اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فناء ذاتی» و نسبت آن با «عین ثابت» در حکمت و عرفان می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره ماهیت و فناء آغاز شده و با استناد به آیات قرآن، به‌ویژه آیه تجلی بر کوه، نشان داده می‌شود که فناء به معنای نابودی هویت خارجی نیست، بلکه به معنای انکشاف حقیقت ولایی و برداشته شدن حدود ماهوی است. در ادامه، با استفاده از مثال‌های ملموس، چگونگی فناء در فعل و صفت تبیین می‌گردد تا روشن شود که چگونه موجودات در عین دارا بودن هویت و فعل مستقل، در اراده و مشیت الهی فانی هستند. این جلسه با تأکید بر اینکه فلسفه راهی برای پرده‌برداری از حقایق عرفانی است، به این نتیجه می‌رسد که فناء نه یک امر اعتباری، بلکه یک حقیقت شهودی است که در تمام مراتب وجود جاری است.

حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فناء ذاتی» و نسبت آن با «عین ثابت» در حکمت و عرفان می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره ماهیت و فناء آغاز شده و با استناد به آیات قرآن، به‌ویژه آیه تجلی بر کوه، نشان داده می‌شود که فناء به معنای نابودی هویت خارجی نیست، بلکه به معنای انکشاف حقیقت ولایی و برداشته شدن حدود ماهوی است. در ادامه، با استفاده از مثال‌های ملموس، چگونگی فناء در فعل و صفت تبیین می‌گردد تا روشن شود که چگونه موجودات در عین دارا بودن هویت و فعل مستقل، در اراده و مشیت الهی فانی هستند. این جلسه با تأکید بر اینکه فلسفه راهی برای پرده‌برداری از حقایق عرفانی است، به این نتیجه می‌رسد که فناء نه یک امر اعتباری، بلکه یک حقیقت شهودی است که در تمام مراتب وجود جاری است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی

14
  • ملک‌الموت هم همین است؛ ملک‌الموت که دارد این عمل را انجام مى‌دهد که ازهاق روح و إماته است این نزع روح توسط ملائکه انجام مى‌شود منتها آن ملائکه از نقطه‌نظر اراده و آن فعلى که انجام مى‌دهند مستند به آن ملک‌الموت مى‌شوند، آن ملک‌الموت است که دارد إعمال ارادۀ ازهاق روح توسط آن ملک از فلان شخص مى‌کند. آن ملک‌الموت دارد اعمال ارادۀ اماته مى‌کند از آن طرف که در دریا إن‌شاءالله خفه مى‌شود! آن ملک‌الموت دارد ارادۀ اماته مى‌کند از آن کسی که‌ هیچ‌وقت خیال مى‌کند نمى‌میرد و آخر مى‌میرد! ما همه‌ همین‌ هستیم! خیال مى‌کنیم تا قیامت هستیم! اگر این فکر را نمى‌کردیم این کارها را نمى‌کردیم. ما همه که اینجا نشسته‌ایم خیال مى‌کنیم عمر نوح داریم! نه بابا! فردا مى‌میریم، پس‌فردا مى‌میریم، آجر به سر‌مان مى‌خورد مى‌میریم، سکته مى‌کنیم مى‌میریم، سرمان تومور درمى‌آورد مى‌میریم، انواع مختلفى هست! آنهایى که خیال مى‌کنند هیچ‌وقت نمى‌میرند؛ ﴿أَيۡنَمَا تَكُونُواْ يُدۡرِككُّمُ ٱلۡمَوۡتُ وَلَوۡ كُنتُمۡ فِي بُرُوجٖ مُّشَيَّدَةٖ﴾،1 این‌طرف و آن‌طرف فلان و این حرف‌ها... آقاجان از دست ملک‌الموت که نمى‌توانى فرار کنى؟! مى‌توانى؟! حالا مدام بردار این‌طرفت را این بذار، آن‌طرفت را این بگذار، جلو و عقبت را چیزهای دیگر ببند و آویزان کن، چه کسی را مى‌توانى نگه دارى؟! یک ثانیه! آن‌قدر ارزش دارد که بیاید ...

  • ما نگاه به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام مى‌کنیم، مى‌خواهد از داخل منزل به مسجد بیاید، خودش هم جلو جلو دارد می‌گوید که امشب شب شهادت من است، امشب شب ضربت خوردن من است، امام حسن و امام حسین علیهما‌السّلام مى‌گویند: با شما به مسجد بیاییم؟! مى‌گوید: نه، براى چه مى‌خواهید بیایید؟!2

  • مگر اینها امام ما نبودند؟! مگر اینها امامان ما نبودند؟! خودش مى‌رود قاتلش را بیدار مى‌کند؛ بلند شو نماز بخوان دارد نمازت قضاء مى‌شود! بلند شو که مى‌دانم چه در دل و چه در سرت هست که اگر اقدام کنى آسمان‌ها چه مى‌شوند و زمین چه خواهند شد و عالم دگرگون خواهند شد.3 همۀ آثار و علائم حکایت از این مى‌کند که یک واقعه‌اى امشب در شرف تکوّن است. بلند مى‌شود راحت مى‌آید بالاى مأذنه مى‌رود اذان مى‌دهد، مى‌رود نماز مى‌خواند، نافلۀ فجر را مى‌خواند و همان مسئله که باید اتفاق بیفتد، اتفاق می‌افتد. حالا ما چه‌کار مى‌کنیم؟! قضیه چه [چیزی] است؟! اینها همه‌اش به‌خاطر این است که ما از قضیه و مسئله پرت هستیم و ما خدا را باور نداریم! ما جنود خدا را باور نداریم! جنود خودمان را باور داریم! جنود خدا و ولایت خدا را باور نداریم ! عالم علل و اسباب را باور نداریم اگر باور داشته باشیم این‌طور نمی‌کنیم. بله، تا یک حدودى از باب تکلیف [رعایت می‌کنیم] گفته‌اند: غذا که مى‌خورى تا همین‌قدر که سم نباشد کافی است دیگر! حالا بروى نگاه بکنى و چند دست بگردند به این بدهى بخورد که نمیرد، به این بخورد نمیرد، بعد از پانزده نفر آن‌وقت من بخورم! به قول یکى مى‌گفت: دنیا ارزش ندارد، این‌قدر بخواهى خلاصه ...

    1. . سوره نساء (4) آیه 78.
    2. . بحار الأنوار، ج 42، ص 276.
    3. . همان، ص 281.
/ 260