
تبیین کیفیت قضا و قدر در عالم هستی
تحلیل نسبت علم الهی با اختیار و تحقق عینی حوادث
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای قضا و قدر و کیفیت تحقق آن در عالم هستی میپردازند. بحث با نقد نگاه عامیانه به قضا و قدر آغاز میشود؛ نگاهی که در آن قضا به معنای ابهام و قدر به معنای تعین و تشخص در نظر گرفته میشود. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، نشان میدهند که این ابهام نه در عالم خارج، بلکه در علم و ادراک محدود انسان ریشه دارد. در ادامه، با عبور از این سطح، به تبیین محققانه علم عِنایی حق پرداخته میشود که در آن، علم الهی با عینیت خارجی متحد است. در نهایت، با تأکید بر اینکه قضا و قدر خطی مستمر و مشخص از مشیت الهی تا فعلیت خارجی است، بر ضرورت توجه به مبدأ هستی و پرهیز از دلبستگی به اسباب ظاهری و دنیوی تأکید میگردد.
تبیین کیفیت قضا و قدر در عالم هستی
13علت در ذات خود حائز مرتبۀ معلول
امام علیهالسّلام وقتى به خود مىنگرد، در خود ماسوىالله را مىیابد. ماسوىالله یعنى آنچه که بر او اطلاق نفس امکان صادق است؛ آن را در خود مىیابد. چرا؟ چون او علت براى افاضۀ وجود به ماهیات امکانیه در همۀ مراتب خود است. پس چگونه ممکن است که علت در ذات خود حائز مرتبۀ معلول نباشد؟! این مستحیل است!
کیفیت خبر دادن امام علیهالسّلام از یک مسئلهاى
پس وقتى امام علیهالسّلام از یک مسئلهاى خبر مىدهد، از یک قَدَرى خبر مىدهد، خبر از قَدَر خبر از تعیّن و خبر از تشخّصِ خود است؛ از نقطۀ اول و نقطۀ شروع به نقطۀ ختم، او از آنجا تا اینجا را خبر میدهد که از آنجا شروع شده و مسئله به اینجا در تعیّنات خارجیه ختم مىشود.
دنیا محل عبرت!
عجیب است! دنیا جاى عبرت است ولى ما عبرت نمىگیریم! در زمان شاه، با وضعیت ایران و اقتدارى که شاه نسبت به ارتش و امنیت و اطلاعاتش داشت واقعاً به ذهن کسى خطور نمىکرد که قضیهاى اتفاق بیفتد یعنى آنقدر اقتدار بود که براى خیلى از افراد مسئله اصلاً باورنکردنی بود. اما وقتى که آن مشیّت خدا بخواهد تعلق بگیرد یکدفعه همه چیز بههم مىریزد و استقامت افراد در نفس درقبال وقایع آینده درهم شکسته مىشود. چه کسی دارد این کارها را مىکند؟! ما یا خدا؟! خدا رعب را به دل مىاندازد؛ «و أیَّدَهُ بِالرُّعب»1 امام صادق علیهالسّلام راجع به امام زمان علیهالسّلام مىفرمایند: «و أیَّدَهُ بِالرُّعب»؛ رعب یعنى همین؛ یکدفعه یک ترس مىافتد که واى همه چیز ازبین رفت! بگذار و فرار کن! دیگر تمام شد!
این «بگذار و فرار کن» را چه کسى در سر آنها مىاندازد؟! بگذار دربرو، بگذار فرار کن، واى دیگر چه خواهد شد! این «واى» از کجا مىآید؟! ما خیال مىکنیم کار ماست. نه آقا کار ما نیست! از یک جاى دیگر است! حالا شاه رفت، آیا موقعیت صدام موقعیتِ ثابتترى بود یا موقعیت شاه؟! صدام از نظر قدرت نفسانى صد برابر شاه بود! اصلاً شاه آدم ترسویى بود و اصلاً قدرت نفسانى نداشت، خیلى آدم بىعرضهاى بود، خیلى سریع متحول مىشد و ترسو بود، اصلاً شاکلهاش اینگونه بود و فقط به بادوبود اطرافیانش تکیه داشت والاّ خودش اصلاً شخصیتى نبود ولى صدام موجود عجیبى بود! یک جانورى بود که از نقطهنظر قدرت روحى و نفسى شکستناپذیر بود یعنى اگر تانک تا دم در خانهاش مىآمد همینطور مىایستاد و نگاه مىکرد! یک همچنین آدمى بود و خب این آدم ازبین نمىرود یعنى بهگونهای نیست که انسان بخواهد با همین سلسلۀ علل ظاهرى او را سست کرده و زیر پایش را خالى کند.
- . کمال الدین، ج 1، ص 331، با قدری اختلاف.
