اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین کیفیت قضا و قدر در عالم هستی

تحلیل نسبت علم الهی با اختیار و تحقق عینی حوادث

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای قضا و قدر و کیفیت تحقق آن در عالم هستی می‌پردازند. بحث با نقد نگاه عامیانه به قضا و قدر آغاز می‌شود؛ نگاهی که در آن قضا به معنای ابهام و قدر به معنای تعین و تشخص در نظر گرفته می‌شود. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس، نشان می‌دهند که این ابهام نه در عالم خارج، بلکه در علم و ادراک محدود انسان ریشه دارد. در ادامه، با عبور از این سطح، به تبیین محققانه علم عِنایی حق پرداخته می‌شود که در آن، علم الهی با عینیت خارجی متحد است. در نهایت، با تأکید بر اینکه قضا و قدر خطی مستمر و مشخص از مشیت الهی تا فعلیت خارجی است، بر ضرورت توجه به مبدأ هستی و پرهیز از دلبستگی به اسباب ظاهری و دنیوی تأکید می‌گردد.

تبیین کیفیت قضا و قدر در عالم هستی

16
  • به‌به به‌به! اشعار مولانا اینجا به‌درد مى‌خورد، رضوان الله علیه.

  • از سبب سازیش من سودایى‌ام *** وز سبب‌سوزی‌اش سوفسطایى‌ام 1
  • خب حالا بین این دو چه‌کار کنم؟ خودش دارد:

  • دیده‌اى باید سبب سوراخ کن *** تا حُجُب را برکنَد از بیخ و بُن 2
  • اینها فقط به چه توجه مى‌کنند؟! به مشیّت الهى. خب اینها اصلاً یک عدّه‌اى خاص هستند و ما هم قُمپُز درنکنیم و بى‌خود خودمان را به اینها نچسبانیم! ولى همین‌قدر مى‌دانیم که اگر یک حرف درستى هست در اینهاست، حرف حق در اینهاست، حرف حساب در اینهاست! هزار طور ما حرف از بقیه شنیده‌ایم ولى اینها یک حرف مى‌زنند و حرفشان دوتا نمى‌شود و یکى است اما بقیه نه، امروز می‌گویند: آقا باید این‌طور کرد، باید آن‌طور کرد.

  • ـ إ؟! خب این‌طور کرد؟! دیگر حرفت را پس نمى‌گیرى؟! پشیمان نمى‌شوى؟!

  • ـ نه خیر! مسئله این است‌.

  • ـ یک وقت برنگردى ‌ها؟!

  • ـ نه‌خیر مسئله همین است!‌

  • ـ آقا یک وقت زیرش نزنى ها؟!

  • ـ نه‌خیر همین است.

  • سى‌تا امضا هم از او بگیر ولی فردا که شد می‌گوید: مصلحت این است که فلان! قربان عمه‌ام بروى! باباجان خب همان دیروز مى‌گفتى! سى‌تا از تو امضا گرفتیم که حرفت این است و برنمى‌گردى و پشیمان نمى‌شوى. حالا یک روز مزاجت قبض است، یک روز مزاجت اسهالى مى‌شود! بالأخره یک روز سر حالى، یک روز نیستی!

  • وقتى که وضعیت این است، آدم دیگر چه اعتمادى مى‌تواند به غیر از کلام عارف بالله بکند؟!3 بالأخره دیگر ما هم این چیزها را کم‌وبیش خوانده‌ایم، حالا همه‌اش را هم نخوانده‌ایم، دوسوم آنهایى که عالم‌اند و اعلم‌اند، یا نصفش را که خوانده‌ایم، همان نصفش را هم که خوانده‌ایم بس است؛ یک چیزهایى را مى‌فهمیم!

  • آقایی مشهد پیش مرحوم آقا آمده بود و به آقا مى‌گفت: آقا شنیده‌ام حضرت‌عالی علم جفر دارید! آقا گفتند: بله آقا؟! در زیر زمین نشسته بود و برایش شربت آورده بودند. باهم هم‌سن بودند و در یک مدرسه بودند؛ در مدرسۀ حجتیه بودند. گفت: شنیده‌ایم حضرت‌عالی علم جفر دارید! مرحوم آقا گفتند: نه آقا! اشتباه به عرض‌ مبارک رسانده‌اند! جفرمان کجا بود؟! رملمان کجا بود؟! گفت: مى‌خواستم از حضرت‌عالی بپرسم که عمر بنده چقدر است؟! بنده عمر خودم را هم نمى‌دانم چقدر است! حالا عمر شما را بدانم؟! پاشو جمعش کن ـ حالا من این‌طور مى‌گویم! ایشان که این‌گونه نمى‌گویند! ایشان با ما خیلى فرق دارند ـ (66 البته بعد آقا شروع کردند به نصیحت کردن که این سؤالات چیست؟! البته نه صریح ولى خیلى مؤدبانه! براى چه مى‌خواهى آقا؟! براى چه مى‌خواهى بدانى عمرت چقدر است؟! تو که جنبه‌اش را ندارى که بدانى چقدر است، اگر بدانى کم است که از الآن مى‌روى دَرِ خانه را مى‌بندى و دیگر جواب سلام کسى را هم نمى‌دهى و قبل از آمدن مُحرّم، محرّم به‌پا مى‌کنى و عزادارى راه می‌اندازی! مثلاً اگر بدانى یک ماه دیگر مى‌میرى می‌گویی: اى واى! مى‌زنى بر سرت، چون جنبه ندارى! خب مردم این‌طور هستند. اگر هم بدانى نه آقا؛ بیست سال؛ سى سال؛ چهل سال دیگر هم زنده هستى، مى‌روى به این‌وآن لگد مى‌اندازى و همۀ خلق خدا را درب‌وداغان مى‌کنى! ما جنبه نداریم! همین ندانستن خودش یک نعمتى است براى ما که یک ترسى داشته باشیم و بالأخره همین یک زنگ خطرى است. اینجای ما درد مى‌گیرد می‌گوییم که آى! چه مى‌خواهد بشود؟! این «چه مى‌خواهد بشود» خیلى براى ما خوب است ها! سرمان درد مى‌گیرد، می‌گوییم که نکند مثلاً خبرى است! این خوب است ولى مى‌بینیم نه بابا چیز مهمى‌ نبود. این‌طرف درد مى‌گیرد، آن‌طرف درد مى‌گیرد... اما اگر بخواهند به ما گارانتى بدهند همۀ این مسائل را فراموش مى‌کنیم. آنهایى که برایشان فرق نمى‌کند اولیاء خدا هستند. بگویند: هزار سال دیگر عمر مى‌کنى فرقى برایشان ندارد و می‌گوید: خب دست خودش هست و اگر به آنها بگویند: فردا باید بروى؛ می‌گویند: دَمَش گرم! تازه خوشحال مى‌شوند و مى‌گویند: نُقل بیاورید!

    1. مثنوى معنوى، دفتر اول، بخش 24.
    2. مثنوى معنوى، دفتر پنجم، بخش 63.
    3. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به اسرار ملکوت، ج 2، ص ۳65، شاخصه ششم: در کلام و کردار عارف کامل شک و تردید و احتیاط راه ندارد.