اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فناء ذاتی» و نسبت آن با «عین ثابت» در حکمت و عرفان می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره ماهیت و فناء آغاز شده و با استناد به آیات قرآن، به‌ویژه آیه تجلی بر کوه، نشان داده می‌شود که فناء به معنای نابودی هویت خارجی نیست، بلکه به معنای انکشاف حقیقت ولایی و برداشته شدن حدود ماهوی است. در ادامه، با استفاده از مثال‌های ملموس، چگونگی فناء در فعل و صفت تبیین می‌گردد تا روشن شود که چگونه موجودات در عین دارا بودن هویت و فعل مستقل، در اراده و مشیت الهی فانی هستند. این جلسه با تأکید بر اینکه فلسفه راهی برای پرده‌برداری از حقایق عرفانی است، به این نتیجه می‌رسد که فناء نه یک امر اعتباری، بلکه یک حقیقت شهودی است که در تمام مراتب وجود جاری است.

حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فناء ذاتی» و نسبت آن با «عین ثابت» در حکمت و عرفان می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره ماهیت و فناء آغاز شده و با استناد به آیات قرآن، به‌ویژه آیه تجلی بر کوه، نشان داده می‌شود که فناء به معنای نابودی هویت خارجی نیست، بلکه به معنای انکشاف حقیقت ولایی و برداشته شدن حدود ماهوی است. در ادامه، با استفاده از مثال‌های ملموس، چگونگی فناء در فعل و صفت تبیین می‌گردد تا روشن شود که چگونه موجودات در عین دارا بودن هویت و فعل مستقل، در اراده و مشیت الهی فانی هستند. این جلسه با تأکید بر اینکه فلسفه راهی برای پرده‌برداری از حقایق عرفانی است، به این نتیجه می‌رسد که فناء نه یک امر اعتباری، بلکه یک حقیقت شهودی است که در تمام مراتب وجود جاری است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی

15
  • آن‌قدر که ما بخواهیم فکر و ذهن خودمان را صرف این مسائل کنیم، یک‌مقدار صرف آن بالابالاها مى‌کردیم خیلى جلو و راحت بودیم. خیلى‌ها! واقعاً این بشر به کجا مى‌رسد!

  • باتوا عَلی قُلَل الأجبال تَحرسُهُم***غُلبُ الرِّجال فَلَم تَنفَعهُم القُلَل1
  • ببینیم ائمۀ ما چه گفته‌اند! رجال آن بالاى کوه‌ها رفتند و... حالا بعضى‌ها بالاى کوه‌ها مى‌روند، بعضی‌ها انتهای زمین مى‌روند، هردوی آن یکى است! آن انتهای زمین با نود متر و شصت متر گودى، با آن بالاى کوه یکى است. آن بالاست و آن زیر است. تازه آن بالا بهتر است! هوایش بهتر است! خیال کرده‌اند مى‌توانند از چنگال ملائکۀ ما فرار کنند. همین ملائکه که استقلال ندارند و اینها فعلشان فانى در فعل ماست. مگر ما مى‌توانیم از دست خدا فرار کنیم؟! مگر مى‌توانیم ازدست قدرت خدا فرار کنیم؟! به‌جاى پرداختن به اعتبارات و به این ظواهر فریبنده و دورکنندۀ از حقیقت و واقعیت، یک مقدار تکان مى‌خوردیم خیلى چیزها گیرمان مى‌آمد که در اینجاها گیر نمى‌آید.

  • ابراهیم ادهم بعد از پدرش به پادشاهى رسید ـ پدرش ادهم شاه بود ـ اما او یک پسرى بود که یک چیزش مى‌شد و هم‌چنین یک مقدار خلاصه به عبادت و فلان و اینها پرداخته بود! یک شب همین‌که برای عبادت بلند مى‌شود مى‌بیند یک پیرمردى در قصرش هست. حالا در همۀ قصرش پاسبان گذاشته‌اند، پاسدار گذاشته‌اند! ـ آن موقع پاسدار نبود!! پاسبان بود ـ نیروى انتظامى بود؟! خلاصه از اینها گذاشتند که کسی نیاید. بالأخره پادشاه است، حفظ جان واجب است و مى‌آیند قصد سوء مى‌کنند و چه مى‌کنند و... لابد او هم تکلیف شرعى احساس کرده بود! یک‌دفعه دید با این‌همه نگهبان یک پیرمردى مى‌آید، مى‌گوید که آمدى در اینجا چه کنى؟! گفت که یک چیزى گم کرده‌ام آمدم اینجا پیدا کنم!

  • گفت: در قصر پادشاه که گم کرده‌ات را پیدا نمى‌کنى عمو!

  • گفت: آن چیزى را هم که تو دنبالش هستى اینجا پیدا نمى‌کنى!

    1. . کنز الفوائد، ج ١، ص ٣٤٢. اسرار ملکوت، ج ٣، ص ٢٧٧:
      «روزگار را بر بلندای قله‌های کوه‌های سر به فلک کشیده سپری کردند، باشد که درون کوه‌ها آنان را از سرنوشت و سرانجام زندگی که مرگ و بوار و نیستی است برهاند، اما فائده‌ای نداشت!»
/ 613