اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون حقیقت وحدت در موجودات و ارتباط آن با عالم تجرد می‌پردازند. ایشان با نقد نگاه‌های سطحی به پدیده‌های مادی، بر این نکته تأکید دارند که کثرت‌های ظاهری در عالم ماده، در مراتب باطنی و تجردی به یک حقیقت واحده بازمی‌گردند. در ادامه، این مبنای فلسفی به تحلیل واقعه عاشورا پیوند می‌خورد؛ به‌گونه‌ای که قیام سیدالشهدا علیه‌السلام نه صرفاً یک کنش سیاسی یا مبارزه با ظلم، بلکه تجلی کامل اسماء و صفات الهی و عینِ حقیقتِ ربوبی دانسته می‌شود. استاد با نقد تفاسیر تقلیل‌گرایانه از نهضت حسینی، بر ضرورت فهم عمیقِ حریت و عبودیت مطلقه در این واقعه تأکید کرده و هشدار می‌دهند که غفلت از این مراتبِ باطنی، انسان را به ورطه شک و انحراف در مسیر بندگی و شناخت اولیاء الهی می‌کشاند.

حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون حقیقت وحدت در موجودات و ارتباط آن با عالم تجرد می‌پردازند. ایشان با نقد نگاه‌های سطحی به پدیده‌های مادی، بر این نکته تأکید دارند که کثرت‌های ظاهری در عالم ماده، در مراتب باطنی و تجردی به یک حقیقت واحده بازمی‌گردند. در ادامه، این مبنای فلسفی به تحلیل واقعه عاشورا پیوند می‌خورد؛ به‌گونه‌ای که قیام سیدالشهدا علیه‌السلام نه صرفاً یک کنش سیاسی یا مبارزه با ظلم، بلکه تجلی کامل اسماء و صفات الهی و عینِ حقیقتِ ربوبی دانسته می‌شود. استاد با نقد تفاسیر تقلیل‌گرایانه از نهضت حسینی، بر ضرورت فهم عمیقِ حریت و عبودیت مطلقه در این واقعه تأکید کرده و هشدار می‌دهند که غفلت از این مراتبِ باطنی، انسان را به ورطه شک و انحراف در مسیر بندگی و شناخت اولیاء الهی می‌کشاند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا

24
  • من این زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین علیه‌السّلام و این اوضاع را نمى‌فهمیدم، مگر مى‌شود پیغمبر سرش را زمین بگذارد و بعد سه چهارتا دور این على بمانند؟! اصلاً نمى‌فهمیم! نمى‌فهمیم! کلۀ ما نمى‌کشد! مغزمان نمى‌کشد! ما بعد از فوت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این را فهمیدم. شخصی که تا دیروز به من مى‌گفت که اگر ما بخواهیم یک چیزى از آقا بفهمیم باید به تو بگوییم آن‌وقت این شخص مى‌گوید که این از اول آدم منافقى بوده است که پدرش با او همراهى می‌کرد و هوایش را داشت به‌خاطر اینکه بیشتر از این به ضلالت و گمراهى نیفتد! آخر این چطور مى‌شود؟! خودت مى‌گفتى! آخر این را که خودت مى‌گفتى را چه بگویم؟! آن اشکى که از آن چشمت مى‌آید هنوز در ذهن من هست! آخر این آدم مرا در خانه‌اش دعوت مى‌کند و خورشت بِه هم به من مى‌دهد و ظهر به من مى‌گوید: تو را به آن روح پدرت قسم مى‌دهم پشت این فرد را رها نکن که اگر رها کنى دیگران مى‌آیند دور او را مى‌گیرند! به این عبارت! اشک هم از این ریش‌هایش مى‌ریخت و مثل الآن من ریش‌هاى سیاه و سفیدى هم داشت! اشک مى‌ریخت. این اشک از کجا مى‌آمد؟! الآن همان شخص مى‌گوید که جلد آخر اسرار ملکوت که نوشته است از اول تا آخر دروغ است! این خیلى عجیب است که آدم چطور باید به یک هم‌چنین قضیه‌اى برسد! یعنی باید چه تحولى در او پیدا بشود که از آن به این برگردد! خب من که همینم! الآن اگر پدر من زنده بشود و به من بگوید که آقا سید محسن این حرف‌ها چه بود که گفتى؟! مى‌گویم حرف را زدم و درست هم زدم و به این دلیل هم زدم! همین الآن هم مى‌گویم. انگارنه‌انگار، هیچ! اگر هم اشتباه کردم مى‌گویم آنجا را اشتباه کردم همان‌طورى‌که آن موقع اشتباه مى‌کردم، الآن هم همین‌طور! هیچ ابایى ندارم که بخواهم چیزى را مخفى کنم. اما تو چطور؟! هیچ ابایی ندارم. الآن هیچ چیزی به نظرم نمی‌رسد که باید می‌گفتم و نگفتم یا نباید می‌گفتم و گفته باشم، هیچ!

/ 12