
تبیین رابطه علیت و تحقق معلول در نظام هستی
تحلیل جایگاه اراده الهی و اختیار انسان در وقوع حوادث
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی کلامی پیرامون رابطه علت و معلول و نحوه تحقق حوادث در نظام هستی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای کلامی در باب ازلیت معلول آغاز شده و با بررسی جایگاه اراده الهی به عنوان حلقه اتصال میان علم و تحقق خارجی، ادامه مییابد. در این مسیر، استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، تفاوت میان مراتب علم، مثال و عین را روشن کرده و به این پرسش پاسخ میدهند که چگونه حوادث پیش از وقوع، در مراتب عالیتر هستی حضور دارند. همچنین، ایشان با تأکید بر لزوم دقت در انتخابها و مسئولیتهای فردی، به نقد سهلانگاریهای رایج در احکام شرعی و رفتارهای اجتماعی پرداخته و ضرورت توجه به آثار تکوینی اعمال را یادآور میشوند. در نهایت، این جلسه با تبیین این نکته که زمان امری اعتباری است و حضور واقعی اعیان در مراتب هستی، حقیقتِ ادراکِ پیشدستانه را ممکن میسازد، به پایان میرسد.
تبیین رابطه علیت و تحقق معلول در نظام هستی
2فرض کنید که الآن به ما سرباز صفر مىگویند و فردا شهرت پیدا مىکنیم و در عرض دو روز سرلشکر و سپهبد مىشویم! اینها هم همینطور هستند و هم به همین کیفیت هستند! این اتقان در مسئله و اتقان در مبانى براى همیشۀ انسان مفید است. اتفاقاً یک روایت هم داریم که عقل افراد را در هنگام صحبت کردن بسنجید! ببینید یک مطلبى را که [میگویید] و حرف مىزنید زود قبول مىکنند یا نه؟ اگر زود قبول کردند، بفهمید که اینها زودباور هستند و احساسشان حکومت بر عقل دارد! اگر دیر باور کردند و دائماً اینطرف و آنطرفش را کاویدند و خلاصه راجع به آن سؤال کردند و ته [قضیه] را درآوردند که بالأخره ببینند که مفرّى هست، همۀ احتمالات و همه چیز را بستند و راهى نماند، آن موقع اینها نسبت به اِعمال قوۀ عاقله بهتر هستند!1 دیدهاید بعضىها خیلى زود باورند! اصلاً عجیب زود باورند و خیلى ساده و سادهلوحانه با مسائل [برخورد میکنند] و هر کسی یک حرفى به آنها بزند قبول مىکنند! [مثلاً میگویند که] آقا فلانجا فلان اتفاق افتاده است. [میگوید:] عجب! حالا مىرود تعریف هم مىکند! بههرحال همۀ اینها خلاف است؛ قبول کردن یک مسئله و باور کردن آن و سپس نقل کردن آن قضیه!
من یک دفعه داشتم به یک جایى مىرفتم، ـ خیلى وقت پیش، همان اوایل انقلاب بود و حدود ۲4ساله بودم ـ در ماشین بودیم و شخصى که الآن هم هست و یکى از افراد [معروف] است براى بقیه مىگفت: فلان شخص با امام زمان علیهالسّلام ارتباط دارد. خب کسى چه مىداند که او در خلوت خودش با حضرت ملاقات مىکند. گفتم: آقا شما خودتان این مسئله را دیدهاید؟! گفت: خب نه، ولى مىگویند! گفتم: چه کسی گفته است؟! آن کسى که گفته خودش دیده است؟! خودش امام زمان را با چشمش دیده است؟! این همینطورى ماند! گفتم: آقا چرا این حرفها را به مردمی که معیار و ملاک دستشان نیست مىزنید؟! شما چرا این حرفها را مىزنید؟! [میگوید:] خب کسى چه مىداند، کسى فلان! گفتم: آدم باید درست صحبت کند و حرفى که مىزند درست باشد! تازه اگر یقین داشته باشد، «الأمورُ مرهونةٌ بأوقاتِها.»2 هرچیزى را نمىشود گفت! «لا تَقُل ما لا تَعلَم! بل لا تَقُل کلَّ ما تعلم»3 تا چه برسد به اینکه انسان بخواهد براساس حدس، گمان، تخمین، ظن و این چیزها مطالب را بگوید، آنهم مطالب اعتقادى و مطالبى که ممکن است تبعات موبقهای بر آن مترتب باشد! حالا یک وقتى مسئلۀ خریدن کاهو و بادمجان است، حالا خب بگو که این کاهو فلان مرض را خوب مىکند، حالا خوردى بالأخره خون را تصفیه مىکند! آن مرض را خوب نکند، خون را که تصفیه مىکند! خیلى چیز مهمى نیست. یااینکه فرض کنید بگویید که بادمجان فلان خاصیت را دارد، حالا اگر آن خاصیت را نداشت خب تو را نمىکشد و مسئلهاى پیش نمىآید. ولى یک وقت یک تعریفى مىکنید و مردم براساس تعریف شما [عمل میکنند] و به باور و موقعیتى که نسبت به تو دارند ترتیباثر مىدهند و مسائل خطیرى برایشان پیدا مىشود! قضیه چطور مىشود؟! اینجاست که خلاصه آدم نمىتواند تصور کند و باور کند چه مسئولیتى بر گردنش است!
- . الإختصاص، ص 245؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 131:
«قالَ الصّادِقُ علیهالسّلام: إذا أرَدتَ أن تَختَبِرَ عَقلَ الرَّجُلِ فِى مَجلِسٍ واحِدٍ فَحَدِّثهُ فِى خِلالِ حَدیثِکَ بِما لا یَکونُ فَإن أنکَرَهُ فَهوَ عاقِلٌ و إن صَدَّقَهُ فَهوَ أحمَقُ.» معانى الأخبار، ص 159:
«قال الصّادق علیهالسّلام: کَفَى بِالمَرءِ کَذِباً أن یُحَدِّثَ بِکُلِّ ما سَمِع.» - . عوالى اللئالى، ج 1، ص 293.
- . نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 544، جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به حیات جاوید، ص 98.
- . الإختصاص، ص 245؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 131:
