اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا

تبیین جایگاه تجرد و وحدت در افعال الهی و انسانی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون حقیقت وحدت در موجودات و ارتباط آن با عالم تجرد می‌پردازند. ایشان با نقد نگاه‌های سطحی به پدیده‌های مادی، بر این نکته تأکید دارند که کثرت‌های ظاهری در عالم ماده، در مراتب باطنی و تجردی به یک حقیقت واحده بازمی‌گردند. در ادامه، این مبنای فلسفی به تحلیل واقعه عاشورا پیوند می‌خورد؛ به‌گونه‌ای که قیام سیدالشهدا علیه‌السلام نه صرفاً یک کنش سیاسی یا مبارزه با ظلم، بلکه تجلی کامل اسماء و صفات الهی و عینِ حقیقتِ ربوبی دانسته می‌شود. استاد با نقد تفاسیر تقلیل‌گرایانه از نهضت حسینی، بر ضرورت فهم عمیقِ حریت و عبودیت مطلقه در این واقعه تأکید کرده و هشدار می‌دهند که غفلت از این مراتبِ باطنی، انسان را به ورطه شک و انحراف در مسیر بندگی و شناخت اولیاء الهی می‌کشاند.

حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا

4
  • این عبارت خیلى عبارت عجیبى است! من یک وقت جمله‌اى را از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ راجع به این زیارت [اربعین] که خیلى از همین افراد و آقایان مى‌گویند یک زیارت واهیه است شنیدم! می‌گویند: این زیارت معلوم نیست سند داشته باشد! واقعاً چقدر باعث خجالت و شرمندگى است که ما این‌طور مبانى خودمان و مبانى تشیع را به‌خاطر عدم فهم خودمان زیر سؤال ببریم!

  • هدف سید الشهداء علیه‌السّلام از قضیۀ عاشورا

  • من تصورم این بود که سید الشهداء علیه‌السّلام به‌خاطر مقاماتى که پیدا مى‌کند قضیۀ عاشورا را به‌وجود آورد، خب مسئله مسئلۀ کمى نیست! قضیه و داستان عاشورا و اسارت و کشته شدن براى اقامۀ دین، اقامۀ عدل، احیاء شعائر و سیرۀ نبوى و اماتۀ ظلم مسئلۀ کمی نیست! و طبیعى است که امام احقّ به این مسئله است که قیام کند! «إنَّ لَکَ فی الجَنَّةِ دَرَجاتٍ لا تَنالُها إلاَّ بِالشَّهادَةِ»1 خب درقبالش به حضرت بشارت این مطلب داده شده بود و حضرت هم به‌دنبال این قضیه رفت و این وضعیت پیدا شد. اگر تصور ما از قضیۀ کربلا خیلى بالا باشد، نهایتش این است که این مسئله را به این کیفیت ترسیم مى‌کنیم. من شنیده‌ام که خیلى‌ از آقایان و منبرى‌ها که مسئلۀ سیدالشهداء را بررسى و تفسیر کرده‌اند، نهایت به این رسیده‌اند که یک مقامى دارى که بدون مایه گذاشتن به آن مقام نمى‌رسیدی؛ ﴿وَمِنَ ٱلَّيۡلِ فَتَهَجَّدۡ بِهِۦ نَافِلَةٗ لَّكَ عَسَىٰٓ أَن يَبۡعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامٗا مَّحۡمُودٗا﴾2 اگر کسى مى‌خواهد به آن مقام برسد باید بلند شود و تهجد داشته باشد! خب این یک چیز طبیعى است. این عمل [را انجام بده و] درمقابلش هم این [مقام] است؛ بى‌مایه فتیر است! هر قدر پول بدهى آش مى‌گیرى! «إنَّ لَکَ فی الجَنَّةِ دَرَجاتٍ لا تَنالُها إلاَّ بِالشَّهادَةِ» در اینجا مربوط ‌به این قضیه است که شما اگر بخواهى به این مرتبه برسى باید براى رسیدن به این مرتبه، این فداکارى را داشته باشى! باید جان خود را بدهى! باید جان عزیزترین افراد در روى زمین که فرزندانت هستند و یک تار موی هر یک از اینها تا قیامت پیدا نمى‌شود را بدهى! برادرى دارى که تا روز قیامت دیگر هیچ برادرى مثل او نخواهد آمد؛ باید این را هم بدهى! باید فرزند شیرخواره‌ات را هم بدهى! باید [اهل بیت خود را] در اسارت ببینی! رفقایى مانند حبیب بن مظاهر داری ـ به تعبیر مرحوم والد رضوان الله تعالی علیه وقتى حبیب بن مظاهر روى زمین افتاد، تازه آن موقع آثار جنگ در امام حسین علیه‌السّلام پیدا شد! ـ باید بدهى! این چه رابطه و علقه‌اى بوده است که وقتى حبیب بن مظاهر ازبین مى‌رود، آثارِ جنگ در حضرت پیدا مى‌شود؟! حضرت راجع به برادرش دارد: «ألآن انکَسَرَ ظَهرى و قَلَّت حیلَتى3 این شوخى نیست! حضرت نمى‌خواهد شوخى کند که حالا بخواهد برای برادرش مرثیه بخواند! آیا مثل روضه‌خوان‌هاى ما هستند؟! فرد گریه مى‌کند اما بعد که به چشمشان نگاه مى‌کنیم مى‌بینیم نه یک قطره اشک است و نه متأثر است؛ هیچى‌شان نیست! این چیست؟ اینها فیلم اشک ریختن را درمى‌آوردند! اصلاً چنان گریه مى‌کنند آدم خیال مى‌کند الآن عین ناودان اشک از چشمشان مى‌آید ولى وقتى نگاه مى‌کنى مى‌بینى فقط صداى گلو بود! این خودش هم یک نوع فیلم بازى کردن است! بعد از آن‌طرف هم هرهر مى‌خندد، اصلاً انگارنه‌انگار!

    1. الأمالی، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۱5۰.
    2. . سوره اسراء (17) آیه 79. انوار ملکوت، ج 1، ص 113:
      «(و اى رسول ما) پاسى از شب را به بیدارى و شب زنده‌دارى بگزار كه این تهجد و نماز شب از خصائص تو است، امید است كه پروردگارت تو را به مقام محمود مبعوث گرداند!»
    3. مقتل خوارزمی، ج ٢، ص ٣٠؛ بحار الأنوار، ج ٥٨، ص ٢٣٣، با قدری اختلاف.