
تبیین حقیقت قضاء کلی و قدر جزئی
تحلیل وحدت اراده الهی و اختیار انسان در عالم تکوین
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق رابطه میان قضاء کلی و قدر جزئی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج در ترسیم این مسئله آغاز شده و با تکیه بر مبانی علم عنائی و اتحاد صورت علمیه با عینیت خارجی، به این نتیجه میرسد که تمام ماسویالله به اراده واحده الهی تحقق یافتهاند. در ادامه، با حل مشکل ربط حادث به قدیم، این نکته تبیین میشود که زمان امری اعتباری است و در ذات باریتعالی راه ندارد. استاد با عبور از دوگانگیهای کاذب میان ماده و مجرد، به تحلیل کیفیت معراج پیامبر اکرم (ص) و حضور عینی ایشان در عوالم مختلف میپردازند و نشان میدهند که چگونه تبدل صورتها، بدون فناء ماده، حقیقت موت و معراج را تشکیل میدهد. در نهایت، این مباحث به ضرورت غیرت دینی نسبت به مقام شامخ امام و پرهیز از نگاه مادیگرایانه به ولایت الهی ختم میشود.
تبیین حقیقت قضاء کلی و قدر جزئی
6البته در این زمینه روایات و مطالبى هست؛ موارد عدیدهاى داریم حالا رفقا خودشان تحقیق کنند، من چند مورد را دیدهام. یکى از این موارد مسئلۀ حضور پیدا کردن پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در صحنۀ کربلا در آن وقتى است که در مدینه بودند؛ پیغمبر با امیرالمؤمنین علیهالسّلام و حضرت فاطمه سلاماللهعلیها در منزل نشسته بودند و یکمرتبه افراد دیدند پیغمبر غایب شد و پیغمبر را ندیدند ـ نهاینکه پیغمبر بود پیغمبر غایب شد ـ بعد از مدتى پیغمبر آمدند و یکدفعه حاضر شدند ولى لباسشان گردوخاک داشت. این قضیه را در چند کتاب نقل کردهاند.1 حال پیغمبر بسیار بسیار عجیب شده بود و خیلى محزون و در حال بکاء بودند، سؤال کردند که [یا رسول الله] چه شد؟! حضرت فرمودند: الآن جبرئیل مرا به کربلا برد.
البته یک مقدماتى دارد که جبرئیل آمد و گفت: یا رسول الله آیا خوشحالى؟! حالا بیا این مسائل را نشانت بدهم و... نمىدانم انگار او هم منتظر بود [هر وقت پیغمبر خوشحال است، بیاید این خبرها را بیاورد]! اصلاً انگار نمىتوانست یک خنده به دهان پیغمبر ببیند! بهتر است یک مقدار صبر کند، بگذرد! نه، همان آن آمد و این قضیه را پیش آورد! حالا دیگر اینها چه خبرهایى هست، ما نمىدانیم که در اینگونه موارد چه اسرارى هست!
خلاصه پیغمبر را برد و اگر پیغمبر مىخواست این قضیه برایش بهصورت مکاشفه دربیاید، چه نیازى به رفتن بود؟! مگر اینهمه مکاشفه نمىکنند؟! اینجا نشستهاند دارند با شما صحبت مىکنند. افرادى که اهل کشف و شهود هستند برایشان کشف پیدا مىشود که فلان قضیه اتفاق افتاده است مثل اینکه شما خواب هستید و بعد در عالم رؤیا برایتان قضیهاى منکشف مىشود. چه نیازى داشت پیغمبر به آنجا برود؟! پیغمبر رفت و صورت مادى خارجى را در آنجا دید، یعنى جسمش به خود کربلا رفت و واقعۀ کربلا و کشته شدن امام حسین و فرزندان و اصحاب علیهمالسّلام و وضعیت آنها را به ماده دید؛ یعنى امام حسین را دید یعنى اگر مىخواست دست بزند همان وزنى را که در آن موقع سید الشهداء داشت همان وزن، روی دست پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مىآمد. این قضیه خیلى عجیب است و به این مسئله کسى التفات ندارد! نهاینکه برایش تجسم بکند بلکه همان عینیت را دیدند! فرمود: رفتم دیدم! دیدم حسین را که در آنجا افتاده و با این وضعیت و با این کیفیت است.
- . بحارالانوار، ج 44، ص 239؛ افق وحى، ص 138.
