
تبیین کیفیت قضا و قدر در عالم هستی
تحلیل نسبت علم الهی با اختیار و تحقق عینی حوادث
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای قضا و قدر و کیفیت تحقق آن در عالم هستی میپردازند. بحث با نقد نگاه عامیانه به قضا و قدر آغاز میشود؛ نگاهی که در آن قضا به معنای ابهام و قدر به معنای تعین و تشخص در نظر گرفته میشود. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، نشان میدهند که این ابهام نه در عالم خارج، بلکه در علم و ادراک محدود انسان ریشه دارد. در ادامه، با عبور از این سطح، به تبیین محققانه علم عِنایی حق پرداخته میشود که در آن، علم الهی با عینیت خارجی متحد است. در نهایت، با تأکید بر اینکه قضا و قدر خطی مستمر و مشخص از مشیت الهی تا فعلیت خارجی است، بر ضرورت توجه به مبدأ هستی و پرهیز از دلبستگی به اسباب ظاهری و دنیوی تأکید میگردد.
تبیین کیفیت قضا و قدر در عالم هستی
15چرا؟! چون قافیه را گم کردهایم! آن مبدأ را فراموش کردهایم. الآن هم همین است، فراموش کردهایم! یکدفعه صبح گفتند: آقا بغداد فتح شد! همه دررفتند! مسئول فلان و اینها یکدفعه به سربازان گفت: خوش آمدید و بعد هم معلوم شد که یک قراردادى امضا کردند که خود را تسلیم کنند! این: «و أیَّدَهُ بِالرُّعب» چیست؟ این است، میبینید که یکدفعه تمام شد! دارند مىآیند! بلند شوم خودم را خلاص کنم و ملت را هم راحت کنم و این صدام وحشى را هم بزنم برود دیگر! بس است تابهحال هرچه خون مردم را خورده است و پدر مردم را درآورده و مردم را کشته و زیر گلوله گرفته و زندانشان کرده و در زندان هم چه و چه و... بس است دیگر تابهحال که این کارها را کرد، دیگر برویم تسلیم بشویم و مسئله را تمامش کنیم! یکدفعه مىبینید تمام شد! بعد آنوقت آن جناب صدام مىگوید: فرماندهان من به من خیانت کردند! برو جمعش کن بابا! به من خیانت کردند، نه پس! بایستند تا تمام آدمها بمیرند، هان؟! مردم یک جورهایى یک چیزهایى با دستشان نشان مىدهند، هان؟! منتظرى که همه بایستند و تا آن نفر آخر بمیرند تا کسى به تو خیانت نکرده باشد! عذر مىخواهیم! این یک قلم را دیگر درز بگیرید و از این یکى دیگر صرفنظر کنید. بله! تا یک نفر مانده باید از صدام دفاع کند! تا یک خیابان مانده، یک محله، یک خانه، یک اتاق و یک تختخواب باید از صدام دفاع کند. بلند شو برو آقاجان! برو خدا عمرت بدهد! برو پی کارت!
آقاجان مشیّت خدا آمد و دیگر این را نمىشود کارى کرد. آنوقت شما در این جریانات اخیر هم همین را دارید مىبینید؛ مىبینید که این مسائل وقتى براى انسان پیدا بشود ...، من نمىگویم که حالا ما مثل آن اولیاء و آن بزرگان و آنها که همه توجهشان به مبدأ بود و اصلاً غیر از او چیزى را نمىدیدند و احساس نمىکردند [بشویم] که اصلاً این نشدنى است! زیاد هم زور نزنیم! بالأخره این یک مرتبه از شهود است که آن کیفیت وقتى در انسان حاصل بشود دیگر توجهش به ظاهر و به سلسلۀ اسباب بهطورکلی ازبین مىرود.
