
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
تبیین جایگاه اولیاء خدا در تصرفات تکوینی و توحید افعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت ولایت تکوینی و نحوه ارتباط اولیاء الهی با مشیت پروردگار میپردازند. بحث با نقد رفتارهای عوامانه و خرافهآمیز در مواجهه با کرامات و معجزات آغاز میشود و بر این نکته تأکید میگردد که اولیاء خدا نه برای برآورده کردن توقعات دنیوی، بلکه برای ارتقای فهم و هدایت انسانها به سوی حقیقت عمل میکنند. در ادامه، با عبور از مباحث فلسفی پیرامون قضاء و قدر، تفاوت میان صور علمیه و عینیت خارجی تبیین شده و این حقیقت روشن میشود که اولیاء الهی با قرار گرفتن در مجرای مشیت حق، بدون تظاهر و خودنمایی، به انجام وظیفه میپردازند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر اراده الهی و پرهیز از تحجر و خودمحوری، به عنوان درسی برای عبور از تعلقات دنیوی و رسیدن به توحید افعالی به پایان میرسد.
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
10بنده در زمان مرحوم آقا ـ خب من پسر ایشان بودم ـ گاهى اوقات مطالبى پیش مىآمد که توقع ما این بود که انجام بشود، با آن موقعیتى که از ایشان سراغ داشتیم، یک مدت میگذشت میدیدیم نه بابا، این خبرها نیست! آب در هاون کوبیدن است! از این کنده دودى بلند نمىشود و فایدهاى ندارد! گاهى من مىگفتم که آقا مسئله اینطور است! مىگفتند: بفرمایید! بفرمایید! چشم! ما مىفرماییم! ما هم مىفرمودیم!! گاهى مىرفتیم یک چیزى مىگفتیم، بفرمایید هم نمىگفتند میفرمودند: بله، بله، حالا، بله، بسیار خب! گاهى اوقات مىرفتیم، لبخند هم مىزدند، یعنى خر خودتى!
اینها هرکدام معنا داشت، یک مفهوم است! مفهوم دارد و اینها مسائلى است که باید ما اینها را درنظر داشته باشیم. لذا این اولیاء و این بزرگان بهدنبال اصلاح مردم بودند که مردم را اصلاح کنند و بالا ببرند. اگر فرض کنید بهجاى اینکه آدم بگوید اینطور بشود، آنطور بشود، مىآمد و براى آنها توضیح مىداد و براى آنها مسئله را بیان مىکرد و آنها را براى این قضیه آماده مىکرد، چقدر مطلب تفاوت مىکرد؟! اولاً که دوروبرش خلوت مىشد و دیگر آنقدر گلهگله راه نمىافتادند...!
یکدفعه من دیدم یک بنده خدایى دارد از یک جایى مىرود و خلق خدا هم پشت سرش همینطور تا بیست سى متر دارند مىآیند و مىروند، خلق الله! بعد یکى این وسط خودش به من گفت: گفت که فلان فوتبالیست هم جزوشان است، همۀ مردم برگشتند به او نگاه کردند و به او مشغول شدن!
بهبه! عجب گلهاى! گفتم: مردم بین فوتبالیست و این آقا فرق نمىگذارند! هیچ برایشان فرق نمىکند! اگر آن فوتبالیست هم استخاره مىکرد، فکر کنم دنبال او مىرفتند!
اگر همان هم حمد مىخواند دنبال او میرفتند! باور کنید ها! باور کنید دنبال او مىرفتند. مىگویید: نه؟! خیلى خب! من یک چیزى یادِ آن فوتبالیست مىدهم، فردا ببینید دو کیلومتر در خانهاش صف کشیده مىشود یا نه! یک مطلب یاد میدهم نه بیشتر! مردم همین هستند! چه کسی دنبال فهم مىآید؟! چه کسی دنبال رسیدن به مطلب مىآید؟! چه کسی بهدنبال دریافت آن دُرّ از آن صندوق برمىآید؟! چه کسی این کار را مىکند؟! این مطالب و مسائل خلاصه یادگارى از آن بزرگان است.
