اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی کلامی پیرامون رابطه علت و معلول و نحوه تحقق حوادث در نظام هستی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های کلامی در باب ازلیت معلول آغاز شده و با بررسی جایگاه اراده الهی به عنوان حلقه اتصال میان علم و تحقق خارجی، ادامه می‌یابد. در این مسیر، استاد با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس، تفاوت میان مراتب علم، مثال و عین را روشن کرده و به این پرسش پاسخ می‌دهند که چگونه حوادث پیش از وقوع، در مراتب عالی‌تر هستی حضور دارند. همچنین، ایشان با تأکید بر لزوم دقت در انتخاب‌ها و مسئولیت‌های فردی، به نقد سهل‌انگاری‌های رایج در احکام شرعی و رفتارهای اجتماعی پرداخته و ضرورت توجه به آثار تکوینی اعمال را یادآور می‌شوند. در نهایت، این جلسه با تبیین این نکته که زمان امری اعتباری است و حضور واقعی اعیان در مراتب هستی، حقیقتِ ادراکِ پیش‌دستانه را ممکن می‌سازد، به پایان می‌رسد.

تبیین رابطه علیت و تحقق معلول در نظام هستی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی کلامی پیرامون رابطه علت و معلول و نحوه تحقق حوادث در نظام هستی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های کلامی در باب ازلیت معلول آغاز شده و با بررسی جایگاه اراده الهی به عنوان حلقه اتصال میان علم و تحقق خارجی، ادامه می‌یابد. در این مسیر، استاد با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس، تفاوت میان مراتب علم، مثال و عین را روشن کرده و به این پرسش پاسخ می‌دهند که چگونه حوادث پیش از وقوع، در مراتب عالی‌تر هستی حضور دارند. همچنین، ایشان با تأکید بر لزوم دقت در انتخاب‌ها و مسئولیت‌های فردی، به نقد سهل‌انگاری‌های رایج در احکام شرعی و رفتارهای اجتماعی پرداخته و ضرورت توجه به آثار تکوینی اعمال را یادآور می‌شوند. در نهایت، این جلسه با تبیین این نکته که زمان امری اعتباری است و حضور واقعی اعیان در مراتب هستی، حقیقتِ ادراکِ پیش‌دستانه را ممکن می‌سازد، به پایان می‌رسد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین رابطه علیت و تحقق معلول در نظام هستی

10
  • من باید هم آن را باید بگویم و هم این را بگویم؛ هردو را باید بگویم. خودت مى‌خواهى انتخاب کن! دیگر دست خودت هست. حالا که مى‌گویند: در اوّلی هم نزن! در مرتبۀ اول هم نزن!

  • این بندۀ خدا مى‌رود فکر مى‌کند. بعد من دیگر از او خبر پیدا نکردم، ـ همان دو سه سال پیش بود. موارد عدیده اتفاق مى‌افتد ـ یک‌دفعه دیدم آمده و زودتر از ما رفته گوسفندش را خودش ذبح کرده‌ و بعد آمده سرش را حلق کرده، من وقتى نگاهش کردم، دیدم این شخص با آن که یک ساعت پیش با او حرف زدم، 180 درجه فرق کرده است! گفتم: اول قبل از اینکه با من حرف بزنى سجدۀ شکر به‌جا بیاور! خدا را شکر کن که او تو را موفق کرد که به این طاعت و به این نُسْک الآن متحقق و ملتزم بشوى و این اثر الآن در تو ظاهر بشود. سجده به‌جاى آورد و بعد نشست و شروع کرد: خدا پدرتان را بیامرزد! خدا فلان کند. مى‌گفت: من حالى پیدا کردم که دوتا حج قبلى که سرم را نتراشیدم، آن حال را نداشتم!

  • گفتم: بفرما! این‌هم نقدش! ببینید! خودِ انسان مى‌فهمد. علت اینکه ما خیلى از مسائل را نمى‌فهمیم چون دلمان را بسته‌ایم نمى‌فهمیم والاّ دل اگر باز باشد، نورانیت تکلیف را احساس مى‌کند و کدورت تکلیف را احساس مى‌کند! این فتوا نزدیک‌تر به واقع است یا آن فتوا نزدیک‌تر است را احساس مى‌کند. ما دلمان را بسته‌ایم و خدا مى‌گوید: حالا بسته‌اید، من هم یک قفل دیگر رویش مى‌زنم! بهتر دیگر! خودت خواستى ببندى! گاهی اوقات من مى‌دیدم که بعضى‌ها خدمت پدرمان مى‌آیند و ایشان دارند با آنها صحبت مى‌کنند ولى این حرف‌ها به ایشان نمى‌خورد که ایشان بیایند این‌طورى صحبت کنند و این چیزها. بعد هم شخص دارد یک چیزى مى‌گوید و مطلبش نمى‌خورد و من نمى‌توانم با آنچه را که من احساس مى‌کنم تشخیص می‌دهم، باهم توافق ندارد. ایشان هم دارند در همان راستا حرکت مى‌کنند؛ منعش کنند، ردعش کنند! چرا قضیه این‌طورى است؟! بعد مى‌فهمیدم این اصلاً آمده که از ایشان براى این کارش اوکِى بگیرد. این بار را بسته و در ذهنش آن کارى را که باید انجام بدهد را تمام کرده و فقط حالا از باب یک ادبى و یک چیزى و فلان این‌طور مى‌گوید، [ولیّ خدا هم می‌گوید:] خب حالا که آمدى سر ما را شیره بمالى، بگذار ما هم یک گونى روى سرت مى‌کشیم که خوب شیره اینجا بماستد! وقتى انسان به کله‌اش شیره مى‌مالد، آنهایى که اهلش هستند، کارى مى‌کنند شیره بماستد و حرام نشود و اسراف حرام است! قشنگ خوب بماستد و خوب کاملاً فایده‌اش را برساند. حالا نمى‌دانم شیره چه فایده‌اى به کله مى‌رساند! این قشنگ فایده‌اش را برساند! طرف هم بلند مى‌شد و مى‌رفت!

/ 613