
حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا
تبیین جایگاه تجرد و وحدت در افعال الهی و انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون حقیقت وحدت در موجودات و ارتباط آن با عالم تجرد میپردازند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به پدیدههای مادی، بر این نکته تأکید دارند که کثرتهای ظاهری در عالم ماده، در مراتب باطنی و تجردی به یک حقیقت واحده بازمیگردند. در ادامه، این مبنای فلسفی به تحلیل واقعه عاشورا پیوند میخورد؛ بهگونهای که قیام سیدالشهدا علیهالسلام نه صرفاً یک کنش سیاسی یا مبارزه با ظلم، بلکه تجلی کامل اسماء و صفات الهی و عینِ حقیقتِ ربوبی دانسته میشود. استاد با نقد تفاسیر تقلیلگرایانه از نهضت حسینی، بر ضرورت فهم عمیقِ حریت و عبودیت مطلقه در این واقعه تأکید کرده و هشدار میدهند که غفلت از این مراتبِ باطنی، انسان را به ورطه شک و انحراف در مسیر بندگی و شناخت اولیاء الهی میکشاند.
حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا
5معنای «ألآن انکَسَرَ ظَهرى» در کلام امام حسین علیهالسّلام
امام حسین علیهالسّلام فیلم درنمىآورد! امام حسین وقتى مىگفت: «ألآن انکَسَرَ ظَهرى»، واقعاً در آن موقع کمر حضرت شکست! یعنى آن تعلق الهی او به برادر ازبین رفت! خب تعلق، تعلق الهى است، شیطانى که نیست. برادر به برادر تعلق ندارد؟! برادر به پدر تعلق ندارد؟! به مادر تعلق ندارد؟! به فرزند تعلق ندارد؟! اینها همه تعلق الهى است، شیطانى که نیست. ولى این تعلق الهى که به این برادر دارد و او را در این حرکت پشت و پناه خودش مىداند، مىبیند او الآن رفت! یعنى از الآن دیگر آینده روشن است و آینده دارد خودش را نشان مىدهد و صحنۀ جنگ دارد نمایان و مشخص مىشود. اصلاً با وجود حضرت اباالفضل علیهالسّلام کسى جرئت نمىکرد به خیمهها نزدیک بشود، نزدیک شدن مساوى است با مرگ! مگر کسى دیوانه است بیاید؟! مگر شخص دیوانه است که بیاید درحالیکه بداند آمدنش در اینجا قطعاً مساوى با مرگ است؟! ولى وقتى حضرت اباالفضل رفت، مىگویند در میان لشگر دشمن هلهله پیدا شد! چون آن مانع براى [پیروزى] دیگر برداشته شد! این «ألآن انکَسَرَ ظَهرى» که حضرت مىفرمایند، جنبۀ واقعى دارد. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مىفرمودند که همین مسئله در جنگ صفین هنگامى که عمار روى زمین افتاد براى امیرالمؤمنین علیهالسّلام اتفاق افتاد! من در چند مورد دیدم که یکى این بود و دیگری قضیۀ حبیب بن مظاهر بود و خب راجع به حضرت اباالفضل هم که اصلاً مسئله بهطورکلی فرق مىکند.
«إنَّ لَکَ فی الجَنَّةِ دَرَجاتٍ لا تَنالُها إلاَّ بِالشَّهادَةِ»، مشخص است که کسى که یک همچنین مراتب و مسائلى را طى کند، عوضش باید چه باشد! خب این چیزى است که ما مىفهمیم. اما تابهحال به این مسئله فکر کردهاید که اگر خدا به سیدالشهداء علیهالسّلام نمىگفت که «إنَّ لَکَ فی الجَنَّةِ دَرَجاتٍ لا تَنالُها إلاَّ بِالشَّهادَةِ» و هیچ مرتبه و درجهاى هم بر این واقعۀ عاشورا مترتب نمىکرد، امام حسین باز همین عمل را انجام مىداد؟! این آدم را گیج مىکند که انسان میتواند چه برداشتى از عالم وجود و عالم خلقت و حقیقت داشته باشد و چه نوع خلوص و اخلاص و صداقت میتواند در شخصى تحقق پیدا کند که اگر هم بگویند که نه آقا مقام تو همین است، باز این کارها را انجام بدهد!
