اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت مقام جمعیت در عین کثرت

تفاوت نگاه عرفانی به کثرات با دیدگاه‌های فلسفی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت تحقق «مقام جمعیت در عین کثرت» می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه‌های عرفانی پیرامون سیر صعودی نفوس و بازگشت کثرات به حقیقت واحد آغاز می‌شود و تفاوت مراتب عالم شهادت با حقایق طولیِ نفس مورد واکاوی قرار می‌گیرد. در ادامه، ضمن نقد برخی برداشت‌های ذهنی از مفاهیم فلسفی، به ضرورت تمایز میان هویت خارجی و ابهام در مقام تصور ذهنی اشاره شده و با ذکر مثال‌هایی از سیره اولیاء الهی، بر اهمیت توجه به حقایق توحیدی تأکید می‌گردد. این جلسه در نهایت با تبیین ویژگی‌های مکتب تشیع، بر لزوم حریت و آزادگی در مسیر حق و دفاع از مبانی اصیل ولایت، فارغ از هیاهوهای اجتماعی و قضاوت‌های سطحی، به عنوان تنها راه نجات و کمال برای سالک الی‌الله تأکید می‌ورزد.

حقیقت مقام جمعیت در عین کثرت

2
  • صحبت در کلام مرحوم افلاطون و مُثُل نوریه به این مطلب برگشت که ایشان قائل به یک حقیقتى هستند که این حقیقت در عین ابهامش یک تحقق و تکوّن خارجى دارد. یعنى یک واقعیتى است که واقعیت طبیعیه و از مقولۀ جنس [می‌باشد] که مى‌تواند انواع مختلف یا اصناف مختلف را داشته باشد و از آنجا این مسئله شکل بگیرد.

  • ابهام همیشه در مقام تصور ذهنى

  • در عرائض جلسۀ قبل گفتیم که ابهام همیشه در مقام تصور ذهنى است و به ماهیات برمى‌گردد و هویت خارجیه که عین تشخّص خارجى است ابهام برنمى‌دارد. باید [در مورد] آن هویت خارجیه و تشخّص خارجى سؤال کرد که چیست. اگر همان‌طورى است که روایات مى‌گویند؛ «أولُ ما خَلق اللَه نورُ نَبیِّک یا جابر!»1 یا «أوّلُ ما خَلَق اللهُ العَقلُ»2 یا «أول ما خلق الله نفسى» اینها همه به یک حقیقت واحده‌ و هویت خارجیۀ متشخصیۀ وجودیه دلالت مى‌کنند و دیگر در آن معناى ابهام نیست که از این نقطۀ ابهام، این حقائق متشخصۀ متعینه به‌وجود بیاید اما ما در بحث طبیعت جنسیه این مطلب را مشاهده مى‌کنیم که یک جنس یک حقیقت مبهمه است و وجود این حقیقت مبهمه فقط در ذهن است و در خارج وجود ندارد بلکه وجودش در خارج یک امر انتزاعى است که مصداق او همان وجود او را تشکیل مى‌دهد نه‌اینکه خودش یک حقیقت خارجى داشته باشد. درست مثل اینکه مولا در مقام امر، چطور امر به لا تَشرب الخمر مى‌کند؟ این لا تشرب الخَمر به تعداد خَمرها بر همۀ خمور عالم توزیع مى‌شود [یعنی] هرجا که خمرى بود مصداق براى لا تَشرب الخَمر محقَّق مى‌شود. اما خود لا تَشرب الخَمرِ مولا، یک امر مشخصِ معیّن نیست چون وقتى که مولا مى‌گوید: لا تَشرب الخَمر، یک خمر خاص را نشان نمى‌دهد [مثلاً] یک شیشه را در دستش بگیرد و بگوید که لا تَشرب الخَمر!

  • اشارۀ مولا به یک امر و طبیعت مبهمه در مقام امر و نهی

    1. . بحار الأنوار، ج 54، ص 170. معاد شناسى، ج ‌9، ص 452، تعلیقه:
      «روایات در این معنى به مضامین مختلفى وارد است كه اوّل ما خَلَق اللهُ، ماء است، و یا قلم، و یا لوح، و یا عقل، و یا نور. در مرصاد العباد ص 46 و ص 52 گوید: أوَّلُ ما خَلَق اللهُ العَقلُ. و نیز در ص 52 گوید: أوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ القَلَمُ. و نیز در ص 37 و ص 52 و ص 403 گوید: أوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ روحى. و نیز در ص 37 و ص 133 و ص 159 گوید: أوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ نورِى.
      ولیكن استاد ما علّامه طباطبائى مدّ ظِلّه العالى نظرشان این است كه از همه این روایات روشن‌تر و قوى‌تر همین كلام رسول خداست كه به جابر فرمود:
      ”اى جابر! أوّلین چیزى را كه خداوند آفرید، نور پیغمبر تو بوده است.“ أوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ نورُ نَبیِّکَ یا جابِرُ.*»
      *. مهر تابان، ص 350.
    2. مرصاد العباد، ص ٤٦ و ٥٢.