
تبیین نسبت علم ربوبی با تغییرات عالم ماده
تحلیل جایگاه زمان و حرکت در علم مطلق الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نسبت میان علم ربوبی و حوادث عالم ماده میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره قضا و قدر آغاز شده و با تعریف دقیق زمان و حرکت به عنوان اموری انتزاعی و وابسته به تبدل حالات نفس، ادامه مییابد. ایشان با استفاده از مثالهای ملموس، تفاوت نگاهِ محدودِ انسانی که در بندِ زمان و قوه و فعل است را با نگاهِ کلی و دهرانیِ اولیای الهی مقایسه میکنند. محور اصلی بحث این است که علم خداوند به حوادث، مسبوق به زمان یا نیازمندِ گذشتِ آن نیست، بلکه در وعاء دهر، تمامیِ مراتبِ وجودیِ اشیاء از ابتدا تا انتها به صورت فعلیتِ محض برای او روشن است. در پایان، با اشاره به عبرتهای تاریخی و سرنوشتِ مستکبران، بر ضرورتِ دوری از دلبستگی به دنیا و تمرکز بر وظایفِ شخصی و الهی تأکید میگردد.
تبیین نسبت علم ربوبی با تغییرات عالم ماده
1درس هفتصد و چهل و هفتم
قابل نقد بودن مطالب سید میرداماد (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلی الله علی محمدٍ و آله الطاهرین
و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین ألی یوم الدین1
خب سراغ مطلب خودمان و مطلب مرحوم سید برویم. در بحث جلسۀ گذشته عرض شد که مطلب مرحوم سید راجع به قضاء و قدر، بسیار مطلب عمیق و قابل توجهى است. البته در اینجا بعضى از مقررین مطالبى نقل کردهاند که احساس کردم شاید خود شما مطالعه کرده باشید و جاى نظرش را با توجه به عرائضى که در قضیۀ قضاء و قدر و مثل افلاطونى گفتیم، دیگر رفقا بدانند. اگر هم جاى سؤالى هست، در اینجا سؤال بشود.
نفس ابتدائیت شیء سبب اقتضاى مسبوقیت عدم بر آن شیء
در مسئلۀ مرحوم سید عرض شد بر اینکه مرحوم سید همۀ مطالب گذشته را بهصورت اعیان خارجى که در علم ربوبی که از آن تعبیر به علم عنائى مىشود، در آنجا این مطلب را قبول دارند. اما صحبت در این است که نسبت به مسائل یعنى ابداً ـ نه ازلاًـ یعنی در ابد، این مطلب و عبارت ایشان یکقدرى نارساست و شاید هم منظور ایشان همین باشد ولى خب علیٰکلّحال باید در اینجا توضیح صریح داد که همانطورىکه جلسۀ گذشته خدمت رفقا عرض شد، هر چیزى که ابتدا و انتهائى ندارد، آن چیز ثابت است! یعنى نفس ابتدائیت براى شیء، اقتضاى مسبوقیت عدم را بر آن شیء مىکند و اگر شیئى ابتدا نداشته باشد مسبوق به عدم نیست.
زمان، امر عرضی و اعتباری و انتزاعی ذهن
الآن فرض کنید این زمانى که الآن تصور مىکنید، بالأخره باید برای این زمان یک ابتدایى تصور کنید البته با توجه به مطالبى که عرض کردم و بعداً هم عرض خواهیم کرد، اصلاً زمان یک امر اعتبارى است و وجود خارجى ندارد بلکه یک امر عرضى و اعتبارى و انتزاعى ذهن است و همینکه شما در جایى هستید و بودنِ شما در آنجا حالى براى شما بهوجود مىآورد که شما آن حال را منافى با حال قبل خود مىدانید، در اینجا براى شما انتزاع زمان شده است! اینکه بعضىها مىگویند که زمان اینجا کم و نسبى است و یک جا زمان زیاد است و یک جا کم است، اینها همه چرتوپرت و خرافات است!
- .
مذمت دخالت در کار امام علیهالسّلام (ت)
در عبارت «و لعنةُ الله علی أعدائِهم أجمعین إلى یَومِ الدّین»، «إلی یَومِ الدّین» یعنى از آن به بعدش دیگر نباشد! ما مىخواهیم این لعنت همیشه باشد نه فقط تا روز قیامت! دیگر هر طورى خدا خودش مىداند! حاج ملا آقاجان دربندى که کتاب اسرار الشهاده دارد، خیلى در کتابهایش غلوّ و مطالب عوضى و اشتباهى و خلاف تاریخ زیاد است. ایشان ضریح امام حسین علیهالسّلام را گرفته بود که شما را به حق مادرت فاطمه سلاماللهعلیها از شمر نگذر! اگر از هر کسی مىخواهى بگذرى، از این یکى نگذر! خلاصه خیلى برایش گران بود که شمر این مسئله و قضیه را ایجاد کرده است و حاضر نبود که [حضرت او را ببخشد]!
باید به ایشان گفت: تو با امام حسین چهکار دارى؟! حالا امام حسین شاید بخواهد بگذرد، به ما چه مربوط است؟! ما مگر باید در کار ائمه علیهمالسّلام دخالت کنیم؟! مگر باید در کار امام علیهالسّلام فضولى کنیم؟! مگر ما مىتوانیم در کار ولایت کلیه فضولى کنیم؟! اگر مسئلۀ ولایت کلیه را ما بین الأرض و السماء تصور کنید، ما سر سوزنش هم بهحساب نمىآییم! حالا بخواهیم براى امام علیهالسّلام تکلیف تعیین کنیم که از این بگذر و از آن نگذر و این را چهکار کن! باید کلاه خودمان را داشته باشیم که باد نبرد! و از امام بخواهیم که ما را مورد شفاعتش قرار بدهد والسلام! هر کاری مىخواهد بکند، خودش مىداند، او مالک همۀ ماست و ما همه عبید او هستیم! باید دست تَوَسُّلمان را به امام داشته باشیم اما اینکه حالا امام حسین بخواهد شمر را شفاعت کند، به من چه مربوط است؟! به من چه ربطى دارد، خودش مىداند! خودش مىداند! ما نمىتوانیم فکرمان را به حیطۀ معرفت، شعور، ادراک، فهم و سعۀ وجودى امام برسانیم، هیهات! پس بهتر این است که حدّ خودمان را داشته باشیم و حریم را حفظ کنیم و کارى به این چیزها نداشته باشیم. حالا اینهم که مىگوییم قیامت و بعدِ قیامت، این دیگر یک لقلقۀ لسان است والاّ خدا خودش میداند که با بندگان خودش چگونه رفتار کند.
لزوم غلبه دادن جنبۀ رحمت و رأفت (ت)
این خیلى مسئلۀ مهمى است که انسان در ذهن و نفسش همیشه جانب رأفت و جانب رحمت را غلبه بدهد! امروزه دنیا برعکس شده است البته نه همۀ مردم! آدمهایی هم پیدا مىشوند که جنبۀ رأفت و رحمت در آنها غالب است. در خیلى از افرادی که مىبینیم جنبۀ قسوت غلبه دارد و نفس و دلشان برگشته و تعلقشان به اسماء و صفات الهیه کم شده و اخلاقالله در وجود اینها سست و کمرنگ شده است! لذا مىبینیم که تمام محوریت و جهتگیرىها براساس دنیاست و از تعابیر و اصطلاحات که استفاده مىشود، براى دنیا استفاده میشود و در پوشش دنیاست. اگر تعابیر، غیر از این تعابیر هم مورد استفاده قرار مىگرفت ابائى نبود. ولى خب دیگر همیشه همینطور بوده است!
ظلم و ستم خلفای عباسی با استشهاد ناصحیح به آیۀ ﴿أَطِيعُواْ ٱللَهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلأَمرِ مِنكُم﴾ (ت)
حجاج بن یوسف مردم را مىکشت و بعد مىگفت: من اولى الأمر شما هستم! ﴿أَطِيعُواْ ٱللَهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡ﴾!* اگر همین آیه را از فلان کذاب و پیغمبر هم مىتوانست استشهاد کند و مردم مىپذیرفتند، دیگر سراغ قرآن نمىرفت و مىرفت از آن مىخواند! چون نیست، سراغ قرآن میآید! چون مىداند مردم قرآن را قبول دارند، از قرآن استشهاد مىکند و مىگوید: أنا اولى الأمر منکم! حالا چون حجاج أولى الأمر منکم شد، پدر مردم را هم دربیاورد، دربیاورد! هر کلک، دروغ، تقلب، قتل، غارت و نهب اموال هم بخواهد بکند، حجاج است! مىگوید: ﴿أَطِيعُواْ ٱللَهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡ﴾، به آیه استشهاد مىکند! حجاج همۀ قرآن را حفظ بود، حافظۀ خیلى قوىای داشت.
همۀ خلفاى بنىعباس همین بودند؛ مىزدند، مىکشتند، ائمه علیهمالسّلام را ازبین مىبردند و زندان مىانداختند! هارون چه کرد؟! منصور چه کرد؟! مأمون چه کرد؟! اصلاً [کار اینها] کلک و دروغ و فریب شده بود مثل اینکه اینها اصلاً راست نمىگفتند! [حرف] راست به دهانشان نمیآمد! عجیب است ها! اصلاً [حرف] راست به دهان اینها نمىآمد! اصلاً باید وقتى که روی تخت خلافت مىنشیند، از اول تا آخر دروغ بگوید! اصلاً نمىشود؛ اصلاً مثل اینکه روى این تخت خلافت راست نمىآید و بر قامتش راست زیبنده نیست! موسى بن جعفرها را در زندان انداختند و نگه داشتند! چه شد؟! چه فایدهاى داشت؟! براى دو روز دنیا خودشان را بدبختِ دنیا و آخرت کردند! الآن همه لعن بر هارون میگویند و بر امام رضا علیهالسّلام صلوات مىفرستند. امام رضا صلوات است و در آنطرف مىگویند: لعنت بر هارون! این دنیای [آنهاست]، آخرتشان هم معلوم و پیداست اما متأسفانه ما عبرت نمىگیریم!
*. سوره نساء (4) آیه 59. انوارملکوت، ج 2، ص 95:
«از خدا اطاعت كنید و از رسول خدا و صاحبان امرى كه از شما هستند اطاعت كنید.»
- .
