
حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی
تبیین نسبت میان عین ثابت، فناء در فعل و اختیار انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فناء ذاتی» و نسبت آن با «عین ثابت» در حکمت و عرفان میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره ماهیت و فناء آغاز شده و با استناد به آیات قرآن، بهویژه آیه تجلی بر کوه، نشان داده میشود که فناء به معنای نابودی هویت خارجی نیست، بلکه به معنای انکشاف حقیقت ولایی و برداشته شدن حدود ماهوی است. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، چگونگی فناء در فعل و صفت تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه موجودات در عین دارا بودن هویت و فعل مستقل، در اراده و مشیت الهی فانی هستند. این جلسه با تأکید بر اینکه فلسفه راهی برای پردهبرداری از حقایق عرفانی است، به این نتیجه میرسد که فناء نه یک امر اعتباری، بلکه یک حقیقت شهودی است که در تمام مراتب وجود جاری است.
حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فناء ذاتی» و نسبت آن با «عین ثابت» در حکمت و عرفان میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره ماهیت و فناء آغاز شده و با استناد به آیات قرآن، بهویژه آیه تجلی بر کوه، نشان داده میشود که فناء به معنای نابودی هویت خارجی نیست، بلکه به معنای انکشاف حقیقت ولایی و برداشته شدن حدود ماهوی است. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، چگونگی فناء در فعل و صفت تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه موجودات در عین دارا بودن هویت و فعل مستقل، در اراده و مشیت الهی فانی هستند. این جلسه با تأکید بر اینکه فلسفه راهی برای پردهبرداری از حقایق عرفانی است، به این نتیجه میرسد که فناء نه یک امر اعتباری، بلکه یک حقیقت شهودی است که در تمام مراتب وجود جاری است.
حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی
13دستم را دارم حرکت مىدهم. تمام اینها اعضاء مختلف است و هرکدام یک فعل خاص انجام مىدهند و ارتباط با بقیه ندارند. فعلى که اینها انجام مىدهند مستقل از ارادۀ من است یا فانی در ارادۀ من است؟! زبانى که دارد حرف مىزند براى خودش حرف مىزند؟! البته بعضىها هستند که یک ساعت حرف میزنند که بدون اختیار و اراده است و اصلاً نمىفهمند خودشان هم چه مىگویند! بعد مىروند مىگویند: ببینیم ما چه گفتیم! آنها بحثشان جدا است.
نه، آن زبانى که من الآن دارم صحبت مىکنم و این مطالب را دارم توسط زبانم القاء مىکنم پس این زبان استقلال از خودش دارد یا ندارد؟! ندارد. اگر داشت چرا باید به این ریتم و کیفیت خاص اداء کند، مىآمد یک چیز دیگر مىگفت؛ على شیر خدا مىگفت، حسین کرد شبسترى مىگفت و چیزهاى دیگر مىگفت! پس این که الآن دارد مىگوید، استقلال ندارد و این در بیانى که دارد مىکند در تحت ارادۀ من است. چشم دارد مىبیند، آیا از خودش استقلال دارد یا نه؟! اگر استقلال داشت بهجاى اینکه به شما نگاه کند مىرفت به بیرون نگاه مىکرد، به طاق نگاه مىکرد. این چشم که دارد به شما نگاه مىکند، اینطرف مىگردد، آنطرف مىگردد، پس معلوم است در تحت ارادۀ یک مرید است در تحت تسخیر یک مسخر است و تسخیر فاعلى در اینجا چشم را به چپ و راست و هرجایى که بخواهد قرار میدهد. همینطور گوش و سایر اعضاء.
فناء فعلى ملائکه، در عین انجام فعل
پس تمام اینها در عین انجام فعل، فناء فعلى دارند یعنى فعلى که دارد در اینجا سر مىزند در آن ارادۀ مرید در ذات انسان. درست شد؟! خیال مىکنم که راحتتر از این مثال دیگر نشود مثالى براى این پیدا کرد که تمام این فعل زبان، فعل رؤیت، فعل سمع و فعل حرکت ید، تمام اینها فناء فعلى دارند در عین ظهور خارجى در آن اراده و ولایت مرید.
