
حقیقت ولایت و نقش ائمه در تدبیر عالم
تبیین نسبت میان اراده الهی و وساطت چهارده معصوم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ولایت تکوینی و نقش واسطهگری ائمه اطهار در تدبیر عالم هستی میپردازند. بحث با تحلیل مفهوم قضا و قدر و جایگاه سلسله علل در تحقق حوادث آغاز میشود و با نقد نگاههای سطحی به مسئله بداء و استمرار زمانی ولایت، به این نتیجه میرسد که ولایت یک حقیقت واحد و غیرمتدرج است. استاد با استناد به قاعده «کلنا نور واحد»، توضیح میدهند که اگرچه ائمه در عالم خارج دارای تعینات شخصی و خصوصیات بشری متفاوت هستند، اما در مقام حقیقت ولایت، همگی مظهر یک اراده واحد الهی برای تدبیر عوالم ملک و ملکوتاند. در نهایت، ایشان با تفکیک میان مقام عبودیت و مقام ولایت، تبیین میکنند که چگونه مناجاتهای عاشقانه اهلبیت با خداوند، هیچ منافاتی با جایگاه رفیع آنان در تدبیر نظام هستی ندارد و این دو مقام در وجود مقدس ایشان به صورت همزمان محقق است.
حقیقت ولایت و نقش ائمه در تدبیر عالم
1درس هفتصد و چهل و دوم
بحث در علیت تامه، براى ظهور اعیان
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم1
قضاء و قدر در عالم واقع: ابتداى یک نقطۀ شروع و انتهای یک تشخص بالفعل
خب آن مقدارى که دربارۀ کلام مرحوم سید باید صحبت بشود، خیال مىکنم که مطالبى را عرض کردیم و گفتیم که مسئلۀ قضاء و قدر در عالم واقع، ابتداى یک نقطۀ شروع و انتهای یک تشخص بالفعل شد که آن نقطۀ شروع به جنبۀ استعداد و تهیؤ براى تشخص و تعین فعلى است در روایات آن نقطۀ شروع بهعنوان مقام قضاء تلقى شده است و همینطور از نقطهنظر کیفیت سیر سلسلۀ علیت. و این نقطۀ شروع از آنجایى که در دید و ذهن ما قابلیت براى ظهور به مظاهر مختلف را دارد، اسم آن قضاء کلى نامیده مىشود و از نقطهنظر دید ما چون در مسئلۀ قدر تعین و تشخص فعلى لحاظ مىشود، به آن مقام قدر اطلاق مىشود و در روایات هم نسبت به این قضیه اشارات و مسائلى داریم.2
ولى از نقطهنظر خود واقع و نفس واقع، نمىتوانیم هیچ نقطۀ ابهام و غیر مشخصى را داشته باشیم. در این قضیه چون بحث بحثِ واقع است؛ سلسلۀ علیت مشخص و نحوه و کیفیت تأثیر گذاری آن بر مرتبۀ معلوم مشخص است و در بحث واقع دیگر بشود یا نشود معنا ندارد! در بحث واقع احتمال خلاف معنا ندارد! بالأخره سلسلۀ علیت در واقع یا به این کیفیت تحقق پیدا مىکند یا به کیفیت دیگر، خب وقتى که این به این کیفیت یا به آن کیفیت تحقق پیدا کند نمىتوانیم جهل خودمان را نسبت به آن ظهور فعلى به گردن واقع و به گردن آنجا بیندازیم! آن سلسلۀ علیت دارد کار خودش را انجام مىدهد البته بهواسطۀ آن امورى که آن امور مىتواند در طىّ این سلسلۀ علیت تأثیر گذار باشد.
فرض کنید که در یک قضیهاى که مىخواهد اتفاق بیفتد، هزار گونه مسائل داریم و پدیدهها و حوادثى داریم که هرکدام از آنها در این مسئله هست. اتفاقاً در اخبار هم داریم، مثلاً یک وقت حضرت عیسى به یک جوان فرمود که فردا مرگ تو خواهد آمد. بعد آن جوان بیرون مىآید و همه مىبینند که نه بابا زنده است و سُر و مُر دارد راه مىرود! به حضرت عیسى این مطلب را [یادآورى] مىکنند که شما دیروز راجع به این جوان اینطور فرمودید و حالا به این کیفیت است! حضرت فرمودند که بله! این [وقت] مرگش بوده است ولى احتمالاً کارى در اینجا انجام شده که جلوى این را گرفته است. به آن جوان گفتند تو چه کردى؟ گفت: صبح که از منزل بیرون آمدم به فقیر صدقه دادم! بعد معلوم شد که مثلاً یک مارى دیشب در اتاقش آمده و بیرون رفته بوده است. حضرت فرموده بودند که این مسئله باعث شده است که جلوى این قضیه گرفته بشود.3
- .
رمز موفقیت حر در کربلا (ت)
مىدانید چرا حُر در روز عاشورا موفق شد؟! بهخاطر اینکه نامرد نبود! کار او خلاف بود؛ آمد جلوى امام حسین علیهالسّلام را هم گرفت و آن قضایا همه زیر سر حر بود؛ بالأخره اگر حر مىگذاشت امام حسین به یک جاى دیگر رفته بود. حر نامرد نبود و به امام حسین دروغ نمىگفت، دروغ نمىگفت! کلک نمىزد، اهل کلک نبود! در لشگر یزید بود ولى کلک نبود و دروغگو نبود و رعایت موازین را داشت! مثلاً وقتى که حضرت گفتند که مادرت به عزایت بنشیند، گفت: غیر از تو هرکسى در دنیا این را مىگفت جوابش را مىدادم!* راست هم مىگفت! ولو ابن زیاد و یزید باشد؛ برایش هیچ فرقی نمىکرد، مرد بود! یعنى در کار خلافى هم که مىکرد، نامرد نبود. مىگویند: بهخاطر همین ادبى که به خرج داد خدا دستش را گرفت! حتى اگر این را هم نمىگفت...! اینهایى که این خصوصیت را دارند عاقبت به خیر هستند.
ولی افرادی را مىبینیم که ماشاءالله هزار جور ادعا و مدّعا و از این مسائل دارند و بعد به انحاء مسائل هر کاری بخواهند مىکنند و هر چیزی بخواهند انجام مىدهند! نامردى خیلى بد است! آدم خلاف هم مىکند مردانه خلاف کند، مردانه!
در زمان سابق، زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ شخصی مىرفت زن میگرفت مىگفت که حضرت آقا به من دستور دادند که باید ازدواج مجدد کنم! حضرت آقا! مردم جواب سلامش را هم نمىدادند! من با ایشان داخل بیمارستان بودم و گفتم که آقا یک قضیهاى پیش آمده است و یک سؤالى از شما دارم. گفتند: چیست؟ گفتم: شنیدهام که شما به فلانى دستور براى ازدواج مجدد دادهاید. گفتند: چه کسى گفته است که من دستور دادهام؟! چه کسى گفته است؟! طرف به منزل ما آمده است و پیش من گفته است که آقا مىخواهم ازدواج مجدد کنم، من هم گفتم: خودتان مىدانید! خودتان مىدانید ایشان را [اینطور برداشت میکند] و به طرف مىگوید: ایشان دستور خاص به من دادهاند!
این را نامردى مىگویند! نامردى این است! خب حالا مىخواهی زن بگیری، برو بگیر! دوتا، سهتا، چهارتا، چهلتا و هرچه مىخواهى برو بگیر! جایز است دیگر، برو بگیر! چرا گردن یکى دیگر مىاندازى؟! چرا از یکى دیگر خرج مىکنى؟! این نامردى است! اینطور آدمها اصلاً عاقبت ندارند! اگر هزار سال هم تا صبح نماز شب بخوانند فایده ندارد چون ذات خراب است! ذات خراب است! اگر شب تا صبح هم دعاى جوشن بخواند فایده ندارد. صبح تا شب هم روزه بگیرد فایده ندارد! اینجایش [پیشانیاش] هم پینه ببندد فایده ندارد! ذات خراب است! آن نفسى که کج است اصلاً نمىتواند بهسمت تجرد برود و مثل خر عصارى دور خودش مىگردد! همینطوری مىگردد! از خدا بخواهیم که ما را به این روز نیندازد والاّ درس ما نامردى مىشود! تبلیغ ما نامردى مىشود! همه نامردى مىشود! چرا؟! چون از یکى دیگر خرج مىکنیم و به هواى کسی دیگر با مردم صحبت مىکنیم نه به هواى خودمان! به خودمان باشد که آدم اصلاً جواب سلامشان را هم نمىتواند بدهد چه برسد به اینکه ...! خدا کند نامرد نباشیم!
*. الإرشاد، ج 2، ص 80. - . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به مرآة العقول، ج 2، ص 132؛ المیزان، ج 13، ص 74.
- . بحار الأنوار، ج 14، ص 324؛ اسرار ملکوت، ج 2، ص 223، با قدری اختلاف.
- .
