
حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی
تبیین نسبت میان عین ثابت، فناء در فعل و اختیار انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فناء ذاتی» و نسبت آن با «عین ثابت» در حکمت و عرفان میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره ماهیت و فناء آغاز شده و با استناد به آیات قرآن، بهویژه آیه تجلی بر کوه، نشان داده میشود که فناء به معنای نابودی هویت خارجی نیست، بلکه به معنای انکشاف حقیقت ولایی و برداشته شدن حدود ماهوی است. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، چگونگی فناء در فعل و صفت تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه موجودات در عین دارا بودن هویت و فعل مستقل، در اراده و مشیت الهی فانی هستند. این جلسه با تأکید بر اینکه فلسفه راهی برای پردهبرداری از حقایق عرفانی است، به این نتیجه میرسد که فناء نه یک امر اعتباری، بلکه یک حقیقت شهودی است که در تمام مراتب وجود جاری است.
حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی
10بله، یک وقتى ما از این کارها مىکردیم! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یک کتابهایى داشتند یک وقتى من داشتم به کتاب منتهی الآمال ایشان نگاه مىکردم، گفتم که آقاجان شما که آنقدر کتابها را با دقت دارید، پس این خطخطیهای دور [کتاب] برای چیست؟! ایشان آن منتهی الآمال را در نجف داشتند. گفتند: اینها افاضات جنابعالى است! وقتى که بنده در نجف بودم تا بیرون مىرفتم و مىآمدم، مىدیدم شما دارى تقریر مىنویسى! بر این منتهی الآمال...
ولى خب حُسن سلیقه به خرج دادم و وارد مطلب نشدم! همان سفیدهاى دور را خط کشیدم! گفتم: آقاجان ببینید من همان موقع هم حواسم جمع بود! این تقریراتم با متن هیچگونه تداخل ندارد! بعد هم که حوصلهام سر مىرفت برمىداشتم پاره میکردم! لذا چند جای کتاب چسبى چسبى بود! گفتند: اینهم برای موقعى است که حوصلهات سر رفته بود، دیدى اینها خواندن ندارد، اینها را اینطورى کردى!
این مسئله است پس آنچه که شما به آن نگاه مىکنید به مرکب نمىگویید: بهبه! بااینکه مرکب در خارج نوشته شده است. به قلم نمىگویید، پس به چه چیزی مىگویید؟! نگاه مىکنید به دل خطاط، به دل نقاش، به قلبش و به نفسش که این چه قریحهاى داشت که الآن ظهور پیدا کرد! پس قریحه بود و این را کشف کرد. این مسئلۀ اول بود.
مسئلۀ دوم، وجود خارجى است همین خط است یعنى همین خطى که الآن وجود خارجى دارد، این وجود خارجى نبود. این قلم و دوات اینجا بوده فرض کنید شما دوات را از اینجا برداشتید خطاط روى این کاغذ مىنویسد این وجود خارجى [نداشت] و معدوم بود. دو امر در اینجا تحقق پیدا مىکند؛ یکى ظهور آنچه که در مافىالضمیر است که آمد کشف شد. دوم یک امر خارجى که نبود و معدوم بود اما الآن تحقق پیدا کرده است. اگر ما این را درنظر داشته باشیم این مسئله حل مىشود.
