
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
آسیبشناسی دروس خشک و لزوم پیوند علم با عمل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم پیوند میان مباحث نظری و عملِ قلبی، به نقد رویکردهای صرفاً آکادمیک و خشک در علوم الهی میپردازند. ایشان با اشاره به اهمیت اتصال به منبعی خبیر و راهنما، هشدار میدهند که غوطهوری در مباحث فلسفی بدون داشتن استادِ راهبر، میتواند انسان را به انحرافات فکری و اخلاقی دچار کند. در ادامه، با بررسی دیدگاههای میرداماد درباره علم عنائى و لوح محفوظ، به تبیین دقیقِ نسبت میان اراده الهی، اختیار انسان و جایگاه ماده در مراتب وجود میپردازند. این سخنرانی با تأکید بر ضرورتِ صداقت و دوری از دورویی در روابط میان رفقای طریق، به عنوان یک درس اخلاقیِ کاربردی برای سالکان مسیر حق، به پایان میرسد تا مخاطب دریابد که حقیقتِ دین، نه در الفاظ و ادعاهای ظاهری، بلکه در انکشاف باطنی و رهایی از بندهای نفسانی نهفته است.
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
2ایشان مىفرمودند: یک شب به حرم مشرف شده بودم و زمستان هم بود و برف هم آمده بود و ما عصا را برداشتیم و به حرم رفتیم. کمرمان هم طبق روال عادى خودش وظیفۀ خودش را انجام میداد و درد خودش را گرفته بود و هوا هم سرد بود. دیگر به حرم که رسیده بودم خیلى ناتوان شده بودم و ضعف کرده بودم. دیگر به آنجا که رسیدیم گفتیم: امام رضا علیهالسّلام خودت که مىدانى ما را تکهتکه هم بکنى، سوار ماشین نمىشویم که به اینجا بیاییم! حالا خودت تو را خدا بیا این کمر ما را درست کن، ما سوار ماشین بشو نیستیم پیاده مىآییم. گفتند: تا گفتیم مثل اینکه حضرت دیگر خلاصه آن غیرت ولایىاش [به جوش آمد]! خلاصه دلش به حال بابای ما سوخت، حضرت دلش سوخت و خوب شد! مىگفتند: وقتى که به حرم رفتم، دیدم دیگر درد ندارم! گفتم الهى شکر که دیگر امام رضا علیهالسّلام کمر ما را خوب کرد و دیگر از این به بعد [درد نداشتم].
در یکى از همین سفرهایى که به مشهد مىرفتم خودم از ایشان سؤال کردم و گفتم: کمرتان چطور است؟ بعد ایشان این قضیه را گفتند و گفتند که حضرت شفا داد و قضیۀ آن هم به این کیفیت بود. گفتند: خلاصه ما را قطعهقطعه کنى، سوار ماشین نمىشویم و عصا را دست مىگیریم و پیاده مىآییم. خوش به حال اینها! حالا بعضىها اگر رو داشته باشند تا خود ضریح هم با ماشین مىآیند منتها دیگر رویش را ندارند! والاّ میآمدند!
بنده خودم در قبرستان بقیع دیدم که بعضى از افراد صاحب رسالۀ عملیه با کفش تا کنار قبور ائمۀ بقیع علیهمالسّلام رفته بودند و داشتند زیارتنامه مىخواندند! با کفش! مرحوم پدر ما تمام قبرستان بقیع ـ نه فقط آن قسمت قبور ائمه ـ را با پاى برهنه و بدون کفش مىرفتند و مىگفتند: همۀ قبرستان بقیع محترم است و محل دفن بزرگان و ذرارى پیغمبر و اصحاب است! مگر مىشود انسان در جایى که یک صحابى هست با کفش برود؟! شما الآن با کفش به قبر میثم تمار مىروید؟ نه! کفش را درمىآورید. قبر رشید و مسلم بن عقیل، بزرگان و حضرت عبدالعظیم هم همینطور است. چقدر راجع به زیارت حضرت عبدالعظیم ثواب آمده است و اصلاً مشخص است و انسان وقتى مىرود حال و هوایش عوض مىشود! و در شیراز حضرت احمد بن موسی و محمد بن موسی و علاءالدین حسین علیهمالسّلام هم همینطور است، همۀ اینها از ذرارى پیغمبر هستند که به آنجا متصل هستند.
