اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نسبت میان علم ربوبی و حوادث عالم ماده می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره قضا و قدر آغاز شده و با تعریف دقیق زمان و حرکت به عنوان اموری انتزاعی و وابسته به تبدل حالات نفس، ادامه می‌یابد. ایشان با استفاده از مثال‌های ملموس، تفاوت نگاهِ محدودِ انسانی که در بندِ زمان و قوه و فعل است را با نگاهِ کلی و دهرانیِ اولیای الهی مقایسه می‌کنند. محور اصلی بحث این است که علم خداوند به حوادث، مسبوق به زمان یا نیازمندِ گذشتِ آن نیست، بلکه در وعاء دهر، تمامیِ مراتبِ وجودیِ اشیاء از ابتدا تا انتها به صورت فعلیتِ محض برای او روشن است. در پایان، با اشاره به عبرت‌های تاریخی و سرنوشتِ مستکبران، بر ضرورتِ دوری از دلبستگی به دنیا و تمرکز بر وظایفِ شخصی و الهی تأکید می‌گردد.

تبیین نسبت علم ربوبی با تغییرات عالم ماده

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نسبت میان علم ربوبی و حوادث عالم ماده می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره قضا و قدر آغاز شده و با تعریف دقیق زمان و حرکت به عنوان اموری انتزاعی و وابسته به تبدل حالات نفس، ادامه می‌یابد. ایشان با استفاده از مثال‌های ملموس، تفاوت نگاهِ محدودِ انسانی که در بندِ زمان و قوه و فعل است را با نگاهِ کلی و دهرانیِ اولیای الهی مقایسه می‌کنند. محور اصلی بحث این است که علم خداوند به حوادث، مسبوق به زمان یا نیازمندِ گذشتِ آن نیست، بلکه در وعاء دهر، تمامیِ مراتبِ وجودیِ اشیاء از ابتدا تا انتها به صورت فعلیتِ محض برای او روشن است. در پایان، با اشاره به عبرت‌های تاریخی و سرنوشتِ مستکبران، بر ضرورتِ دوری از دلبستگی به دنیا و تمرکز بر وظایفِ شخصی و الهی تأکید می‌گردد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین نسبت علم ربوبی با تغییرات عالم ماده

14
  • اینکه الآن او دارد این را به این امر و به این نحو مى‌بیند چیست؟ دارد یک امر ثابت را مى‌بیند والاّ در عالم مثال که دیگر ماده نیست و شما تغییروتحول را در ماده مى‌بینید. چرا آن مثال شما ... او که مادۀ شما را ندید، مثال را دیده است. یعنى آنکه در چیز [خواب] است. البته با آن بیانى که من عرض کردم اصلاً انسان اصل خود ماده را مى‌بیند نه‌اینکه آن مثال را ببیند. خب این مثال را ببیند و فرض کنیم که مثال است خیلى خوب! حالا ما نمى‌خواهیم روى آن بحث کنیم. این مثالى که الآن دیده است، این مثال که تغییر نمى‌کند! آنجا که دیگر شب و روز نیست، این چیست؟ خودِ مثال که علت است دارد در خودش تغییروتحول ایجاد مى‌کند منتها تغییروتحول او زمانى نیست بلکه تغییروتحول او مثالى است که در مثال زمان وجود ندارد و تغییروتحول وجود دارد؛ در آنجا تغییروتحول وجود دارد نه زمان. خود مثال اصلاً عالم عجیبى دارد! اینهایى که خواب مى‌بینند یا فلان و این چیزها یا مکاشفه مى‌کنند و عوضى درمى‌آید براى چیست؟ این‌همه از افراد مکاشفه نشنیده‌اید که حضرت در فلان سال ظهور مى‌کنند؟! همه خراب کردند، ضایع کردند! بنده از بعضى‌ها خودم با گوش خودم شنیدم که عن‌قریب تا چند سال دیگر ـ بعضی دست‌هایشان را هم این‌طوری کردند ـ حضرت ظهور مى‌کنند. اوه! پانزده سال هم گذشته است! همۀ اینها دروغ است! چرا؟ چون چیزى که نمى‌دانیم، به مردم مى‌گوییم! آقا نمى‌دانى، دهانت را ببند. کسى هم از تو بازخواست نکرده است و نکیر و منکر هم از تو نمى‌پرسند که چرا نگفتى.

  • بنده از ظهور حضرت اطلاع ندارم، خب دهانم را مى‌بندم. چرا خودم را خراب کنم؟! چرا با این چیزها مردم را دور خودم جمع کنم و بعد هم خراب شود؟! یا چیزهایى که بعضى‌ها مى‌گویند که مرحوم آقا موسى صدر زنده است و خدا او را نگه داشته است. خب همه شنیده‌ایم و معلوم شد که آن مرتیکۀ دیوانۀ زنجیرى وحشى بیابانى، قذافى این بندۀ خدا را زده و کشته و شهید کرده است، مسلّم شد و دیگر رسماً گفتند. خب چرا این دروغ‌ها را بگوییم؟! اینها به‌خاطر چیست؟! اینها به‌خاطر این است که ما اطلاع بر مثال نداریم. یک چیزى و یک ذهنیتى و یک صورتى پیدا مى‌شود منتها چون اطلاع نداریم، قدرت بر اشراف بر صورت‌هاى بعدى را نداریم! یک صورت را مى‌بینیم و صورت‌هاى بعدى براى ما مخفى مى‌شود. آن چند روز اول که در آنجا رفته است را مى‌بینیم اما همین‌که این او را اعدام کرد، دیگر از جلوى [چشم] ما مخفى است و نمى‌بینیم. اشکال ندارد. آن‌وقت همان صورت اولى را مى‌بینیم و خیال مى‌کنیم استصحاب است! استصحاب در اینجا جارى نمى‌شود! آن استصحاب مربوط به اعمال تکلیفیه است و مربوط به عالم مثال نیست! استصحاب مى‌کنیم که آن صورت باقى است! آن صورت ذهنى اولى که آن صورت حیات اوست در نفس باقى مى‌ماند و وقتى باقى مى‌ماند، خیال مى‌کنیم متصلیم! اى بابا، تریلى نیم ساعت است که رفته است! دو نفر زیر تریلى داشتند پنچری چرخ را مى‌گرفتند.

/ 260