
تبیین نسبت علم ربوبی با تغییرات عالم ماده
تحلیل جایگاه زمان و حرکت در علم مطلق الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نسبت میان علم ربوبی و حوادث عالم ماده میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره قضا و قدر آغاز شده و با تعریف دقیق زمان و حرکت به عنوان اموری انتزاعی و وابسته به تبدل حالات نفس، ادامه مییابد. ایشان با استفاده از مثالهای ملموس، تفاوت نگاهِ محدودِ انسانی که در بندِ زمان و قوه و فعل است را با نگاهِ کلی و دهرانیِ اولیای الهی مقایسه میکنند. محور اصلی بحث این است که علم خداوند به حوادث، مسبوق به زمان یا نیازمندِ گذشتِ آن نیست، بلکه در وعاء دهر، تمامیِ مراتبِ وجودیِ اشیاء از ابتدا تا انتها به صورت فعلیتِ محض برای او روشن است. در پایان، با اشاره به عبرتهای تاریخی و سرنوشتِ مستکبران، بر ضرورتِ دوری از دلبستگی به دنیا و تمرکز بر وظایفِ شخصی و الهی تأکید میگردد.
تبیین نسبت علم ربوبی با تغییرات عالم ماده
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نسبت میان علم ربوبی و حوادث عالم ماده میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره قضا و قدر آغاز شده و با تعریف دقیق زمان و حرکت به عنوان اموری انتزاعی و وابسته به تبدل حالات نفس، ادامه مییابد. ایشان با استفاده از مثالهای ملموس، تفاوت نگاهِ محدودِ انسانی که در بندِ زمان و قوه و فعل است را با نگاهِ کلی و دهرانیِ اولیای الهی مقایسه میکنند. محور اصلی بحث این است که علم خداوند به حوادث، مسبوق به زمان یا نیازمندِ گذشتِ آن نیست، بلکه در وعاء دهر، تمامیِ مراتبِ وجودیِ اشیاء از ابتدا تا انتها به صورت فعلیتِ محض برای او روشن است. در پایان، با اشاره به عبرتهای تاریخی و سرنوشتِ مستکبران، بر ضرورتِ دوری از دلبستگی به دنیا و تمرکز بر وظایفِ شخصی و الهی تأکید میگردد.
تبیین نسبت علم ربوبی با تغییرات عالم ماده
5یک قضیۀ فکاهى مىگویند که در مسابقهای که در فیلم بود ـ مثل اینکه براى همین نواحى کجا بوده، یک خورده بالاتر و اینها بوده ـ شرط بستند که این اسب سفید میبرد، حالا اسب سفید باخت. دفعۀ دوم فیلم را گذاشتند، دوباره گفت که این اسب سفید مىبرد. گفتند: بابا یک دفعه که دیدى باخت! گفت: حالا شاید این دفعه ببرد، دفعۀ قبلى نبرده بود!
خلاصه بعضىها یک همچنین چیزهایى مىگویند. البته بى هیچ چیز هم نیست! خب این کسى که فیلم را دیده مىداند که نهایتش این است و مثل او نیست که بگوید: حالا شاید این دفعه اسب سفید ببرد! نه، مىداند که این نهایتش به اینجا ختم خواهد شد، قبلاً فیلمش را دیده است یا عین خارجىاش را قبلاً دیده است ولى الآن که دارد فیلم را مىبیند، به آنها مىگوید: این دستش را باز مىکند و چیزى هم در دستش نیست. مىگوید: من این را دیدهام. ولى در همان موقع که دارد این را باز مىکند و آن را دارد مىبیند، گذشت زمان را احساس مىکند یا نه؟ مىکند. بالأخره فیلم را دارد باز مىبیند اما در دلش همۀ اینها ثابت است و چیزى تغییر نمىکند. تغییر مىکند؟! نه. خودش اصلاً عین خارجى را دیده است. منبابمثال الآن این دستگاهها دارند حرفهاى ما را ضبط مىکنند و شما دارید الآن این را مىبینید، الآن عین خارجىاش را دیدهاید. حالا همین فیلم را برمىدارید در خانه مىبرید. وقتى دارید نگاه مىکنید، پس دیگر منتظر چه هستید؟ هیچ، چون مىدانید این نهایتش به کجا دارد مىرسد. دیگرانى که فیلم را ندیدهاند، آنها منتظر هستند و نمىدانند. آنها جاهل هستند به اینکه نهایتش چیست. اما شما که این واقعه را دیدهاید یا این فیلم را قبلاً دیدهاید ـ فیلم هم که دوباره که عوض نمىشود و تغییر ماهیت نمىدهد. همان دوباره برمىگردد ـ چه چیزى به شما اضافه مىشود؟! هیچ. پس فقط براى شما در اینجا یک گذشت زمان مطرح است ولى این گذشت زمان، هیچ تأثیرى در معرفت شما ایجاد نخواهد کرد. براى شما این گذشت زمان یک امر ثابت مىشود. دیگر خیال مىکنم از این راحتتر مسئلۀ ارتباط بین حادث و قدیم را در اینجا نمىشود بیان کرد. این گذشت زمان در اینجا در دیدگاه ما موجب تبدل جهل به علم است؛ موجب محقّق شدن نادانى به دانایى است. موجب تبدیل شدن جهل به معرفت است ولى براى شخصى که در این مرتبۀ زمان وجود ندارد و قانون زمان براى او حاکم نیست و تمام اشیاء مِن البدو إلى الختم در مرتبۀ قوه و فعلیت براى او روشن است، دیگر مسئلۀ قوه و فعل کنار مىرود و همه چیز فعلیت مىشود. همه چیز فعلیت دارد مثلاً مشت شدن من در اینجا براى او فعلیت دارد. چرا؟ چون انتظار چیزى را نمىکشد و هیچ انتظار ندارد! یک سانت دست و انگشت من عقب مىآید باز براى او فعلیت دارد حتى همین حرکت آمدنِ انگشت به عقب براى خودش فعلیت دارد و دیگر این قوه نیست. قوه براى شماست که مىخواهد این جهل را تبدیل به علم کند اما براى خودِ من که الآن دست خود من است و از همه بیشتر هم این را دیدهام، براى خود من که مىدانم چیزى در این دست نیست و رنگش کاملاً مشخص است و نقشهاش مشخص است، تعداد أنامل همه مشخص است، ابن حرکتها چه تأثیرى در من و در معرفت من این حرکتها ایجاد مىکند؟! هیچ! چیزى ایجاد نمىکند و هیچ ندارد. فقط همین که یک حرکتى انجام مىشود و از یک مرتبه شروع مىشود و به یک مرتبۀ دیگر ختم میشود. بله، در وجود خودش این مسئلۀ قوه و فعل در اینجا دخالت دارد چون هر حرکتى، تبدل و تحول از قوه به فعل است. اگر در خودش حرکتها فعلیت داشت که این ابتدائاً باید اینطوری و به این شکل باشد، پس اینکه از اینجا مىخواهد برگردد و برگردد و تبدیل به این بشود، چقدر قوهها را طى کرد و تبدیل به فعلیت کرد تا به آن فعلیت آخر رسید و در آخرین فعلیت و نهایت دیگر صاف ایستاد و ثابت در اینجا قرار گرفت و همینطور دوباره در برگشتش هم مسئله به این کیفیت است.
