
حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا
تبیین جایگاه تجرد و وحدت در افعال الهی و انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون حقیقت وحدت در موجودات و ارتباط آن با عالم تجرد میپردازند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به پدیدههای مادی، بر این نکته تأکید دارند که کثرتهای ظاهری در عالم ماده، در مراتب باطنی و تجردی به یک حقیقت واحده بازمیگردند. در ادامه، این مبنای فلسفی به تحلیل واقعه عاشورا پیوند میخورد؛ بهگونهای که قیام سیدالشهدا علیهالسلام نه صرفاً یک کنش سیاسی یا مبارزه با ظلم، بلکه تجلی کامل اسماء و صفات الهی و عینِ حقیقتِ ربوبی دانسته میشود. استاد با نقد تفاسیر تقلیلگرایانه از نهضت حسینی، بر ضرورت فهم عمیقِ حریت و عبودیت مطلقه در این واقعه تأکید کرده و هشدار میدهند که غفلت از این مراتبِ باطنی، انسان را به ورطه شک و انحراف در مسیر بندگی و شناخت اولیاء الهی میکشاند.
حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا
3اما وقتى که در کیفیت بخشش میرویم مىبینیم کیفیت صفت نفسانى دوئیت ندارد بلکه همان حالتى که در این شخص هست و او را وادار به اعطاء مىکند، نفس همین حالت در شخص دیگر هم هست که او را وادار و مجبور براى اعطاء مىکند. نمىخواهم بگویم که در آنجا جنبۀ دوئیت بهطورکلی ازبین مىرود و هیچ چیزى باقى نمىماند بلکه شما باز هم در آنجا یک تفرقهاى را مىبینید؛ بخشش و حالت جود و سخاء در زید و حالت جود و سخاء در عمرو، هردو حالت را احساس مىکنید ولى اگر دقت کنید مىبینید که نفس و کیفیت آن حالت یکى است! خود آن حالت یکى است ولی به دو شخص تقسیم شده و به دو مصداق ظهور پیدا کرده است! یک مصداق آن زید و یک مصداق آن عمرو شده است بااینکه اینجا هردو از صفات و ملکات نفسانى است ولى در آن حالت تجرد، ترسیم و تصور وحدت خیلى راحتتر است که بتوانیم این وحدت را ترسیم کنیم که چطور این وحدت در دو مصداق ظهور پیدا کرده است که یکى مصداق زید و یکى هم مصداق عمرو است.
ذکر برخی مراتب و مصادیق رحمت در انسان
همینطور این مسئله را بالاتر ببریم تا برسیم به یک جایى که یک حقیقت واحده به نام سخاء و جود را تصور کنیم که آن اصلاً یکى از صفات و اسماء الهى مىشود. یا أجوَد الأجوَدین، صفتى از اسماء الهى است یا یا أرحم الراحمین، صفت رحمت صفتى از اسماء الهى است. شما عطوفت را در دو شخص ملاحظه کنید که فرض کنید یک شخص وقتى نگاه مىکند مىبیند یک بیمارى هست که نمىتواند به خودش برسد، این فرد کار و زندگیاش را بهخاطر این بیمار رها مىکند تااینکه بیمار را به صحت و سلامتى برساند. خب این چیزى که عامل و باعث برای این عمل شده چیست؟ آن عبارت از همان صفت رحمتى که بر این انسان مستولى است! همینطور یک شخص دیگرى را نگاه مىکنید و مىبینید که این صفت رحمتش بهنحوى است که بیمارى خودش را رها مىکند و بیمارى دیگرى را مىچسبد و او را [برای درمان] میبرد! ببینید این خصوصیت در او بیشتر است و این مسئله در او قوىتر است تااینکه به یک جایى مىرسید و مىبینید که در احوال و اوصاف او مىگویند: «بَذَلَ مُهجَتَهُ فیکَ لیَستَنقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَةِ.»1 خون خودش را در راه تو داد تااینکه بندگان تو را از عبادت شیطان بیرون بیاورد! این دیگر به چه مرتبهاى مىرسد؟! این از نقطهنظر رحمت به چه مرحلهاى مىرسد که نهتنها پول خودش را مىدهد و خود را با این خصوصیات به صعوبت مىاندازد و مشکلات را براى خودش ایجاد مىکند بلکه حتى خون خود، بستگان نزدیک خود، فرزند، برادر و اطرافیان خود را مىدهد، «لیَستنقذَ عبادک»!
- . إقبال الأعمال، ج ۲، ص 5۸۹.
