اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین کیفیت قضا و قدر در عالم هستی

تحلیل نسبت علم الهی با اختیار و تحقق عینی حوادث

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای قضا و قدر و کیفیت تحقق آن در عالم هستی می‌پردازند. بحث با نقد نگاه عامیانه به قضا و قدر آغاز می‌شود؛ نگاهی که در آن قضا به معنای ابهام و قدر به معنای تعین و تشخص در نظر گرفته می‌شود. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس، نشان می‌دهند که این ابهام نه در عالم خارج، بلکه در علم و ادراک محدود انسان ریشه دارد. در ادامه، با عبور از این سطح، به تبیین محققانه علم عِنایی حق پرداخته می‌شود که در آن، علم الهی با عینیت خارجی متحد است. در نهایت، با تأکید بر اینکه قضا و قدر خطی مستمر و مشخص از مشیت الهی تا فعلیت خارجی است، بر ضرورت توجه به مبدأ هستی و پرهیز از دلبستگی به اسباب ظاهری و دنیوی تأکید می‌گردد.

تبیین کیفیت قضا و قدر در عالم هستی

14
  • من این جمله را از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یادم هست؛ مى‌گفتند: بعضى‌ها تصور مى‌کنند که نفس‌شان مى‌تواند بر نفس صدام غلبه کند ولى اشتباه مى‌کنند! نفس او قوى‌تر است و او غلبه خواهد کرد! بله، این از آن چیزهایی است که من به کسى نگفته‌ام و دیدیم که چه شد. نفس او قوى‌تر است ولى خب در شیطنت و سبعیت و در وحشى‌گرى! یعنى اگر ما حتى یک در هزار و در میلیون احتمال رفتن شاه را مى‌دادیم، آن احتمال را هم در صدام نمى‌دادیم! مگر یک احتمال عقلى که خب آن‌هم به‌خاطر مسئلۀ امکانیتش بود والاّ امکان وقوعى‌اش ابداً ابداً! ولى وقتى که احساس کردیم هان! آن مشیت و آن اراده تعلق گرفت و قرار است بیاید؛ دیگر خودش را به هر آب و آتشى زند ]فایده‌ای ندارد[. دیگر این تانک، توپ، گلوله، فدایى‌ها و امثالهم بی‌فایده است و همه شلوار‌ها را بالا مى‌کشند و گیوه‌ها را می‌پوشند که بگذار و دربرو! بگذار و دربرو که تا حالا هم اینجا ایستادى [زیاد بود] از این به بعد مراقب باش دنبالت نکنند! ما گول همین یک متر جلوى دماغمان را مى‌خوریم و کمی جلوتر را نگاه نمى‌کنیم. اگر قرار است مشیّت الهى بیاید، هزاران برابر اینها را برده است.

  • در همان زمان‌هایى که صحبت این بود که عراق سلاح کشتارجمعی و کشتار فردى دارد ـ از این بازى‌هایى که بالأخره سر مردم باید با آنها گرم شود! ـ من احساس کردم که این حرف‌ها نیست بلکه باید تشریفتان را ببرید! من یادم هست در همان موقع وقتى تحلیل‌هاى محلّلین خودمان را مى‌خواندم؛ خنده‌ام مى‌گرفت! مى‌گفتم که اینها هم مثل اینکه کمی کم دارند! ای بندۀ ‌خدا چه دارى مى‌گویى؟! یکى از اینها داشت تحلیل مى‌کرد: واقعاً صدام بهترین نظام ادارۀ جنگ را ایجاد کرد؛ مملکت را به سه قسمت تقسیم کرد و یک قسمت را به فرزندش داد و یک قسمت را به این وکیل و...، چنان با آب‌وتابى نقل مى‌کرد که انگار حالا این مى‌خواهد پیروز شود! ما که تا حالا باهم دشمن بودیم، حالا رفیق شدیم! رفیق شدیم! چون آمریکا دارد مى‌آید ما رفیق شدیم! به ریشش مى‌خندند که بگو بدبخت! بگو بگو! چند نفر هم بودند! خودشان را سیاست‌مدار هم مى‌دانستند. آقا یک‌دفعه صبح بلند شدیم گفتند: بغداد فتح شد! همه ماندند! همه یک‌دفعه ماندند که چه شد؟! یک‌دفعه چه شد؟! همان آقایى که نیشش باز بود و داشت تحلیل مى‌کرد یک‌دفعه اَبرویش در هم رفت! حالا دیگر بیا تحلیل کن که صدام به سه قسمت تقسیم کرد؛ یک قسمت را داد و... به بهترین وجه دارد اداره مى‌کند! بلند شو باز هم بیا تحلیل کن عَم اوقلى!