اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت ولایت تکوینی و نحوه ارتباط اولیاء الهی با مشیت پروردگار می‌پردازند. بحث با نقد رفتارهای عوامانه و خرافه‌آمیز در مواجهه با کرامات و معجزات آغاز می‌شود و بر این نکته تأکید می‌گردد که اولیاء خدا نه برای برآورده کردن توقعات دنیوی، بلکه برای ارتقای فهم و هدایت انسان‌ها به سوی حقیقت عمل می‌کنند. در ادامه، با عبور از مباحث فلسفی پیرامون قضاء و قدر، تفاوت میان صور علمیه و عینیت خارجی تبیین شده و این حقیقت روشن می‌شود که اولیاء الهی با قرار گرفتن در مجرای مشیت حق، بدون تظاهر و خودنمایی، به انجام وظیفه می‌پردازند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر اراده الهی و پرهیز از تحجر و خودمحوری، به عنوان درسی برای عبور از تعلقات دنیوی و رسیدن به توحید افعالی به پایان می‌رسد.

ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت ولایت تکوینی و نحوه ارتباط اولیاء الهی با مشیت پروردگار می‌پردازند. بحث با نقد رفتارهای عوامانه و خرافه‌آمیز در مواجهه با کرامات و معجزات آغاز می‌شود و بر این نکته تأکید می‌گردد که اولیاء خدا نه برای برآورده کردن توقعات دنیوی، بلکه برای ارتقای فهم و هدایت انسان‌ها به سوی حقیقت عمل می‌کنند. در ادامه، با عبور از مباحث فلسفی پیرامون قضاء و قدر، تفاوت میان صور علمیه و عینیت خارجی تبیین شده و این حقیقت روشن می‌شود که اولیاء الهی با قرار گرفتن در مجرای مشیت حق، بدون تظاهر و خودنمایی، به انجام وظیفه می‌پردازند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر اراده الهی و پرهیز از تحجر و خودمحوری، به عنوان درسی برای عبور از تعلقات دنیوی و رسیدن به توحید افعالی به پایان می‌رسد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی

20
  • یک فیلمى را مى‌دیدم خیلى خنده‌دار بود. یکى بود کله‌اش را در دهان اینها مى‌کرد ـ تئاتر و سیرک بود ـ یک دفعه که سر را در دهان این کرد، آن هم صاف دهانش را بست! آن‌قدر روى سرش زدند و طورى که چوب لاى دهانش گذاشتند و... مگر رها مى‌کرد؟! نمى‌دانم چه شده بود که... گفت: حالا که مى‌خواهى با ما شوخى کنى، حالا بد نیست یک دفعه هم کمى مشت و مالت بدهیم و اعصابت کمی سر جایش بیاید! ریلکس بشود! بعد که دهانش را باز کردند این استخوان‌های کله‌اش خرد شده بود و بُردَندش و مُرد دیگر. اصلاً عین اینکه استخوان‌ها را پرس مى‌کنند! اصلاً با چه قدرتى این کار را مى‌کند! آن‌وقت ایشان مى‌گفتند که بعضى اوقات اتفاق مى‌افتاد مثلاً در همان سامرا در کنار دجله از این تمساح‌ها هستند. بعضى اوقات اتفاق مى‌افتاد مثلاً زارع دارد کشاورزى مى‌کند و این یک‌دفعه مى‌آید این بیل را گاز مى‌گیرد! آهن را گاز مى‌گرفت! هر کاری مى‌کردند بیل را رها نمى‌کرد! بیل که به دردش نمى‌خورد! هرچه مى‌کردند این رها نمى‌کرد و بیل را برمى‌داشت با خودش مى‌برد! لابد مى‌برد تا چیزى [برای دفاع] نباشد بعد خدمت خودش بیاید! مى‌گفتند: بعضى از این مردم این‌طورى هستند! هر کارى مى‌کنى از حرفشان برنمى‌گردند! هرچه بشود برنمى‌گردند. اصلاً یک سفتى در وجودشان هست و این‌هم به‌خاطر ظلمت نفس است! ظلمت نفس و کدورت نفس و قساوت همه یک مجموعۀ خیلى جالبى درست مى‌کنند!

  • این [قذافی] این‌طور بود، همین کسی که چند روز پیش حسابش را رسیدند. [قذافى‌] از این نوع افراد بود یعنى اصلاً یک سفتى و سختى و تحجّرى داشت. اصلاً دیوانۀ عجیبى بود! اما عجیب است وقتى مشیّت خدا مى‌آید، تقدیر خدا مى‌آید، دیگر این حرف‌ها سرش نمى‌شود! اگر این خارجى‌ها به کمک این مردم نمى‌آمدند، همه را لت‌وپار کرده بود! بعضى‌ها مى‌گویند: چرا اینها آمدند؟! بابا اگر اینها نمى‌آمدند همه را به موشک بسته بود! خب تو مى‌رفتى به دادشان مى‌رسیدى! اگر راست مى‌گویى، چرا نمى‌روى به داد مردم برسى؟! مردم را دارد به موشک مى‌بندد، چه‌کار کنند؟! دارد با تانک مى‌آید در خانه چه‌کار کنند؟! بایستند نگاه کنند و بگویند: تشریف بیاورید؟! چه‌کار بکنند! واقعاً اینها همه براى ما عبرت و درس است! ولى درس نمى‌گیریم و درس نمى‌گیریم و وقتى متوجه مى‌شویم که کار از کار گذشته است. بله! وقتى که کار از کار گذشته است.

/ 12