
تبیین رابطه علیت و تحقق معلول در نظام هستی
تحلیل جایگاه اراده الهی و اختیار انسان در وقوع حوادث
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی کلامی پیرامون رابطه علت و معلول و نحوه تحقق حوادث در نظام هستی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای کلامی در باب ازلیت معلول آغاز شده و با بررسی جایگاه اراده الهی به عنوان حلقه اتصال میان علم و تحقق خارجی، ادامه مییابد. در این مسیر، استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، تفاوت میان مراتب علم، مثال و عین را روشن کرده و به این پرسش پاسخ میدهند که چگونه حوادث پیش از وقوع، در مراتب عالیتر هستی حضور دارند. همچنین، ایشان با تأکید بر لزوم دقت در انتخابها و مسئولیتهای فردی، به نقد سهلانگاریهای رایج در احکام شرعی و رفتارهای اجتماعی پرداخته و ضرورت توجه به آثار تکوینی اعمال را یادآور میشوند. در نهایت، این جلسه با تبیین این نکته که زمان امری اعتباری است و حضور واقعی اعیان در مراتب هستی، حقیقتِ ادراکِ پیشدستانه را ممکن میسازد، به پایان میرسد.
تبیین رابطه علیت و تحقق معلول در نظام هستی
9بله! بنده نظرم این است که نشستن بر سر سفرۀ مختلط حرام است! گفتهام و به همه هم میگویم حالا یکى مىخواهد گوش ندهد، ندهد! اجبار نیست! بنده رساله درنیاوردهام که همینطور گونی گونی در خیابانها بریزم. نظر خودم و شخص خودم است و به کسى هم نگفتهام بیا از من سؤال کن. هر کسی سؤال مىکند، مىگویم: این است و مسئولیتش هم به گردن خودت! نه اجبار هست و نه چیزى هست! این نشانۀ راهى است که ما مىرویم!
وظیفۀ فقهاء نسبت به مردم در بیان احکام برای آنها
لذا وظیفهاى که فعلاً فقهاء بهعهده دارند این نیست که فقط یک حکم ظاهرى را بیان کنند و مسئولیت را از دوش خودشان بردارند بلکه باید آن چیزى را که به صلاح مکلّف و به صلاح سائل است، به او بگویند.
خیلى وقتها از من سؤال مىکنند و مىگویند: آقا فلان معامله را انجام بدهیم؟ مىگویم که بهحسب ظاهر اشکال ندارد ولى در این معامله نکبت هست! برکت ندارد، برایت بدبختى مىآورد! ولى بهحسب ظاهر شرع و فرمولى، نه! این ایراد ندارد. خودش میتواند هرطورى اختیار بکند؛ شاید بگوید: من این را اختیار مىکنم و نمىخواهم برایم بدبختى بیاورد. یکى ممکن است بگوید: نه، من مىخواهم سهلانگارى بکنم و دنبال آن بروم و آن را انجام بدهم. وظیفۀ ما این است که بگوییم. وظیفۀ ما این است که به مخاطب بگوییم. شخصی آمده از من در حال احرام سؤال کرده که ـ در منیٰ ـ آقا من حج سوّمم هست آیا سرم را بتراشم؟ مىتوانم سرم را نتراشم؟ گفتم: ببین آقاجان ـ تراشیدن سر ـ آن که واجب است در همان حج اول است که همان حجَّة الإسلام است و در حج دوم و سوم مستحب مؤکد و قریب به وجوب است ولى بدان که مرحوم پدر من که مطالبش مافوق مطالب من و امثال من است، فرموده است: کسى که سرش را نتراشد، نورانیت حج در چهرۀ او ظاهر نمىشود. حالا خودت مىدانى!
