
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
آسیبشناسی دروس خشک و لزوم پیوند علم با عمل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم پیوند میان مباحث نظری و عملِ قلبی، به نقد رویکردهای صرفاً آکادمیک و خشک در علوم الهی میپردازند. ایشان با اشاره به اهمیت اتصال به منبعی خبیر و راهنما، هشدار میدهند که غوطهوری در مباحث فلسفی بدون داشتن استادِ راهبر، میتواند انسان را به انحرافات فکری و اخلاقی دچار کند. در ادامه، با بررسی دیدگاههای میرداماد درباره علم عنائى و لوح محفوظ، به تبیین دقیقِ نسبت میان اراده الهی، اختیار انسان و جایگاه ماده در مراتب وجود میپردازند. این سخنرانی با تأکید بر ضرورتِ صداقت و دوری از دورویی در روابط میان رفقای طریق، به عنوان یک درس اخلاقیِ کاربردی برای سالکان مسیر حق، به پایان میرسد تا مخاطب دریابد که حقیقتِ دین، نه در الفاظ و ادعاهای ظاهری، بلکه در انکشاف باطنی و رهایی از بندهای نفسانی نهفته است.
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
9این معنایى که مىخواهم عرض کنم مسئلۀ خیلى دقیق است و مسئلۀ اصولى است و بسیار دقیق است و این مسئله در کلمات بزرگان دیده مىشود! اگر بخواهیم دو معنا و دو مصداق مختلفة النوعیه را با یک عبارت القاء کنیم، مخاطب ما هم باید این توان را داشته باشد که این دو معنا را بفهمد. اگر فقط ادراک و قوه در ما باشد ولى در او نباشد، باز در اینجا نقص در اداء مطلب لازم مىآید. پس هم ما باید توان براى ارادۀ دو معنا از لفظ واحد را داشته باشیم و هم مخاطب باید قدرت و توانِ براى ادراک دو معنا را در آنِ واحد بدون قرینه [داشته باشد] چون اگر قرینه باشد همه مىفهمند. مثلاً بگویم: برو شیر بخر، بعد بگویم که منظورم را که مىدانى! هم شیر کنار حوض خراب است و هم الآن مىخواهیم صبحانه بخوریم و سفره افتاده! همینکه سفره افتاده، خودش یک قرینه است. قرینۀ لفظیه است. شیر کنار حوض هم که دیدى خراب است، پس آنهم قرینه مىشود. با این کار نداریم. بدون قرینۀ حالیه و مقالیه و امثالذلک مخاطب باید قدرت ارادۀ براى ادراک داشته باشد چون او هم که مىخواهد یک مطلب را ادراک بکند باید اراده کند.
فرق سماع و استماع
فقط اراده در تکلم نیست بلکه اراده در استماع هم هست. اگر شخص اراده براى استماع نداشته باشد [متوجه نمیشود] دیدهاید گاهی با شخصی صحبت مىکنید، متوجه نمیشود، آخرش میگویید: حواست کجاست؟!
این سِماع بوده و استماع نبوده است. فرض کنید مىگویید: حواست به من باشد. حواست به من باشد یعنى اراده بکن! ارادۀ سماع را باید داشته باشى والاّ آدم حرف مىزند، حواسش یک جاى دیگر است، ذهنش یک جاى دیگر به یک دلدار مشغول است، اى دَدَم واى! این یک ساعت اینجا مىآید و آقا هم هرچه مىگوید، او یک جاى دیگر است! البته بهتر از اینجا! دیگر اصلاً نمىفهمد که چه مطلبى در اینجا بوده و چه صحبت شده و چه ردّ و نقدى در اینجا بوده است!
