اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین کیفیت قضا و قدر در عالم هستی

تحلیل نسبت علم الهی با اختیار و تحقق عینی حوادث

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای قضا و قدر و کیفیت تحقق آن در عالم هستی می‌پردازند. بحث با نقد نگاه عامیانه به قضا و قدر آغاز می‌شود؛ نگاهی که در آن قضا به معنای ابهام و قدر به معنای تعین و تشخص در نظر گرفته می‌شود. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس، نشان می‌دهند که این ابهام نه در عالم خارج، بلکه در علم و ادراک محدود انسان ریشه دارد. در ادامه، با عبور از این سطح، به تبیین محققانه علم عِنایی حق پرداخته می‌شود که در آن، علم الهی با عینیت خارجی متحد است. در نهایت، با تأکید بر اینکه قضا و قدر خطی مستمر و مشخص از مشیت الهی تا فعلیت خارجی است، بر ضرورت توجه به مبدأ هستی و پرهیز از دلبستگی به اسباب ظاهری و دنیوی تأکید می‌گردد.

تبیین کیفیت قضا و قدر در عالم هستی

17
  • همین حضرت مولانا یک شبى دارد که به آن شب عروسى مولانا مى‌گویند. ما چند سال پیش که به اتفاق چند نفر از رفقا در آنجا رفته بودیم ـ ده یا دوازده سال پیش بود، یک روز در آنجا مانده بودیم ـ خلاصه بزمى بود؛ یک مراسمى در قونیه هست که خیلى شلوغ می‌شود به‌طوری‌که جاى سوزن انداختن هم نیست! مى‌گویند: آن شب؛ شب عروسى است! مولانا به افرادش مى‌گفت که شب عروسى من نزدیک است مثلاً یک ماه دیگر است، مى‌گفتند: عجب! مى‌خواهد زن بگیرد؟! نکند تجدید فراش کند؟!

  • بابا این به زن خودش هم نمى‌رسد! مى‌خواهد زن بگیرد؟! البته زن مولانا خیلى زن بزرگوارى بود! خیلى! بسیار بسیار زن مجلله، بسیار متقیه، عفیفه و اهل حال بود. تااینکه مولانا مریض مى‌شود و می‌گفتند: او چه مى‌گوید که شب عروسى نزدیک است؟! گفت: سالم بودنت را دیدیم، حالا چه برسد به اینکه حالا مریض هم شده‌اى! عروسى‌ات دیگر چیست؟!

  • طرف آمد از این‌طرف جوى بپرد خلاصه یک مشکلى پیدا کرد. گفت: جوانى یادت بخیر! گفتند: بابا جوانى‌ات هم همین بودى! نمى‌خواهد به حساب جوانى بگذارى!

  • خلاصه مولانا مریض شد و مردم با خود گفتند: اینکه به ما قول شب عروسى داد، قضیه چه مى‌شود؟! تا آن شب موعود رسید و اهلش را گفته بود بیایند؛ گفت‌ امشب شب عروسى من است. گفتند: یعنى چه؟! گفت: امشب شبى است که شب ملاقات من با حبیبم رسول خداست! دیگر فهمیدند که قضیه چیست. شب ملاقات من با حبیبم! اصلاً مى‌گوید: شب عروسى من است! مى‌خندد! در پوست نمى‌گنجد! بعد خلاصه بعضى‌ها شروع کردند به گریه کردن! گفت براى چه دارید گریه مى‌کنید؟!

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به من فرموده بودند که وقتى دارید جنازۀ مرا مى‌برید، گریه را کنار بگذارید، این حرف‌ها چیست؟! با دُهُل و اینها بگویید و بخوانید و خوش باشید! شعر بخوانید و بروید.1 من الآن مى‌فهمم! یعنى آدم گاهى یک تصورات اجمالى از مطالب بزرگان دارد، تصورات ابهامى و اجمالى دارد ولى حالا گذشت زمان و تجربیات یا هرچه مى‌خواهیم اسمش را بگذاریم، گاهى اوقات مطالب براى انسان کمى ملموس‌تر مى‌شود. من واقعاً این مسئله را در ایشان احساس مى‌کردم که آن اواخر و آن ماه‌هاى آخر و سال‌های آخر دیگر براى رفتن لحظه شمارى مى‌کردند. چیزهایى هم به من مى‌فرمودند که دیگر بودنش دردسر است و زیادى‌اش دردسر است. یکى دو سال آخر ایشان به من مى‌گفتند! و مدام زیادتر مى‌شد و زیادتر مى‌شد و مطالبشان و کیفیت مسائل فرق مى‌کردد. خلاصه اینها لحظه شمارى مى‌کنند.

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به افق وحى، ص 197 و 198.