
حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا
تبیین جایگاه تجرد و وحدت در افعال الهی و انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون حقیقت وحدت در موجودات و ارتباط آن با عالم تجرد میپردازند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به پدیدههای مادی، بر این نکته تأکید دارند که کثرتهای ظاهری در عالم ماده، در مراتب باطنی و تجردی به یک حقیقت واحده بازمیگردند. در ادامه، این مبنای فلسفی به تحلیل واقعه عاشورا پیوند میخورد؛ بهگونهای که قیام سیدالشهدا علیهالسلام نه صرفاً یک کنش سیاسی یا مبارزه با ظلم، بلکه تجلی کامل اسماء و صفات الهی و عینِ حقیقتِ ربوبی دانسته میشود. استاد با نقد تفاسیر تقلیلگرایانه از نهضت حسینی، بر ضرورت فهم عمیقِ حریت و عبودیت مطلقه در این واقعه تأکید کرده و هشدار میدهند که غفلت از این مراتبِ باطنی، انسان را به ورطه شک و انحراف در مسیر بندگی و شناخت اولیاء الهی میکشاند.
حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا
6زیرا اگر ما باشیم میگوییم که خب اگر همین است چرا براى خودمان اینهمه مصیبت ایجاد کنیم؟! خب خدا که مىگوید همین است، چرا براى خودمان اینهمه مصیبت ایجاد کنیم؟! اگر به آن حجره بروید همین حلوا را مىدهند و اگر کوه خضر بروید هم ـ بالای کوه خضر که معلوم نیست اصل و نسب دارد یا نه و یک چیز چرت و پرتى است چقدر خرج کردهاند و آن بالا درست کردهاند و خلقالله هم به آن بالا میروند که خضر را زیارت کنند! ـ همین حلوا را مىدهند، خب مگر آدم دیوانه است [که بالای کوه برود]؟ بیا دو قدم راه برو و حلوا را از آنجا بخور، رفتن به بالای کوه ندارد! از اینجا یک ساعت تا بالاى کوه برویم و سرما و هزارتا خطر را برای خود بخریم که دو قاشق حلوا بخوریم؟! صد سال نخواستیم! بیا همینجا بخور!
معنای روایت «بَذَلَ مُهجَتَهُ فیکَ لیَستَنقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَةِ»
خدا به امام حسین علیهالسّلام مىگوید که من درجه و ثوابی بر این کار تو در روز عاشورا نمىدهم! تکلیف خودت است، مىخواهى انجام بده و مىخواهى انجام نده، مسئله این است! در مدینه هم باشى همین است و امام هستی و قیام هم بکنى و براى ازبین بردن و برچیدن بساط یزید و ظلم، خدعه، کلک، نیرنگ، دروغ و حقهبازى ـ هرچه خوبان همه دارند، بعضىها به تنهایی دارند! ـ بروی باز هم امام هستی! امام حسین چهکار مىکرد؟! در مدینه مىنشست یا حرکت مىکرد؟! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مىفرمودند: همین عمل را بدون یک سر سوزن [کموزیاد] انجام مىداد!! این چه برداشتى است؟! مىتوانیم اصلاً راجع به این قضیه فکر کنیم. حالا بروید فکر کنید مگر قرار است همه را ما بگوییم؟! بروید فکر کنید که باید شخص چه چیزى را در ذهنش تصور کند که حتى اگر خدا بگوید: آقا این قضیه براى تو پاداش ندارد و همینکه الآن هستى، همین هم خواهى بود [باز این کار را انجام بدهد]؟! قضیۀ «لیَستَنقِذَ عِبادَک» این است! این عبارت «بَذَلَ مُهجَتَهُ فیکَ لیَستَنقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَةِ» جواب این سؤال است! مسئله مسئلۀ درجه نبود! مسئله مسئلۀ مقامات نبود!
