
حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی
تبیین نسبت میان عین ثابت، فناء در فعل و اختیار انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فناء ذاتی» و نسبت آن با «عین ثابت» در حکمت و عرفان میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره ماهیت و فناء آغاز شده و با استناد به آیات قرآن، بهویژه آیه تجلی بر کوه، نشان داده میشود که فناء به معنای نابودی هویت خارجی نیست، بلکه به معنای انکشاف حقیقت ولایی و برداشته شدن حدود ماهوی است. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، چگونگی فناء در فعل و صفت تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه موجودات در عین دارا بودن هویت و فعل مستقل، در اراده و مشیت الهی فانی هستند. این جلسه با تأکید بر اینکه فلسفه راهی برای پردهبرداری از حقایق عرفانی است، به این نتیجه میرسد که فناء نه یک امر اعتباری، بلکه یک حقیقت شهودی است که در تمام مراتب وجود جاری است.
حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی
9شعر حضرت حافظ دربارۀ امام زمان علیهالسّلام
بر آن نقاش قدرت آفرین باد *** که گرد مه کشد خط هلالى1 این شعر از اشعارى است که حضرت حافظ شیراز ـ رضواناللهعلیه ـ دربارۀ امام زمان علیهالسّلام سروده است.
سلامُ اللَه ما کَرَّ اللیالی *** و جاوَبَتِ المثانی و المثالی علیٰ وادی الأراک و من علیها *** و دارٍ باللویٰ فوقَ الرَّمال بعد مىآید تا مىگوید:
بر آن نقاش قدرت آفرین باد *** که گرد مه کشد خط هلالى بله، در تتمهاش مىگوید:
کجا یابم وصال چون تو شاهى *** من بدنامِ رندِ لاابالى2 مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مىفرمودند: «این بر آن نقاش قدرت ...»، یعنى الآن از وجود امام زمان علیهالسّلام یک هلال باقى مانده است. امام زمان یک بدر کامل است ولى آن مقدارش که در عالم تجلى کرده فقط یک هلال [است]! شما هلال شب اول را مىبینید چقدر نازک است و تمام این برکات بهخاطر همان یک هلال است. حالا ببینید اگر این بدر بخواهد طلوع کند چه خواهد شد! آنوقت مىگویند: اینها سنّىاند! همین! هرچه از دهنشان بیرون مىآید هر چرتوپرتی میگویند.
آنوقت این خط را واقعاً من تماشا کردم و گفتم که این باید در نیمۀ شعبان آنجا آویخته بشود، یک بنده خدا بود میخواست نصب کند، خدا بیامرزدش!! اینکه الآن من تماشا مىکردم و عجب! عجب! عجب! میگفتم، این عجب! عجب! به آن مرکب که نمىگویم، به آن قلم و دوات هم که عجیب عجیب نمىگویم، این قلم نى است اگر راست مىگویى شما بنویس! شما بنویس! تا بهجاى «بر آن»، «بیران» بنویسى! یک چیز دیگر دربیاورى! مثل اینکه به کسى که بلد نیست چاقو بدهند و بگویند: برو عمل کن. بهجاى اینکه بیاید عمل مغز کند، بین پایین و بالا تفاوت نمىگذارد!
الآن خیلىها اینطور هستند دیگر! الآن خیلى کارهاى ما اینطور است! بهجاى اینکه با [عقل] خیلى کار کنیم خلاصه با مسائل دیگر سروکار داریم پس شما به این قلم بهبه نمىگویید، این قلم دست شما هم هست، این مرکب هست خب پس چرا من بلد نیستم؟! این نون را برمىدارم مىنویسم همۀ اول و آخر ... به دست یک بچه قلم با دوات بدهید بگویید: حالا بنویس، برمىدارد یک چیزى براى شما مىکشد خیلى هم کیف مىکند! مىگوید: بابا نگاه کن چه کشیدم! مىگویید: به! بارک الله! آفرین آفرین! از این کارها زیاد بکن!
- . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 436.
- . همان.
