
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
تبیین جایگاه اولیاء خدا در تصرفات تکوینی و توحید افعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت ولایت تکوینی و نحوه ارتباط اولیاء الهی با مشیت پروردگار میپردازند. بحث با نقد رفتارهای عوامانه و خرافهآمیز در مواجهه با کرامات و معجزات آغاز میشود و بر این نکته تأکید میگردد که اولیاء خدا نه برای برآورده کردن توقعات دنیوی، بلکه برای ارتقای فهم و هدایت انسانها به سوی حقیقت عمل میکنند. در ادامه، با عبور از مباحث فلسفی پیرامون قضاء و قدر، تفاوت میان صور علمیه و عینیت خارجی تبیین شده و این حقیقت روشن میشود که اولیاء الهی با قرار گرفتن در مجرای مشیت حق، بدون تظاهر و خودنمایی، به انجام وظیفه میپردازند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر اراده الهی و پرهیز از تحجر و خودمحوری، به عنوان درسی برای عبور از تعلقات دنیوی و رسیدن به توحید افعالی به پایان میرسد.
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
1درس هفتصد و چهل و سوم
مرورى بر مطالب قبلى راجع به قضاء
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
بهدنبال مطلب گذشته چند دقیقهاى مطالب قبلی ـ کیفیت قضاء ـ را مرور مىکنیم و بعد از روى متن مىخوانیم تا خلاصه ازدست ما راحت بشوید! مثل قضیۀ آن شخص که یک خروس به غلامش داد و گفت که برو سر این خروس را ببر و با آن آش درست کن، خروس خیلى خاصیت دارد! آن غلام رفت و درست کرد و آش را آورد و او خورد ولى خروس را باقى گذاشت و نخورد! بعد گفت که حالا برو با این خروس براى فردا آبگوشت درست کن. دوباره غلام رفت این خروس بدبخت را در دیگ گذاشت و یک آبگوشت درست کرد و آورد و دوباره آبگوشت را خورد و خروس را گذاشت و گفت که حالا برو با خروس یک پلویى درست کن! غلام دید که این خروس همینطور مدام در دیگ مىرود و بیرون مىآید، رو به مولا کرد و گفت: بابا ما را رها نمىکنى، خروس را رها کن! این را بخور ازدست تو راحت بشود! حالا ما هم همینطور شدیم!
همانطورىکه در جلسات گذشته عرض کردیم در این بحث طبعاً به مسائل نقلیه و روایات و احادیث نمىپردازیم چون بهطورکلی خودش مطوّل هست و دیگر أطول خواهد شد. تفتازانى یک کتاب نوشته بود به نام أطول! بعد دید این أطولش خیلى أطول شد لذا برداشت این را مطوّل کرد و باز دید این مطوّل خیلى مطوّل است، دوباره آن را مختصر کرد ولى مختصر کافى نیست! علیٰکلّحال مطوّل را باید خواند و نباید رها کرد.
خلاصه پرداختن به احادیث یک مجال دیگرى میطلبد و اگر توفیقى در آینده پیدا کردیم؛ در آیندۀ دور، بله! در آیندۀ دور، خلاصه شاید اینطور بشود [و بیان کنیم] حالا ما نمىدانیم این دورى که ما مىگوییم: «در آیندۀ دور» ممکن است فردا باشد! آخر ما اینطورى هستیم؛ یک چیزى در کلهمان هست، دیگر شیرهمالى اینطور است دیگر، شیرهمالى! میگوییم که در آیندۀ دور این کار را مىکنیم بعد مىبینیم که یکدفعه فردا این مسئله پیگیرى شد! قضیۀ آیندۀ دور مىشود: فردا! بله!
