
حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا
تبیین جایگاه تجرد و وحدت در افعال الهی و انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون حقیقت وحدت در موجودات و ارتباط آن با عالم تجرد میپردازند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به پدیدههای مادی، بر این نکته تأکید دارند که کثرتهای ظاهری در عالم ماده، در مراتب باطنی و تجردی به یک حقیقت واحده بازمیگردند. در ادامه، این مبنای فلسفی به تحلیل واقعه عاشورا پیوند میخورد؛ بهگونهای که قیام سیدالشهدا علیهالسلام نه صرفاً یک کنش سیاسی یا مبارزه با ظلم، بلکه تجلی کامل اسماء و صفات الهی و عینِ حقیقتِ ربوبی دانسته میشود. استاد با نقد تفاسیر تقلیلگرایانه از نهضت حسینی، بر ضرورت فهم عمیقِ حریت و عبودیت مطلقه در این واقعه تأکید کرده و هشدار میدهند که غفلت از این مراتبِ باطنی، انسان را به ورطه شک و انحراف در مسیر بندگی و شناخت اولیاء الهی میکشاند.
حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون حقیقت وحدت در موجودات و ارتباط آن با عالم تجرد میپردازند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به پدیدههای مادی، بر این نکته تأکید دارند که کثرتهای ظاهری در عالم ماده، در مراتب باطنی و تجردی به یک حقیقت واحده بازمیگردند. در ادامه، این مبنای فلسفی به تحلیل واقعه عاشورا پیوند میخورد؛ بهگونهای که قیام سیدالشهدا علیهالسلام نه صرفاً یک کنش سیاسی یا مبارزه با ظلم، بلکه تجلی کامل اسماء و صفات الهی و عینِ حقیقتِ ربوبی دانسته میشود. استاد با نقد تفاسیر تقلیلگرایانه از نهضت حسینی، بر ضرورت فهم عمیقِ حریت و عبودیت مطلقه در این واقعه تأکید کرده و هشدار میدهند که غفلت از این مراتبِ باطنی، انسان را به ورطه شک و انحراف در مسیر بندگی و شناخت اولیاء الهی میکشاند.
حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا
16و المنقولُ عَن أفلاطونیین مِن أنَّ لِکلِّ نوعٍ جسمانی فرداً مجرداً أبدیاً دالٌ على وحدتِها کما یدلُّ على تَجردِّها، کَیفَ و التجرد أیضاً مستلزمٌ لِلوحدةٍ کَما بُرهِنَ علیه فَحملُ کلامِهم على ذلک المعنى فی غایةِ البعدِ.
وحدت شدیدتر، معلولِ تجردِ شدیدتر
آنکه از افلاطون نقل شده است بر وحدت این اشیاء دلالت مىکند همانطورىکه بر تجرد این موجودات دلالت مىکند. کَیفَ و التجرد أیضاً ... تجرد مستلزم وحدت است همانطورىکه برهان بر آن اقامه شده است که وقتى که دو شیء از آثار و از خواصّ ماده، مجرد باشند باید در آنجا وحدت حاکم باشد. لذا در آیات قرآن هم [در مورد] این قضیه مثال آورده شده است: ﴿قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ﴾1 در آنجا جنبۀ تجرد است. بااینکه در آنجا جمع است، ولى ﴿ٱللَهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا﴾2 به آخرین مرتبۀ تجرد میرسد که در آن دیگر هیچ نوعى از محدودیت نیست. ببینید هرچه تجرد شدیدتر بشود، جنبۀ وحدت در آنجا شدیدتر مىشود! این ﴿ٱلَّذِينَ تَتَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾3 یک حیثیت وجودى در ازهاق است. همان را به ملکالموت نسبت مىدهد چون در آنجا عالم، عالم تجردات است و آن حیثیت علّى همان است که بروزات و فروعاتش در حیثیات معلول به نحو ازهاق روح برمىگردد و آن حیثیت علّى در وجود بارى بهنحو أقوى و لایتناهى خواهد بود.
بنابراین در اینجا هم خدا این مثالها را براى ما بیان مىکند. یعنى شما مىبینید که همین مبانى فلسفى در قرآن هست منتها حالا در آنجا حمل مىکنند که الله یتوفى و الله آمرٌ بِالتوفّى! امر مىکند! مثل اینکه یک پادشاهى نشسته است و امر مىکند که ببرید و بگیرید و بزنید! خودش نشسته است و به خلقالله مىگوید که برو لنگش کن! برو بزن! این امر مىکند، او که خودش نمىرود! خب نمىشود که او برود جنگ کند! اینهم هم همینطور است، خدا امر به ملائکه مىکند و هیچ کاری نمىکند. خدا که نمىآید جان بگیرد! خدا که از آن بالا در این اتاقى که اینها نشستهاند و در سرشان مىزنند نمیآید که جان مرده را بگیرد بلکه خدا امر مىکند. همۀ افرادى که هیچ حظ و نصیبى ندارند هم بلد هستند اینطورى معنا کنند! یا ملکالموت حکمِ حاکمى را دارد که به سربازان خودش امر مىکند!
- . سوره سجده (32) آیه 11. الله شناسی، ج 3، ص 140:
«بگو اى پیغمبر! شما را قبض روح مىكند آن فرشتۀ مرگى كه بر شما گماشته شده است.» - . سوره زمر (39) آیه 42. معادشناسی، ج 1، ص 157:
«خداست كه جانها را در وقت مرگ آنها مىگیرد.» - . سوره نحل (16) آیه 32.
- . سوره سجده (32) آیه 11. الله شناسی، ج 3، ص 140:
