
حقیقت قضا و قدر الهی
تبیین وحدت اراده در مقام واحدیت و بطلان تقدم و تأخر
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضا و قدر الهی میپردازند و با نقد تصورات عامیانه و ناقص از این مبحث، بر این نکته تأکید میکنند که قضا و قدر به یک واقعیت ثابت و واحد بازمیگردد. ایشان با استناد به مبانی فلسفی و عرفانی، اثبات میکنند که در مقام ذات پروردگار، ارادهای ثانوی یا متأخر وجود ندارد و تمام سلسله مراتب وجود به نفس اراده واحده الهی ایجاد شده است. در ادامه، با تحلیل روایاتی همچون «کان الله و لم یکن معه شیء و الآن کما کان»، این حقیقت تبیین میشود که عالم هستی و مراتب آن، هماکنون نیز در محضر پروردگار به همان نحوِ وحدت و بساطت موجود است. در نهایت، با اشاره به داستانهایی از اصحاب پیامبر و اولیای الهی، بر این نکته تأکید میشود که حقیقتِ عالم، هماکنون پیش روی انسان است و آنچه نیاز است، کنار رفتن پردههای غفلت از دیدگان است.
حقیقت قضا و قدر الهی
7پس در وهلۀ اول اطلاعى بر آنچه که در اینجا مىخواهد بنویسد ندارد و اختتام او را نمىتواند تصور کند. یکى به این قِسم شروع به نوشتن مىکند و مىگوید: یا على را گفتیم و شروع کنیم تا ببینیم در اینجا چه خواهد آمد، کمکم یک صفحه دو صفحه ده صفحه بیست صفحه تا همینکه این تمام شد، آنوقت مىگوید که خیلى خب مسئله به اینجا رسید و این مطالب در آن هست. یک وقتى اینطور است اما یک وقتى خود آن فرد و مؤلف مىداند که چه مىخواهد در آن بنویسد و یکىیکى مطالب در ذهنش هست ولى نمىتواند یکمرتبه ارائه بدهد، مجبور است شبى چهار صفحه پنج صفحه بنویسد و بیشتر قدرت ندارد، دستش جان ندارد، زمان او را یارى نمىکند بر اینکه بخواهد یکمرتبه بنویسد؛ نمیتواند خلقالساعه یک کتاب جلد دو اسفار همینطور بنویسد. تمام مطالب در ذهن هست. آن جهت اراده بر این انطواء کتاب بر این محتویات موجود است ولى بهواسطۀ ضعفهاى خارجى و عدم قدرت و نواقصى که دارد، توان براى پیاده کردن آن اراده را ندارد الاّ به گذشت زمان و به بعضى تمهیدات که همینطور به قول عربها شویهشویه جلو بیاید تااینکه هر شب پنجتا دهتا صفحه از اینها بنویسد اما خود آن مطالب از اول در ذهن هست که اول از چه خط شروع مىشود و بعداً به چه ختم مىشود، این مطالب در ذهن است ولی نمىتواند اینها را خلقالساعه ارائه بدهد و این نیاز به گذشت دارد.
وقتى که شما این مطالب آخر را نگاه مىکنید مىگویید که این صفحۀ قبلش باید اینها را نوشته باشید، یک صفحه دیگر از آخر به اول مىزنید و مىگویید که این قبلاً باید اینطور باشد، همینطور یکىیکى میگویید اما در ذهنِ خود نویسنده تمام مطالب الآن حضور دارد، خودش در ذهنش مرتب مىکند ـ بدون اینکه اصلاً بیاورد ـ که اول این بحث را شروع مىکنم، بعد این بحث را شروع مىکنم، بعد این روایت را نقل مىکنم، بعد آن کلام فلان حکیم را مىآورم، آن قضیه را ذکر میکنم، تمام اینها را در ذهن خودش مرتب کرد و آماده است اما قدرت ندارد اینها را یکدفعه بیاورد.
