
حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا
تبیین جایگاه تجرد و وحدت در افعال الهی و انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون حقیقت وحدت در موجودات و ارتباط آن با عالم تجرد میپردازند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به پدیدههای مادی، بر این نکته تأکید دارند که کثرتهای ظاهری در عالم ماده، در مراتب باطنی و تجردی به یک حقیقت واحده بازمیگردند. در ادامه، این مبنای فلسفی به تحلیل واقعه عاشورا پیوند میخورد؛ بهگونهای که قیام سیدالشهدا علیهالسلام نه صرفاً یک کنش سیاسی یا مبارزه با ظلم، بلکه تجلی کامل اسماء و صفات الهی و عینِ حقیقتِ ربوبی دانسته میشود. استاد با نقد تفاسیر تقلیلگرایانه از نهضت حسینی، بر ضرورت فهم عمیقِ حریت و عبودیت مطلقه در این واقعه تأکید کرده و هشدار میدهند که غفلت از این مراتبِ باطنی، انسان را به ورطه شک و انحراف در مسیر بندگی و شناخت اولیاء الهی میکشاند.
حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون حقیقت وحدت در موجودات و ارتباط آن با عالم تجرد میپردازند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به پدیدههای مادی، بر این نکته تأکید دارند که کثرتهای ظاهری در عالم ماده، در مراتب باطنی و تجردی به یک حقیقت واحده بازمیگردند. در ادامه، این مبنای فلسفی به تحلیل واقعه عاشورا پیوند میخورد؛ بهگونهای که قیام سیدالشهدا علیهالسلام نه صرفاً یک کنش سیاسی یا مبارزه با ظلم، بلکه تجلی کامل اسماء و صفات الهی و عینِ حقیقتِ ربوبی دانسته میشود. استاد با نقد تفاسیر تقلیلگرایانه از نهضت حسینی، بر ضرورت فهم عمیقِ حریت و عبودیت مطلقه در این واقعه تأکید کرده و هشدار میدهند که غفلت از این مراتبِ باطنی، انسان را به ورطه شک و انحراف در مسیر بندگی و شناخت اولیاء الهی میکشاند.
حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا
9دلیل اشک ریختن اولیاء الله برای روز عاشورا
این حریت که حریت ربوبى است و این حق که حق ربوبى است و این رحمت که رحمتِ ربوبى است، هرچه ربوبى هست در روز عاشورا تجلى پیدا کرد! لذا بزرگان و اولیاء و عرفاء الهى که به قضیۀ عاشورا نگاه مىکنند و اشک از چشمشان درمىآید اینها را مىبینند، تیر خوردن را نمىبینند! مگر مىشود کسى ادراک کند و اشک از چشمش نیاید؟!
علت اشکال کردن افراد به اولیاء الله
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در آن صحبتشان در آن جلساتى که با یکى از رفقا و دوستان راجع به سیر و سلوک داشتند و رفقا باید شنیده باشند مىفرمایند که یعنی تا این حد یک نفر جلو مىآید که زن و بچۀ خودش را فداى ما کند؟! تا این حد؟! اصلاً قابل تصور نیست و ما نمىفهمیم! ما که در اینجا نشستیم یک محدودیتى در رحمت، عطوفت، تصور و ادراک داریم و آن محدودیت نمىگذارد و بهخاطر همین محدودیت خودمان است که ما به کار اولیاء خدا اشکال مىکنیم نه بهخاطر اشکال در آنها! اینکه مىگوییم که اگر کسى در کار اولیاء خدا شک کند آن شک، به نفس خودش برمىگردد! چون تو ناقص هستی شک مىکنى، اگر آدم ناقص نباشد و ادراکش بالا برود دیگر شک نمىکند. وقتى امام صادق علیهالسّلام مىفرمایند که در تنور برو،1 اگر من بخواهم شک کنم این شک به امام صادق برمىگردد یا به من برمىگردد؟! او که امام است، امام که شک کردن ندارد! این شک به من برمىگردد که ناقصم، بالا میآیم و دیگر شک نمىکنم. آن خراسانى اندازهاش تا اینجا بود و کوتوله و یک سانتی متر بود، شک مىکرد! همۀ خراسانىها را نمىگویم! حالا اگر بگویم مىگویند که منظورتان فلانى است! میگویند که گفته خراسانى ولى منظورش شخص دیگری است! حالا هرچه مىخواهند بگویند. شخصی مىگفت که من نمىدانم چرا اینقدر در این محله دزدى مىشود؟! تعجب میکنم! همه این دزدى را به من نسبت مىدهند و عجیب اینجاست که همۀ اجناس دزدیده شده هم در خانۀ من پیدا مىشود! این باعث تعجب است! حالا ما هرچه مىگوییم، این مىگوید که به من گفتى و آن دیگرى مىگوید که به من گفتی! آقا به خدا و به پیر و پیغمبر منظورم یک نفر نیست بلکه منظور من هرکسى است که مصداق است. میگویم که نیست نیست، به خدا نیست! میگویند که هست. خیلى خوب هست که هست بگذار باشد! حالا که اینطور است بگذار باشد!
- . مناقب آلأبیطالب علیهم السّلام، ج 4، ص 237؛ آموزههای ولایت، ج 2، ص 267.
