
تبیین کیفیت قضا و قدر در عالم هستی
تحلیل نسبت علم الهی با اختیار و تحقق عینی حوادث
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای قضا و قدر و کیفیت تحقق آن در عالم هستی میپردازند. بحث با نقد نگاه عامیانه به قضا و قدر آغاز میشود؛ نگاهی که در آن قضا به معنای ابهام و قدر به معنای تعین و تشخص در نظر گرفته میشود. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، نشان میدهند که این ابهام نه در عالم خارج، بلکه در علم و ادراک محدود انسان ریشه دارد. در ادامه، با عبور از این سطح، به تبیین محققانه علم عِنایی حق پرداخته میشود که در آن، علم الهی با عینیت خارجی متحد است. در نهایت، با تأکید بر اینکه قضا و قدر خطی مستمر و مشخص از مشیت الهی تا فعلیت خارجی است، بر ضرورت توجه به مبدأ هستی و پرهیز از دلبستگی به اسباب ظاهری و دنیوی تأکید میگردد.
تبیین کیفیت قضا و قدر در عالم هستی
11حالا اگر مىآمد مىایستاد که نهخیر! چطورى دست از این مسجد بردارم؟! چطورى دست از این جایگاه بردارم؟! اینطور که نمیشود؛ مگر آنکه جان بدهم! خدا مرحوم آقا سید على لواسانى را بیامرزد، به ما مىگفت که اگر یک روز پیشنماز مسجد نیامد، تابوت به در خانهاش ببرید! چون فقط در صورت مرگ است که پیشنماز به مسجد نمىآید! یک همچنین پیشنمازى که براى جدا کردنش از مسجد فقط باید تابوت درِ منزلش برد، این شخص چطور مىشود مسجد را ازدست بدهد؟! آنوقت چه مىگوید؟!
ـ آقا! نمىگذارند که در مسجد تبلیغ الهى بشود!
ـ نه آقا! تو را نمىگذارند باشى. تو برو، تبلیغ الهى خواهد شد!
ـ نمىگذارند مؤمنین بیایند!
ـ نه! قشنگ هم مىگذارند!
ـ نمىگذارند ...
ـ به چه کسی مىزند؟! مدام ما به خدا مىزنیم که هان! «اسلام در خطر است»! اسلام هیچ هم در خطر نیست! اسلام ولىّ دارد و ولىّاش هم امام زمان علیهالسّلام است، هیچ هم در خطر نیست.1
ـ آقا اسلام در خطر است! نمىدانم فلان است!
درست شد؟! همیشه به بقیه مىزنیم و به خودمان نمىزنیم. مشکل ما اینجاست که مسئله را به خودمان نمىزنیم! قضیه این است.
تعریف عالم قضاء کلى
خب، از نظر عینیت علم با عینیت خارجى، وقتى که انسان بخواهد ملاحظه کند مىبیند که بهطورکلی در قضاء و قدر دو چیز وجود ندارد بلکه یک چیز وجود دارد منتها براى اینکه آن یک چیز تحقق خارجى پیدا بکند یک سلسله علیتى براى او وجود دارد. اسم آن نقطۀ اول و نقطۀ شروع حرکتِ یک حادثه از مشیّت خدا، آن نقطۀ شروعِ تحقق مشیّت الهى را عالم قضاء کلى مىگذارند. همان نقطهاى که ارادۀ پروردگار بر یک امر خارجى ـ چه نفس الوجود و چه عوارض الوجود ـ مىخواهد در آن موجود خارجى تعلق بگیرد، آن نقطه قضاء کلى مىشود که آن نقطه براى تبدّل به عینیت خارجى مراحلى را طى مىکند. مثل جنین که تبدّل جنین به یک طفل دفعةًما نیست و اینطور نیست که همان دفعةً واحدةً آن جنین تبدل به طفل بشود بلکه نُه ماه باید در شکم مادر بماند، شش ماه یا هفت ماه باید بماند تااینکه آن حالات را طى کند. مادر باید غذا بخورد، آب بخورد، هوا استنشاق کند و ویتامین بخورد و همینطور چیزهاى دیگر تا جنین کمکم کمکم تبدیل به آن طفل خارجى با این شمایل، این شکل، دستوپا، سروصورت و امثالذلک بشود. از باب تشبیه دارم مىگویم. نقطۀ شروع که جنین است که در بستر مناسب براى تحقق آن عینیت قابلیت پیدا مىکند، آن مرحله را چه مىگویند؟ اسمش را قضاء کلى مىگذاریم. قضائى که همۀ احتمالات بالنسبه به ما در آن مىرود، حالا طفل که به دنیا آمد، شکلش مشخص شد، دستوپا و سر و اندامش همه مشخص شد، اسمش را قدر مىگذاریم که دیگر این همین است و فعلیت پیدا مىکند. بین آن نقطۀ اول و نقطۀ شروع و آن نقطۀ دیگر که نقطۀ ختم است، سلسلۀ علیت و عوالم ربوبى مىگویند که این سلسلۀ علیت براى اینکه از اینجا به اینجا برسد دیگر خدا مىداند چه خبر است! چه بالاوپایینها و چه فرازونشیبهایى هست و چه اینطرف و آنطرفهایى وجود دارد که همۀ اینها علل و معدّات براى این نقطۀ آخر هستند که نقطۀ فعلیت و نقطه تشخّص باشد. این عالم قضاء مىشود و آن دیگری عالم قدر مىشود. به همین راحتى!
- . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به حیات جاوید، ص 32.
