
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
تبیین جایگاه اولیاء خدا در تصرفات تکوینی و توحید افعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت ولایت تکوینی و نحوه ارتباط اولیاء الهی با مشیت پروردگار میپردازند. بحث با نقد رفتارهای عوامانه و خرافهآمیز در مواجهه با کرامات و معجزات آغاز میشود و بر این نکته تأکید میگردد که اولیاء خدا نه برای برآورده کردن توقعات دنیوی، بلکه برای ارتقای فهم و هدایت انسانها به سوی حقیقت عمل میکنند. در ادامه، با عبور از مباحث فلسفی پیرامون قضاء و قدر، تفاوت میان صور علمیه و عینیت خارجی تبیین شده و این حقیقت روشن میشود که اولیاء الهی با قرار گرفتن در مجرای مشیت حق، بدون تظاهر و خودنمایی، به انجام وظیفه میپردازند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر اراده الهی و پرهیز از تحجر و خودمحوری، به عنوان درسی برای عبور از تعلقات دنیوی و رسیدن به توحید افعالی به پایان میرسد.
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت ولایت تکوینی و نحوه ارتباط اولیاء الهی با مشیت پروردگار میپردازند. بحث با نقد رفتارهای عوامانه و خرافهآمیز در مواجهه با کرامات و معجزات آغاز میشود و بر این نکته تأکید میگردد که اولیاء خدا نه برای برآورده کردن توقعات دنیوی، بلکه برای ارتقای فهم و هدایت انسانها به سوی حقیقت عمل میکنند. در ادامه، با عبور از مباحث فلسفی پیرامون قضاء و قدر، تفاوت میان صور علمیه و عینیت خارجی تبیین شده و این حقیقت روشن میشود که اولیاء الهی با قرار گرفتن در مجرای مشیت حق، بدون تظاهر و خودنمایی، به انجام وظیفه میپردازند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر اراده الهی و پرهیز از تحجر و خودمحوری، به عنوان درسی برای عبور از تعلقات دنیوی و رسیدن به توحید افعالی به پایان میرسد.
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
12خارجى نه منظور همین خارج است که الآن مثلاً چشم دارد مىبیند، نه! حضرت آدم در آن موقع که دارد نگاه مىکند، جلویش کسى نبود. فقط همین حوّا بود و شخص دیگرى نبود، فقط درخت و بیابان و امثالذلک بود. اینکه حضرت آدم یک انوارى را به این کیفیت مىبیند و در اتصالى که پیدا مىکند آیا این انوار در عالم خیال بودند یعنى وجود خارجى نداشتند یا داشتند؟! نور هم که بهتنهایى نمىشود [محلّ توسل آدم واقع بشود] خب این لامپ هم نور دارد! این خورشید هم نور دارد!
پس معلوم است یک عینیت و یک واقعیت خارجى بوده که در آن حقیقت اولىٰ خود به صورت انوار خاص که همان جهت مقام واحدیت و ظهور مظاهر در عالم اعیان است تجلى کرده است.
در قضیۀ حضرت موسى یا حضرت عیسى یا سلیمان یا نوح اینطور بوده است؛ توسلى که حضرت نوح به ائمه کرد و الآن هم آثارش هست. قضیۀ حضرت سلیمان هست؛ در واتیکان موزهاى دارند که خیلى از این آثار در آنجا هست و اجازه نمىدهند کسى به آنجا وارد بشود و فقط یکى دو نفر مىتوانند بروند والاّ کسى اجازه ندارد! از همین مسائلى که پتۀ آنها را روى آب مىریزد در آنجا زیاد است؛ مثلاً این لوح حضرت سلیمان هست، عکس پیغمبر هست، همین عکسى که الآن چاپ مىکنند ـ عکس پیغمبر در دیر راهب که راهب نصرانى کشید ـ این الآن در همان موزۀ واتیکان هست، زیر کلیساى سنتپیتر است، عکس آنجاست و اجازۀ دیدن نمىدهند.
من سرگذشت و کیفیت گرفتن این عکس و اینکه به چه صورت گرفتند و بعد چه مسائلى پیش آمد را دارم، در همان زمانى که قبلاً انجام شد. حتى آن کسى که این کارها را کرده بود خودش براى بنده تعریف مىکرد. حتى لوح سلیمان در همانجا نگهدارى مىشود و سایر مطالب دیگر. البته آن قضیۀ کشتى نوح در جاى دیگر است؛ ظاهراً در روسیه است.1 ولى در آنجا آثار دیگرى هم هست که اینها خیلى به شدت کنترل مىشوند و حتى تعبیرى که پاپ از بعضى از این آثار آورده است این است که گفته: افشاء اینها مساوى با دارزدن دوبارۀ مسیح است که ما با دست خودمان مسیح را دوباره دار بزنیم. یعنى آنقدر مسائل واضح است. علیٰکلّحال همیشه حق را مىپوشاندند! عدهاى هستند مىپوشاندند. این همیشه بوده و همینطور هم هست؛ همینطور هم هست که حق باید پوشیده باشد و انسان باید از حق به آن مقدارى افشاء کند که به صلاح دنیایش باشد! اگر به صلاح دنیایش نباشد، با هزار تعبیر و تاویل و توجیه و به صلاح نیست و معلوم نیست و... بله! دیگر بهتر از من هم مىدانید، همین حق مىشود: ناحق! با همین یک «مصلحت نیست» مىشود: ناحق! تمام شد! دروغ مىشود: حلال! با مصلحتاندیشى، راست مىشود: خلاف! خیلى راحت با یک توجیه!
- . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به معاد شناسى، ج ٩، ص ١٩٧ ـ ٢٠٤.
