اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت قضا و قدر الهی

تبیین وحدت اراده در مقام واحدیت و بطلان تقدم و تأخر

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضا و قدر الهی می‌پردازند و با نقد تصورات عامیانه و ناقص از این مبحث، بر این نکته تأکید می‌کنند که قضا و قدر به یک واقعیت ثابت و واحد بازمی‌گردد. ایشان با استناد به مبانی فلسفی و عرفانی، اثبات می‌کنند که در مقام ذات پروردگار، اراده‌ای ثانوی یا متأخر وجود ندارد و تمام سلسله مراتب وجود به نفس اراده واحده الهی ایجاد شده است. در ادامه، با تحلیل روایاتی همچون «کان الله و لم یکن معه شیء و الآن کما کان»، این حقیقت تبیین می‌شود که عالم هستی و مراتب آن، هم‌اکنون نیز در محضر پروردگار به همان نحوِ وحدت و بساطت موجود است. در نهایت، با اشاره به داستان‌هایی از اصحاب پیامبر و اولیای الهی، بر این نکته تأکید می‌شود که حقیقتِ عالم، هم‌اکنون پیش روی انسان است و آنچه نیاز است، کنار رفتن پرده‌های غفلت از دیدگان است.

حقیقت قضا و قدر الهی

6
  • تحقق یک ارادۀ خارجى و عینى در ذات پروردگار در مقام إعمال و فاعلیت

  • آیا این‌طور است؟ یعنى آیا ذات پروردگار این‌طور است؟! این از ابطل اباطیل است و اصلاً معنا ندارد که در ذات پروردگار یک هم‌چنین معنایى بخواهد تطرّق پیدا بکند. پس به حکم عقل و برهان فلسفی ـ کارى به عرفانى نداریم ـ و به دلیل فلسفى، ذات پروردگار در مقام إعمال و در مقام فاعلیت که آن فاعلیت باید مسبوق به اراده باشد، در آنجا فقط یک اراده تحقق خارجى و تحقق عینى پیدا کرده است و آن اراده موجب خلق اشیاء در عوالم مختلف و در صور مختلف بوده است. آن اراده وقتى که تعلق بر خلقت آن شیء و اشیاء دیگر گرفته است، آیا اراده بر این تعلق گرفته است که آن فعلاً انجام بشود ولى این انجام نشود ـ اگر این است ـ خب اصلاً دیگر اراده نبود. وقتى که ارادۀ ذات پروردگار بر یک مسئله و بر آن خصوصیات متأخّر بر آن مسئله تعلق گرفت، یک مسئله در اینجا تحقق پیدا کرد و آن عبارت از خلقت اشیاء مترتباً بر یکدیگر است و این ایراد ندارد! یک وقت ارادۀ شما تعلق بر یک امر مى‌گیرد، یک وقت اراده بر دو امر متوالیتاً تعلق مى‌گیرد؛ یعنى نفس اراده، بر آن دو امر به نفس آن ارادۀ واحد تعلق مى‌گیرد. خب اگر این‌طور باشد پس مسئلۀ عالم قضاء و قدر دراین‌صورت چه خواهد شد؟! وقتى که یک کتابى را نگاه مى‌کنید، نویسنده وقتى که مى‌خواهد این کتاب را بنویسند، صدرالمتألهین وقتى مى‌خواهد این کتاب را بنویسد، یک وقتى‌ نسبت به مطالبی که مى‌خواهد در این کتاب بیاورد جاهل است و مى‌گوید: بسم الله را مى‌گوییم، قلم را در مرکب مى‌زنیم و شروع به نوشتن مى‌کنیم، حالا آخر جلد دو به چه ختم مى‌شود را نمى‌داند. واقعاً هم نمى‌داند که به چه ختم مى‌شود. مى‌گوید: فعلاً قلم را مى‌زنیم و شروع مى‌کنیم به نوشتن، هر شب دو سه صفحه مى‌نویسیم تااینکه بعد مطلب یکى‌یکى پیدا بشود. چه بسیار ممکن است حتى مطالبى در آن موقع در ذهن نباشد و با مراجعه به کتب دیگر انسان نسبت به یک مطلبى اطلاع پیدا بکند. ما که معصوم نیستیم، ما که امام نیستیم، ممکن است که یک مطلبى در ذهن باشد و با مراجعه به بعضى از مدارک دیگر طرز فکر تغییر پیدا بکند. خیلى از نویسنده‌ها هستند که وقتى شروع به نوشتن مى‌کنند [تا آخر] مطالب فرق مى‌کند.