اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین کیفیت قضا و قدر در عالم هستی

تحلیل نسبت علم الهی با اختیار و تحقق عینی حوادث

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای قضا و قدر و کیفیت تحقق آن در عالم هستی می‌پردازند. بحث با نقد نگاه عامیانه به قضا و قدر آغاز می‌شود؛ نگاهی که در آن قضا به معنای ابهام و قدر به معنای تعین و تشخص در نظر گرفته می‌شود. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس، نشان می‌دهند که این ابهام نه در عالم خارج، بلکه در علم و ادراک محدود انسان ریشه دارد. در ادامه، با عبور از این سطح، به تبیین محققانه علم عِنایی حق پرداخته می‌شود که در آن، علم الهی با عینیت خارجی متحد است. در نهایت، با تأکید بر اینکه قضا و قدر خطی مستمر و مشخص از مشیت الهی تا فعلیت خارجی است، بر ضرورت توجه به مبدأ هستی و پرهیز از دلبستگی به اسباب ظاهری و دنیوی تأکید می‌گردد.

تبیین کیفیت قضا و قدر در عالم هستی

4
  • برگشت تعلق ابهام به عالم قضاء و قَدَر به علم ما

  • بنابراین در مسئلۀ قضاء و قدر ما باید ببینیم آیا این تعلق ابهام به عالم قضاء و تعلق تعیّن و تشخّص به عالم قَدَر به ذات پروردگار برمى‌گردد؟ گفتیم که این قضیه به علم ما برمى‌گردد؛ یعنى ما در مقام عدم اطلاع بر وقایع خارجیه، وقتى که به یک دانۀ سیب نگاه مى‌کنیم، این حکم را مى‌کنیم که ما فعلیت را در این دانه به همین کیفیت مى‌بینیم و دوم اینکه این «چه خواهد شد» را نمى‌دانیم. از شما سؤال مى‌کنند: خب این نمى‌دانیمِ شما به چه چیزى برمى‌گردد؟ به چه علت و حقیقتى برمى‌گردد؟ می‌گویید: از یک طرف مى‌دانیم که در این یک دانۀ سیب یک خصوصیاتى هست که استعداد ذاتى براى تبدّل به یک شجرۀ مثمره‌اى را دارد و همین‌طور استعداد براى ازبین رفتن هم در او هست؛ له شدن در زیر دست‌وپا هم در آن هست. فرض بکنید که به جاى دانۀ سیب اگر مقداری آهن باشد، استعداد ازبین رفتن و له شدن را ندارد. هرچه هم شما پایتان را رویش فشار دهید، صاف مى‌ایستد و مى‌گوید: من همینم! بیخود زحمت نکش!

  • بعضى از آدم‌ها هم همین‌طورى هستند! هرچه در گوششان بخوانید مثل همین سنگ هستند، ماشاءالله! مثل سنگ خارا! گفت: «حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست».1 انگارنه‌انگار که اصلاً دارى در گوشش ﴿أَمَّن يُجِيبُ﴾2 مى‌خوانى! داری قصّۀ حسین‌کرد شبستری می‌خوانی؛ انگارنه‌انگار! خب این اصلاً مصداق آیۀ ﴿ٱسۡتَحۡوَذَ عَلَيۡهِمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ فَأَنسَىٰهُمۡ ذِكۡرَ ٱللَهِ﴾3 است. امام حسین علیه‌السّلام گفتند: فایده‌اى ندارد! این فقط از انسانیت دوتا گوش، یک دماغ، دهان و شکم را دارد. [عقل] یُخ! مافى! ندارد! هرچه نصیحت مى‌کنى فایده ندارد. حبیب بن مظاهر مى‌آید نصیحت مى‌کند فایده ندارد. نصیحت حضرت اباالفضل فایده ندارد. نصیحت امام حسین فایده ندارد! هرچه مى‌گویند، مى‌گوید: بیا با یزید بیعت کن و خودت را راحت کن و غیر از این‌هم راهى نیست. این مثل همان یک مقدار آهن است که آدم مى‌داند که این الآن تشخّص پیدا کرده است، این قلب الآن دیگر تشخّص پیدا کرد منتها تشخّص در ضلالت و تشخّص در جهالت! نعوذبالله! ما هم به اینجاها مى‌رسیم ها! گول این عمامه‌مان را نخوریم ها! آنها هم عمامه داشتند که سر امام حسین را بریدند! عمامه سرشان بود! با عمامۀ بر سر، امام حسین را به قتل رساندند والاّ سبیل دررفته و چه و چه نبودند بلکه خیر سرشان امام جماعت کوفه بودند!!

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ۷۲:
      نگرفت در تو گریۀ حافظ به هیچ رو***حیرانِ آن دلم که کم از سنگِ خاره نیست
    2. . سوره نمل (٢٧) آیه ٦٢:﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓء﴾روح مجرد، ص ٢٦٧:«یا آن کس که دعای بیچارگان و درماندگان را برآورده می‌کند ـ در صورتی که او را بخوانند ـ و گرفتاری و مضرّت را از آنان برمی‌دارد؟!»
    3. . سوره مجادله (58) آیه 19. عنوان بصری، ج 4، ص 266:«دیگر شیطان بر آنها مسلط شده [و ذکر خدا را از یاد آنان برده است!]»