
حقیقت قضا و قدر الهی
تبیین وحدت اراده در مقام واحدیت و بطلان تقدم و تأخر
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضا و قدر الهی میپردازند و با نقد تصورات عامیانه و ناقص از این مبحث، بر این نکته تأکید میکنند که قضا و قدر به یک واقعیت ثابت و واحد بازمیگردد. ایشان با استناد به مبانی فلسفی و عرفانی، اثبات میکنند که در مقام ذات پروردگار، ارادهای ثانوی یا متأخر وجود ندارد و تمام سلسله مراتب وجود به نفس اراده واحده الهی ایجاد شده است. در ادامه، با تحلیل روایاتی همچون «کان الله و لم یکن معه شیء و الآن کما کان»، این حقیقت تبیین میشود که عالم هستی و مراتب آن، هماکنون نیز در محضر پروردگار به همان نحوِ وحدت و بساطت موجود است. در نهایت، با اشاره به داستانهایی از اصحاب پیامبر و اولیای الهی، بر این نکته تأکید میشود که حقیقتِ عالم، هماکنون پیش روی انسان است و آنچه نیاز است، کنار رفتن پردههای غفلت از دیدگان است.
حقیقت قضا و قدر الهی
8ایجاد تمام سلسلۀ مراتب وجود به نفس یک اراده
در ذات پروردگار یک همچنین مثالى را مىتوانیم در اینجا جارى کنیم. در ذات پروردگار آیا اراده بر تألیف کتاب تکوین مثل کسى است که اطلاعى بر محتویات کتاب ندارد؟! اینکه معنا ندارد. ذات پروردگار در تألیف کتاب تکوین به نفس اراده، تمام آنچه را که باید انجام بشود همه را دارد. آیا عاجز است از اینکه آنها را مثل آن مؤلف یکىیکى بیاورد؟! عاجز نیست. پس هیچ دلیلى براى تقدم و تأخر در آن ارادههاى متفاوت وجود ندارد و هر مرادى که بخواهد بهواسطۀ عجز یا بهواسطۀ نقائص ذات بخواهد تأخّر تکوّنى پیدا بکند، این در ذات پروردگار مردود است. آنچه که باقى مىماند این است که ذات پروردگار به نفس ارادۀ واحده ـ به یک اراده ـ تمام سلسلۀ مراتب وجود را به نفس اراده و دفعةما ایجاد کرده است منتها هرکدام از آن مراتب وجود، آثار خودش را دارد. فرض کنید که یک مرتبه فقط مرتبۀ معناست، در یک مرتبه صورت است، در یک مرتبه صورتِ مثالى است و... چون خود صورتها هم در عوالم بالاتر باهم در خود آن حقائق کلیه مىتوانند اتحاد پیدا بکنند. در یک مرتبه که مرتبۀ خارج است، اینها همه تعینات خارجى و تجسماتى است که هرکدام براى خودشان متمایز از یکدیگر خواهند بود.
شرح و توضیح روایت: «كانَ الله و لم یَكن مَعه شیءٌ و الآن كما كان»
لذا وقتى شما به این قضیه نگاه مىکنید دیگر روایت موسى بن جعفر علیهماالسّلام که بسیارى از افراد این روایت را مردود شمردهاند و حتى نفهمیدهاند که معنایش چیست و گفتهاند که این روایت زائد است [برای شما روشن است]. بله، مثلاً از ائمه داریم: «کانَ الله و لم یَکن مَعه شیءٌ»،1 این را داریم ولی دوباره خدا را در یک عالم هوهویت و أحدیت و أحدیة الذات انداختند که هیچ ارتباطى وجودش با وجود سایر مخلوقات ندارد و وقتى که خدا را در آن مرتبه انداختند، «کانَ الله و لم یَکن مَعه شیءٌ» معناى خودش را مىدهد؛ خدا بود و هیچ چیزی نبود! یکى بود یکى نبود، غیر از خدا هیچکس نبود! همانکه از کوچکى به ما مىگفتند، در آنجا صدق پیدا مىکند. وقتى که ما به روایت موسى بن جعفر علیهماالسّلام مىرسیم، مىبینیم حضرت مىفرمایند: «و الآن کما کان»!
- . جامع الأسرار، سیّد حیدر آملى، ص 56.
