
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
تبیین جایگاه اولیاء خدا در تصرفات تکوینی و توحید افعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت ولایت تکوینی و نحوه ارتباط اولیاء الهی با مشیت پروردگار میپردازند. بحث با نقد رفتارهای عوامانه و خرافهآمیز در مواجهه با کرامات و معجزات آغاز میشود و بر این نکته تأکید میگردد که اولیاء خدا نه برای برآورده کردن توقعات دنیوی، بلکه برای ارتقای فهم و هدایت انسانها به سوی حقیقت عمل میکنند. در ادامه، با عبور از مباحث فلسفی پیرامون قضاء و قدر، تفاوت میان صور علمیه و عینیت خارجی تبیین شده و این حقیقت روشن میشود که اولیاء الهی با قرار گرفتن در مجرای مشیت حق، بدون تظاهر و خودنمایی، به انجام وظیفه میپردازند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر اراده الهی و پرهیز از تحجر و خودمحوری، به عنوان درسی برای عبور از تعلقات دنیوی و رسیدن به توحید افعالی به پایان میرسد.
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت ولایت تکوینی و نحوه ارتباط اولیاء الهی با مشیت پروردگار میپردازند. بحث با نقد رفتارهای عوامانه و خرافهآمیز در مواجهه با کرامات و معجزات آغاز میشود و بر این نکته تأکید میگردد که اولیاء خدا نه برای برآورده کردن توقعات دنیوی، بلکه برای ارتقای فهم و هدایت انسانها به سوی حقیقت عمل میکنند. در ادامه، با عبور از مباحث فلسفی پیرامون قضاء و قدر، تفاوت میان صور علمیه و عینیت خارجی تبیین شده و این حقیقت روشن میشود که اولیاء الهی با قرار گرفتن در مجرای مشیت حق، بدون تظاهر و خودنمایی، به انجام وظیفه میپردازند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر اراده الهی و پرهیز از تحجر و خودمحوری، به عنوان درسی برای عبور از تعلقات دنیوی و رسیدن به توحید افعالی به پایان میرسد.
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
16فإنَّه یجبُ أن یکونَ متناهی الکَمّیَّة سواءٌ کان فی الآزالِ أو فی الآبادِ و أنَّ المادیات لیست فی القضاءِ أعنی بِحسبِ الوجودِ العینی فی وعاءِ الدهر الوجودی عندَ ربِ القضاءِ و القَدَر متأخرةً عن حصولِ موادِها بَل هی و موادُها بِحسبِ ذلک فی درجةٍ واحدةٍ.
این جملۀ [فإنَّه یجبُ أن یکونَ متناهی الکَمّیَّة] خبرِ یوجَدُ فی وعاءِ الدهر است. یااینکه این در آزال متناهى الکمیه باشد یا در آباد؛ یا در قبل و یا در بعد باید متناهى الکمیه باشد؛ یعنى در ازل این به یک نقطه برسد، یااینکه در ابد، در ازل نیست ولى در ابد در چرخش دهرى این بتواند تحقق پیدا بکند!
اینجا یک مطلبى بود که من خدمتتان عرض کردم آن چیزى که در ازل هست، همان چیز هم در ابد به همان کیفیت هست و آن چیزى که در ابد هست! همان در ازل هست.
معنای ازل و ابد
مسئلۀ ازل و ابد مسئلۀ قبل و بعد نیست بلکه مسئلۀ ابتداء و انتهاء است، حالا چه آن ابتداء و انتهاء قبل باشد یا بعد باشد تفاوت ندارد و فرق نمىکند.
ازل به معناى ما لا إبتداء له درست است؛ آن چیزى که ابتداء ندارد را ازل مىگویند و أبد آن چیزى است که انتهاء ندارد، این مسئله درست است. اما صحبت در این است که اشیائى که در این عالم خلق مىشوند ـ یعنى در عالم وجود نه در این عالم ماده ـ ارادۀ پروردگار به آنها تعلق مىگیرد، در چه مرتبهاى از ازل و ابد قرار دارند؟! در چه مرتبهاى؟! بین ازل و ابد قرار دارند؛ بین ازل و ابد یعنى یک امر ثابت. چون گفتیم که هر نقطهاى را شما در ازل بر آن دست بگذارید، آن نقطه مسبوق به یک نقطۀ قبل است، دوباره در این نقطه دست بگذارید، این مسبوق به یک نقطۀ قبل است و این اول ندارد؛ یعنى اوّلى که از آنجا شروع کنیم! وقتى که اول نداشت پس ما در کجا قرار گرفتهایم؟! دیگر بین در اینجا معنا ندارد! چون چیزى در اینجا نیست. «بین» در آنجایى هست که دو چیز محدّد باشند، در آنجایى است که دو چیز معلوم باشند. آنوقت ازلى در اینجا نداریم تااینکه بین ازل و أبد قرار بگیریم. ما لا نهایة یعنی ابتدا ندارد! وقتى که ابتداء نداشت، پس ما کِى هستیم؟! پس ما کِى بودیم؟! دیگر کِى بودیم معنا ندارد! چون آن ظرفى که مىخواهیم خودمان را در آن قرار بدهیم، آن ظرف ابتدا ندارد! پس ما در جریانِ سیر خلقت قرار داریم اما نه بین ازل و ابد! تعبیر بین ازل و ابد تعبیر نارسایى است و لذا در اینجا مىتوانیم بگوییم که با مرحوم سید در اینجا اختلاف داریم. چه در آزال باشد چه در آباد، این تعبیر نمىتواند مسئله را برساند!
