
حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی
تبیین نسبت میان عین ثابت، فناء در فعل و اختیار انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فناء ذاتی» و نسبت آن با «عین ثابت» در حکمت و عرفان میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره ماهیت و فناء آغاز شده و با استناد به آیات قرآن، بهویژه آیه تجلی بر کوه، نشان داده میشود که فناء به معنای نابودی هویت خارجی نیست، بلکه به معنای انکشاف حقیقت ولایی و برداشته شدن حدود ماهوی است. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، چگونگی فناء در فعل و صفت تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه موجودات در عین دارا بودن هویت و فعل مستقل، در اراده و مشیت الهی فانی هستند. این جلسه با تأکید بر اینکه فلسفه راهی برای پردهبرداری از حقایق عرفانی است، به این نتیجه میرسد که فناء نه یک امر اعتباری، بلکه یک حقیقت شهودی است که در تمام مراتب وجود جاری است.
حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فناء ذاتی» و نسبت آن با «عین ثابت» در حکمت و عرفان میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره ماهیت و فناء آغاز شده و با استناد به آیات قرآن، بهویژه آیه تجلی بر کوه، نشان داده میشود که فناء به معنای نابودی هویت خارجی نیست، بلکه به معنای انکشاف حقیقت ولایی و برداشته شدن حدود ماهوی است. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، چگونگی فناء در فعل و صفت تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه موجودات در عین دارا بودن هویت و فعل مستقل، در اراده و مشیت الهی فانی هستند. این جلسه با تأکید بر اینکه فلسفه راهی برای پردهبرداری از حقایق عرفانی است، به این نتیجه میرسد که فناء نه یک امر اعتباری، بلکه یک حقیقت شهودی است که در تمام مراتب وجود جاری است.
حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی
12پس یک فعل به سه هویت خارجى نسبت داده مىشود؛ هویت اول ذات پروردگار و هویت دوم ملکالموت و هویت سوم ملائکۀ متعدده در اینجا هست. این همان مسئلۀ فناء فعل است فعلى که ملائکه انجام مىدهند، فعل آنها فعل اماته است ـ حالا آن احیاء و رزق و اینها مطلب دیگری است ـ خود نفس فعل فناء فعل دارد در فعل ملکالموت، همۀ افعال این ملائکه فانى است چون نمىشود دو حیثیت خارجى و دو هویت خارجى بر یک شیء تعلق بگیرد؛ یعنی هم از یک طرف خدا بیاید جانش را بگیرد و یک دفعه هم فردایش ملکالموت بیاید دو دفعه و پسفردا هم ملائکه بیایند جانش را بگیرند! یک دفعه که بیشتر جانش را نمىگیرند! یک دفعه که بیشتر نیست حالا این یک دفعه است چطورى است؟! بله، حالا دیگران باشند مىگویند: آن را حمل بر مجازات و عنایات و امثالذلک مىکنند.
آمر [چه چیزی] است؟ ﴿ٱللَهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ﴾! آمر نداریم بابا چون بىسوادى نمىفهمى مىگویى: آمر است! ﴿ٱللَهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ﴾... نیاز به این حرفها نداریم. خدا که با بقیه شوخى ندارد. اینکه مىگوییم: خدا مىگیرد این مربوط به خدا مىشود. این توفى ملائکه یعنى در تحت اراده و مشیت و ولایت ملکالموت است و آن افرادى که ملکالموت در اختیار دارد، فعلى را که آن ملک انجام مىدهد آن فعل در اراده و مشیت ملکالموت دارد انجام مىگیرد. الآن من زبانم دارد صحبت مىکند این زبانم که دارد صحبت مىکند با دستم یکى است یا دوتا است؟! دوتا است! فرض کنید دستم سه کیلو است، زبانم که اینطور نیست. بعضىها زبانشان هفت هشت کیلو هست اما زبان ما إنشاءالله چند سیر بیشتر نیست!
فرض کنید این زبان براى من عضو خاصى است. چشم، دارم نگاه مىکنم کارى که الآن دارم با چشمم انجام مىدهم با زبانم که انجام نمىدهم. با چشمم دارم شماها را نگاه مىکنم، با زبانم نگاه مىکنم؟! گوشم همین سخنم را دارد مىشنود صداى شما، اشکال شما را مىشنود، صدایى که از بیرون مىآید مىشنود. با زبانم که صدا را نمىشنوم با چشمم که نمىشنوم با گوشم [میشنوم].
