اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت مقام جمعیت در عین کثرت

تفاوت نگاه عرفانی به کثرات با دیدگاه‌های فلسفی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت تحقق «مقام جمعیت در عین کثرت» می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه‌های عرفانی پیرامون سیر صعودی نفوس و بازگشت کثرات به حقیقت واحد آغاز می‌شود و تفاوت مراتب عالم شهادت با حقایق طولیِ نفس مورد واکاوی قرار می‌گیرد. در ادامه، ضمن نقد برخی برداشت‌های ذهنی از مفاهیم فلسفی، به ضرورت تمایز میان هویت خارجی و ابهام در مقام تصور ذهنی اشاره شده و با ذکر مثال‌هایی از سیره اولیاء الهی، بر اهمیت توجه به حقایق توحیدی تأکید می‌گردد. این جلسه در نهایت با تبیین ویژگی‌های مکتب تشیع، بر لزوم حریت و آزادگی در مسیر حق و دفاع از مبانی اصیل ولایت، فارغ از هیاهوهای اجتماعی و قضاوت‌های سطحی، به عنوان تنها راه نجات و کمال برای سالک الی‌الله تأکید می‌ورزد.

حقیقت مقام جمعیت در عین کثرت

4
  • آن‌وقت خلق الله در حرف‌هایشان می‌گویند و براى من نامه مى‌نویسند که فلانى نسبت به آقایان چه و چه مى‌کند، چه کسى؟! شما دارید علامه طهرانى و علامه قاضى ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ را در ردیف آقاى کذایى که نماز صبحش قضاء نشود به‌حساب مى‌آورید؟! هان؟! کسی که بیدارش نکنند نماز [صبحش قضاء شده است!] خودش تعریف کرده بود و دروغ نمى‌گفت، همه‌کارۀ فلانی هم بود. خودتان بروید تحقیق کنید دیگر ما نمى‌گوییم، همۀ آنها هم فوت کرده‌اند. ایشان نه یک دفعه بلکه چند دفعه براى من در طول حیاتش گفت!

  • همین‌طوری [یک حرفی می‌زنند]! ما باید کجا برویم؟! از چه کسى باید تأسّى کنیم؟! خیلى راه را گم کرده‌ایم، خیلى عوضى رفته‌ایم، آن کسى که در کتابش‌ مى‌نویسد: «مَن تَعمَّمَ و لَم یَتَحنّکَ فأصابَهُ داءٌ لا دَواءَ لَهُ»1 چرا وقت نماز جماعت تحنّک ندارد؟! عمامه‌اش خراب مى‌شود؟! خب همین است دیگر! بابا برو [حنک را] بینداز طورى‌ات نمى‌شود! آهان! ببینید! این دوربین هم دارد عکس ما را برمى‌دارد! خب این چه اشکال دارد؟! آسمان به زمین مى‌آید؟! شخصی که در کتاب من این را مى‌خواند اما بعد هم در دوربین نگاه مى‌کند مى‌بیند من این کار را نمى‌کنم، به من چه مى‌گوید؟! این دیگر کمترینش است، حالا بماند که در حرف‌هایمان و در مسائلمان [چقدر تناقض وجود دارد!] فقط یک محی‌الدین بیچاره را پیدا مى‌کنیم و هرچه دلمان مى‌خواهد به او می‌گوییم! چون بیچاره زور ندارد و مرید ندارد و تفنگ ندارد! یا عرفا را پیدا مى‌کنیم و هرچه دلمان خواست می‌گوییم. مردم کم‌کم دارند می‌دانند و دارند مى‌فهمند که حق را بروند کجا پیدا کنند، صدق را کجا بروند پیدا کنند! دیگر مولاناى بیچاره که مرده و قبرش هم در قونیه است و هر کثافتى دلمان مى‌خواهد نثارش ‌کنیم و هر امر وقیحى را مى‌خواهیم به او [نسبت ‌دهیم] هان؟! بعد هم خیال مى‌کنیم که با دوتا بیاوبرو مسئله حل مى‌شود! نه آقا! خدا چنان در این دنیا یا در آن دنیا درازت مى‌کند که حالت جا بیاید! خیال نکن این خبرها نیست! برای تک‌تک حرف‌هایی که مى‌زنیم باید حساب پس بدهیم. مگر کشک است؟! آن‌ نمک‌نشناس‌هایى که نمک مى‌خورند و نمکدان مى‌شکنند و مى‌آیند اولیاء الهى را در صحبت‌هایشان در ردیف اینها قرار مى‌دهند، خیلى کارشان سخت است! می‌گویند که باید به همه احترام کرد! به چه کسى احترام کرد؟! به چه کسى؟! به آن کسانى که مى‌آیند به‌جاى دین پیغمبر، دین عمر و ابوبکر را به مردم یاد مى‌دهند، به اینها باید احترام کرد؟! حالا چون دوتا کتاب دارند؟! نه‌خیر! ما احترام نمى‌کنیم! ما به کسى احترام مى‌کنیم که کلامش منطبق با سنت رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم باشد. به زیادى کتاب نگاه نمى‌کنیم، ما به کسى احترام مى‌کنیم که مردم را به‌جاى دعوت به اخلاق؛ سوق به عادت سِرّیه ندهد! ما به کسى احترام مى‌کنیم که نگوید که کجا عمر و ابوبکر آمدند دختر پیغمبر را کشتند و انکار کند! ما به کسى احترام مى‌کنیم که نیاید حدیث قلم و قرطاس پیغمبر را انکار بکند و بگوید که اصلاً این روایت دروغ است! ما به اینها احترام نمى‌کنیم! اصلاً احترام نمى‌کنیم!

    1. الکافی، ج ٦، ص ٤٦٠؛ فقاهت در تشیع، ص 103.