اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی

تبیین جایگاه اولیاء خدا در تصرفات تکوینی و توحید افعالی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت ولایت تکوینی و نحوه ارتباط اولیاء الهی با مشیت پروردگار می‌پردازند. بحث با نقد رفتارهای عوامانه و خرافه‌آمیز در مواجهه با کرامات و معجزات آغاز می‌شود و بر این نکته تأکید می‌گردد که اولیاء خدا نه برای برآورده کردن توقعات دنیوی، بلکه برای ارتقای فهم و هدایت انسان‌ها به سوی حقیقت عمل می‌کنند. در ادامه، با عبور از مباحث فلسفی پیرامون قضاء و قدر، تفاوت میان صور علمیه و عینیت خارجی تبیین شده و این حقیقت روشن می‌شود که اولیاء الهی با قرار گرفتن در مجرای مشیت حق، بدون تظاهر و خودنمایی، به انجام وظیفه می‌پردازند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر اراده الهی و پرهیز از تحجر و خودمحوری، به عنوان درسی برای عبور از تعلقات دنیوی و رسیدن به توحید افعالی به پایان می‌رسد.

ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی

8
  • اما ولىّ خدا از باب رحمت و عطوفتى که نسبت به این دارد، نمى‌خواهد این شخص توقف کند. مى‌خواهد حرکت‌هایی کند لذا مى‌گوید: إن‌شاءالله چشم، دعا مى‌کنیم، در ضمن آدم باید تسلیم باشد، آدم نباید بر مشیّت خدا غالب بیاید، حالا ما هم دعا مى‌کنیم.

  • در زمان مرحوم آقا یادم هست که یک هم‌چنین مواردى اتفاق مى‌افتاد و وقتى که توقع آنها انجام نمى‌شد، مى‌گفتند: اگر این ولىّ خدا بود پس‌ چرا این انجام نشد؟! خودم شاهد بودم! خودم شاهد بودم موارد عدیده‌اى را که کار خاصى صورت نمى‌گرفت و توقعات برآورده نمى‌شد. خب قرار نیست که هر کسی هر توقعى مى‌کند بشود. اگر این‌طور است پس خدا کاسه کوزه‌اش را جمع کند دیگر! ملائکه جمع کنند بروند دیگر! ما بندگان خدا مى‌گوییم: این باید بشود! اینکه باید بشود، خب خدا هم مى‌گوید: این نباید بشود! ما می‌گوییم که این نباید بشود! خب خدا هم مى‌گوید: نه‌خیر، باید بشود! پس ما به‌جاى خدا نشسته‌ایم! پس خدا اینجا چه‌کاره است؟! خدا برود پى کارش دیگر! بلند شود برود نماز شبش را بخواند و ما به‌جاى خدا مى‌نشینیم و می‌گوییم که این باید برود، آن باید بیاید، آن باید بنشیند، آن باید برخیزد، باید، باید، باید... آخر کار که مى‌شود یک‌دفعه مى‌بینیم که نباید، نباید، نباید... چنان کله پایین مى‌رود و ابروها بالا مى‌رود که چرا این‌طورى شد؟! پس چرا این‌طورى شد؟! چرا؟! راه را اشتباه رفتیم! مطالب را اشتباه گفته‌ایم، حد خود را نشناخته‌ایم، پا از گلیم خود بیرون گذاشته‌ایم، از خط قرمز عبور کرده‌ایم! خدا هم که ننشسته آنجا به حرف‌هاى جنابعالى گوش بدهد عزیزم! شما هرچه اراده بکنید، بشود! نه! مى‌گوید: هرچه من اراده بکنم.

  • امام علیه‌السّلام، مجرای مشیت پروردگار

  • على چه کرد؟! امیرالمؤمنین [می‌بیند که] او حاکم است! تا آن دم آخر مى‌رود، نگاه به ارادۀ خدا مى‌کند [می‌بیند] ارادۀ خدا این نیست که در صفین پیروز شود، همین‌که مى‌خواهد شمشیر را به کلۀ آن آدم بى‌مروتِ‌ بى‌پدر و مادر ـ عمرو بن عاص ـ بزند مى‌بیند ارادۀ خدا مى‌گوید: بایست! اوه اوه اوه! کمر خرد مى‌شود! کمر آدم خرد مى‌شود ها! اینهاست که امیرالمؤمنین را امیرالمؤمنین مى‌کند. اینهاست! نه درِ خیبر کندن و خورشید را نگه داشتن و این مسائل! خورشید را نگه داشت، خب به من چه مربوط است؟! او نگه داشت. آنچه به درد من مى‌خورد در خیبر کندن نیست، آن به درد من نمى‌خورد، در خیبر یک واقعه‌اى در 1400 سال پیش بود بعد هم لشکر عبور کرد و آن جریانات پیش آمد، خب به چه درد الآنِ من مى‌خورد؟! امیرالمؤمنین خورشید را نگه داشت. بله، درست است، نگه داشت، قطعى، واقعى، همه به‌جاى خود محفوظ ولى به من چه مربوط است؟! به چه درد من مى‌خورد؟! خب یک قضیه‌اى اتفاق افتاد؛ مثل اینکه حضرت سلیمان خورشید را نگه داشت، خب حضرت سلیمان آن موقع نگه داشت، الآن بنده چه‌کار کنم؟! حضرت سلیمان دو هزار سال پیش در حین اینکه داشتند از لشکر سان مى‌دیدند نمازش داشت قضا مى‌شد، به آصف بن برخیا گفت: ردّوه! ردّوه إلینا؛ برگردانید، خورشید را برگردانید.1 خب حالا این کار را کردند. عجیب است که قرآن دارد این قضایا را بیان مى‌کند. چه سرّى در این مسئله هست! چرا قرآن دارد این مسائل را براى ما بیان مى‌کند؟! قضیه‌اى بوده در دو هزار سال پیش، حالا هرچه بوده، بیشتر، کمتر، اتفاق افتاده است، براى چه قرآن دارد اینها را بیان مى‌کند؟! حالا اینها را بعداً عرض مى‌کنم. خب این قضیه اتفاق افتاده، به چه درد من مى‌خورد؟ الآن روز دوشنبه سنۀ 1432 در ماه ذوالقعده ما در اینجا هستیم و مى‌خواهیم به این قضیه نگاه کنیم و به این واقعه نگاه کنیم، یک قضیه‌اى بوده تاریخى، اتفاق افتاده و همین‌قدر مى‌دانیم بشر با این قضیه مى‌تواند این قدرت را پیدا بکند که با اتکاء به قدرت الهى و اسم قدیر بتواند در کائنات تصرف کند، خب همین‌قدر را ما فهمیدیم و خوب است یک مقدار فهمیدیم و حالا بیشترش هم هست. آنچه که الآن ما باید به‌کار ببندیم و آنچه که الآن باید از آن استفاده بکنیم چیست؟! چه مسائلى هست؟! آن جریان است، این قضیه و واقعه است؛ امیرالمؤمنین و ائمه و اولیاء خدا علیهم‌السّلام عملاً کیفیت قرار گرفتن خودشان را در مجراى مشیّت خدا به ما ارائه مى‌دهند یعنى تو هم همین‌طور باش!!2 حالا نه به آن حدّ ما، به حدّ ما که اصلاً محال است برسی. در همان حد خودت و در همان مسئلۀ خودت [این‌طور باش]؛ براى یک قضیه دارى کوشش مى‌کنى، یک سال زحمت کشیدى، دو سال زحمت کشیدى، الآن به آن مسئله دارى مى‌رسى و مى‌بینى نباید برسى! چه مى‌کنى؟! چه‌کار مى‌کنى؟ الآن به این قضیه باید برسى، یک‌دفعه یک مانع پیش مى‌آید، آیا به آسمان و زمین فحش مى‌دهى، یااینکه نه می‌گویی: نشد که نشد؟!(33 آسمان و زمین را به‌هم مى‌دوزى که خلاف توقعت شده است؟! به درک که خلاف توقعت شده است! مگر قرار است هر کارى که ما توقع مى‌کنیم انجام بشود؟!

    1. من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۰۲:
      «روی عنِ الصّادِقِ علیهِ السّلامُ أنّهُ قال: «إنّ سُلیمان بن داوُد علیهِ السّلامُ عُرِض علیهِ ذات یومٍ بِالعشیِّ الخیلُ فاشتغل بِالنّظرِ إلیها حتّى توارتِ الشّمسُ بِالحِجابِ فقال لِلملائِکةِ رُدّوا الشّمس علیّ حتّى أُصلّی صلاتی فی وقتِها فردّوها الحدیث.»
    2. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به افق وحى، ص ١٩٩.