن را دیگر صبح تا شب نگاه مى‌کند! این مقام ابتهاج ذات است که موجب همین مسئلۀ جعل است.

    1. . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر دوم، ص 149.